※ "یا دَاحِيَ الْمَدْحُوَّات"
اى گستراننده هر گسترده
قسم به "وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَاهَا "
و به اولین نقطهی پیدایش خشکی از دل آبها،
※ قلبهایمان را به #عشق امامی وسعت بده،
که آنچه در دولت کریمهاش بکار میآید فقط قلب گسترده است و دیگر هیچ!
👈 اعمال روز دحوالأرض
▫️ویژهی #دحوالأرض
طرح ؛ استدیو "انسانِ تمام"
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر پادشه که ضامن آهو نمی شود....
هرکه شودزائرم وقت خداحافظی
تا سرقبر حسین بدرقه اش میکنم😭
#یاامام_رضا_علیه_السلام
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
بدون تو هرگز « قسمت بیستم » برای چند لحظه حس پیروزی عجیبی بهم دست داد اما یه چیزی ت
بدون تو هرگز
« قسمت بیست ویکم »
ایستادم و چند لحظه مکث کردم.
– من چطور آدمی هستم؟
جا خورد …
– شما شخصیت من رو چطور معرفی می کنید؟ با تمام خصوصیات مثبت و منفی.
معلوم بود متوجه منظورم شده.
– پس علایق تون چی؟
– مثلاً اینکه رنگ مورد علاقه ام چیه؟ یا چه غذایی رو دوست دارم؟ و … واقعاً به نظرتون این ها خیلی مهمه؟ مثلاً اگر دو نفر از رنگ ها یا غذای متفاوتی خوششون بیاد نمی تونن با هم زندگی کنن؟ چند لحظه مکث کردم طبیعتاً اگر اخلاقی نباشه و خودخواهی غلبه کنه، ممکنه نتونن. در کنار اخلاق، بقیه اش هم به شخصیت و روحیه است. اینکه موقع ناراحتی یا خوشحالی یا تحت فشار، آدم ها چه کار می کنن یا چه واکنشی دارن.
اما این بحث ها و حرف ها تمومی نداشت. بدون توجه به واکنش دیگران. مدام میومد سراغم و حرف می زد.
با اون فشار و حجم کار. این فشار و حرف های جدید واقعاً سخت بود. دیگه حتی یه لحظه آرامش یا حتی زمانی برای نفس کشیدن، نداشتم.
دفعه آخر که اومد، با ناراحتی بهش گفتم:
– دکتر دایسون! میشه دیگه در مورد این مسائل صحبت نکنیم؟ و حرف ها صرفاً کاری باشه؟
خنده اش محو شد.
– یعنی شما از من بدتون میاد خانم حسینی؟
چند لحظه مکث کردم. گفتن چنین حرف هایی برام سخت بود اما حالا
– صادقانه، من اصلاً به شما فکر نمی کنم. نه به شما که به هیچ شخص دیگه ای هم فکر نمی کنم. نه فکر می کنم، نه....
بقیه حرفم رو خوردم و ادامه ندادم.
دوباره لبخند زد.
– شخص دیگه که خیلی خوبه، اما نمی تونید واقعاً به من فکر کنید؟
خسته و کلافه، تمام وجودم پر از التماس شده بود.
– نه نمی تونم دکتر دایسون. نه وقتش رو دارم، نه...
چند لحظه مکث کردم.
بدتر از همه، شما دارید من رو انگشت نما و سوژه حرف دیگران می کنید.
– ولی اصلاً به شما نمیاد با فکر و حرف دیگران در مورد خودتون، توجه کنید.
یهو زد زیر خنده.
این قدر شناخت از شما کافیه؟ حالا می تونید بهم فکر کنید؟
– انسان یه موجود اجتماعیه دکتر. من تا جایی حرف دیگران برام مهم نیست که مطمئن باشم کاری که می کنم درسته. حتی اگر شما از من یه شناخت نسبی داشته باشید. من ندارم. بیمارستان تمام فضای زندگی من رو پر کرده. وقتی برای فکر کردن به شما و خصوصیات شما ندارم حتی اگر هم داشته باشم، من یه مسلمانم و تا جایی که یادم میاد، شما یه دفعه گفتید از نظر شما، خدا، قیامت و روح وجود نداره.
در لاکر رو بستم.
– خواهش می کنم تمومش کنید.
و از اتاق رفتم بیرون...
برنامه جدید رو که اعلام کردن، برق از سرم پرید. شده بودم دستیار دایسون!!
انگار یه سطل آب یخ ریختن روی سرم. باورم نمی شد. کم مشکل داشتم که به لطف ایشون، هر لحظه داشت بیشتر می شد. دلم می خواست رسماً گریه کنم.
برای اولین عمل آماده شده بودیم. داشت دست هاش رو می شست. همین که چشمش بهم افتاد با حالت خاصی لبخند زد ولی سریع لبخندش رو جمع کرد.
- من موقع کار آدم جدی و دقیقی هستم و با افرادی کار می کنم که ریزبین، دقیق و سریع هستن و...
داشتم از خجالت نگاه ها و حالت های بقیه آب می شدم. زیرچشمی بهم نگاه می کردن و بعضی ها لبخندهای معناداری روی صورت شون بود.