eitaa logo
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
708 دنبال‌کننده
20.8هزار عکس
10.5هزار ویدیو
339 فایل
کانال سبک زندگی👇 https://eitaa.com/dadhbcx ادمین @GAFKTH @Sydmusaviمدیر ⠀ 🌴 قرارگاه بسوی ظهور https://eitaa.com/dadhbcx/50553
مشاهده در ایتا
دانلود
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمازی برای شغل دار شدن ، خانه دارشدن ، ازدواج فرزندان ، و هر حاجتی که انسان داشته باشد. مشکلات اقتصادی این نماز را بخوانید -نمازی که اجازه‌ آن از (عجل الله تعالی فرجه الشریف )گرفته شد. 🎙حجت الاسلام دکتر رفیعی
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
بدون تو هرگز « قسمت هفدهم » پای پرواز، به زحمت جلوی خودم رو گرفتم. نمی خواستم دلش بلرزه. ب
بدون تو هرگز « قسمت هجدهم » از دید همه، این یه حرکت مسخره و احمقانه بود اما من آدمی نبودم که حتی برای یه هدف درست، از راه غلط جلو برم. حتی اگر تمام دنیا در برابرم صف بکشن، مهم نبود به چه قیمتی، چیزهای باارزش تری در قلب من وجود داشت..... ماجرا بدجور بالا گرفته بود. همه چیز به بدترین شکل ممکن، دست به دست هم داد تا من رو خورد و له کنه.  دانشجوها، سرزنشم می کردن که یه موقعیت عالی رو از دست داده بودم. اساتید و ارشدها، نرفتن من رو یه اهانت به خودشون تلقی کردن و هر چه قدر توضیح می دادم فایده ای نداشت. نمی دونم نمی فهمیدن یا نمی خواستن متوجه بشن!! دانشگاه و بیمارستان، هر دو من رو تحت فشار دادن که این جا، جای این مسخره بازی ها و تفکرات احمقانه نیست و باید با شرایط کنار بیام و اون ها رو قبول کنم. هر چقدر هم راهکار برای حل این مشکل ارائه می کردم، فایده ای نداشت.  چند هفته توی این شرایط گیر افتادم، شرایط سخت و وحشتناکی که هر ثانیه اش حسِ زندگیِ وسطِ جهنم رو داشت.... وقتی برمی گشتم خونه، تازه جنگ دیگه ای شروع می شد. مثل مرده ها روی تخت می افتادم. حتی حس این که انگشتم رو هم تکان بدم نداشتم، تمام فشارها و درگیری ها با من وارد خونه می شد و بدتر از همه، شیطان، کوچک ترین لحظه ای رهام نمی کرد. در دو جبهه می جنگیدم. درد و فشار عمیقی تمام وجودم رو پر می کرد. نبرد بر سر ایمانم و حفظ اون. سخت تر و وحشتناک بود. یک لحظه غفلت یا اشتباه، ثمر و زحمت تمام این سال ها رو ازم می گرفت. دنیا هم با تمام جلوه اش، جلوی چشمم بالا و پایین می رفت. می سوختم و با چنگ و دندان، تا آخرین لحظه از ایمانم دفاع می کردم.... حدود ساعت ۹، باهام تماس گرفتن و گفتن سریع خودم رو به جلسه برسونم. پشت در ایستادم. چند لحظه چشم هام رو بستم. بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا به فضل و امید تو. در رو باز کردم و رفتم تو. گوش تا گوشِ کل سالن کنفرانس پر از آدم بود. جلسه دانشگاه و بیمارستان برای بررسی نهایی شرایط. رئیس تیم جراحی عمومی هم حضور داشت.... پشت سر هم حرف می زدن. یکی تندتر. یکی نرم تر. یکی فشار وارد می کرد. یکی چراغ سبز نشون می داد. همه شون با هم بهم حمله کرده بودن و هر کدوم، لشکری از شیاطین به کمکش اومده بود. وسوسه و فشار پشت وسوسه و فشار. و هر لحظه شدیدتر از قبل. پلیس خوب و بد شده بودن و همه با یه هدف. یا باید از این جا بری یا باید شرایط رو بپذیری. من ساکت بودم اما حس می کردم به اندازه یه دونده ماراتن، تمام انرژیم رو از دست دادم. به پشتی صندلی تکیه دادم. – زینب! این کربلای توئه. چی کار می کنی؟  کربلائی میشی یا تسلیم؟  چشم هام رو بستم. بی خیال جلسه و تمام آدم های اون جا. – خدایا! به این بنده کوچیکت کمک کن. نزار جای حق و باطل توی نظرم عوض بشه. نزار حق در چشم من، باطل و باطل در نظرم حق جلوه کنه‌. خدایا! راضیم به رضای تو.... با دیدن من توی اون حالت. با اون چشم های بسته و غرق فکر. همه شون ساکت شدن. سکوت کل سالن رو پر کرد. خدایا! به امید تو. بسم الله الرحمن الرحیم … و خیلی آروم و شمرده، شروع به صحبت کردم – این همه امکانات بهم دادید که دلم رو ببرید و اون رو مسخ کنید. حالا هم بهم می گید یا باید شرایط شما رو بپذیرم یا باید برم. امروز آستین و قد لباسم کوتاه میشه و یقه هفت، تنم می کنید. فردا می گید پوشیدن لباس تنگ و یقه باز چه اشکالی داره؟ چند روز بعد هم لابد می خواید حجاب سرم رو هم بردارم. چشم هام رو باز کردم. – همیشه همه چیز با رفتن روی اون پله اول شروع میشه. سکوت عمیقی کل سالن رو پر کرده بود..... سکوت عمیقی کل سالن رو پر کرده بود. چند لحظه مکث کردم. – یادم نمیاد برای اومدن به انگلستان و پذیرشم در این جا به پای کسی افتاده باشم و التماس کرده باشم. شما از روز اول دیدید. من یه دختر مسلمان و محجبه ام و شما چنین آدمی رو دعوت کردید. حالا هم این مشکل شماست، نه من. و اگر نمی تونید این مشکل رو حل کنید، کسی که باید تحت فشار و توبیخ قرار بگیره من نیستم. و از جا بلند شدم. همه خشک شون زده بود. یه عده مبهوت. یه عده عصبانی. فقط اون وسط رئیس تیم جراحی عمومی خنده اش گرفته بود‌. به ساعتم نگاه کردم. – این جلسه خیلی طولانی شده. حدوداً نیم ساعت دیگه هم اذان ظهره. هر وقت به نتیجه رسیدید لطفاً بهم خبر بدید. با کمال میل برمی گردم ایران. نماینده دانشگاه، خیلی محکم صدام کرد. – دکتر حسینی! واقعاً علی رغم تمام این امکانات که در اختیارتون قرار دادیم با برگشت به ایران مشکلی ندارید و حاضرید از همه چیز صرف نظر کنید؟  – این چیزی بود که شما باید همون روز اول بهش فکر می کردید.
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😔🧕🏻گفت از حرم برم بیرون چادرمو بر میدارمااا 👇👇 ┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓   @dadhbcx ┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️مراسم عروسی هشتمین پسر یکی از خاخام های اسراییلی 🔹️دوتا نکته خیلی قابل تامل بود تو این فیلم 1⃣نسخه اصلی برا خودشون فرزندآوریه، اما کانالهای فارسی زبانی که با حمایت مالیشون برای ایرانیان نسخه میپیچن، تشویق نگهداری سگ و گربه است و زن چرا باید بچه بیاره و محدود بشه و.. 2⃣و نسخه بعدیشون برای زنان و دختران ایرانی بی بند و باری و بدپوششی و ناامن کردن فضای جامعه و فروپاشی خانواده است، به اسم آزادی، اما شما پوشش عروس را درفیلم بنگرید. قضاوت با شما 👇👇 ┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓   @dadhbcx ┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
⭕️ راهکارهای مقابله با نق زدن کودکان 🖌از رفتارهای غلطی که اغلب والدین با آن مواجه شده‌اند، نق زدن فرزندان است. معمولاً نق زدن در حدود سن سه و نیم سالگی به اوج خود می‌رسد. اگر همان زمان، راهکار مناسبی به کار گرفته نشود، این مشکل می‌تواند تا سنین دبستان و بیشتر ادامه یابد. 👨‍🔧برای اینکه این رفتار غلط به عادت تبدیل نشود و در فرزندان تثبیت نگردد، والدین باید راهکارهای عملی صحیح و مناسبی را برای پیشگیری و مقابله با آن فراگیرند. ✅ راهکارهایی جهت پیشگیری و مقابله با نق زدن فرزند: 1️⃣. سریع پاسخ او را بدهید 🔹 معمولاً فرزندان وقتی والدینشان را صدا می‌زنند یا درخواستی از آن‌ها دارند، سریع جواب خودشان را دریافت نمی‌کنند. سعی کنید زمانی که فرزندتان کاملاً عادی و صحیح می‌کوشد تا با شما سخن بگوید، سریع به او توجه کنید. صبر نکنید تا کودک ناچار شود برای آنکه به سؤال یا درخواستش برسد، نق بزند. 2️⃣. اجازه ندهید نق زدن کارساز شود 🔹 اگر کودک متوجه شود که با نق زدن می‌تواند به خواسته‌هایش برسد، سریع این روش را یاد می‌گیرد. با کودک بسیار روشن و واضح سخن بگویید، خواسته‌های خودتان را برای او بیان کنید و روی حرفتان پایبند باشید.
⭕️ درخواست همکاری از فرزندان 🖌«وقتی خواهرت رو می‌زنی، حالم ازت به هم می‌خوره. خواهشاً دیگه بهش دست نزن»، «تو کی می‌خوای آدم بشی. خسته‌ام کردی»، «وقتی میام تو اتاقت، از بس شلوغه، از زندگی خسته میشم. خواهشاً وسایلت رو جمع کن». 👩‍👦وقتی مادر می‌خواهد فرزندش را به انجام کاری ترغیب کند، شایسته است از واژه‌های مختصر، مثبت، واضح، مؤدبانه و خواهشی استفاده کند. جمله «بیا با هم کاری را انجام بدهیم (مثلاً بیا با هم اتاق رو مرتب کنیم)»، از بهترین‌ جملاتی است که می‌تواند در ترغیب کودک به همکاری مؤثر باشد.
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💝💍وقتی ازدواج کردی دستشو بگیر و بگو: خدایا امانتت رو تحویل گرفتم (امام صادق علیه‌السلام)
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😔🧕🏻گفت از حرم برم بیرون چادرمو بر میدارمااا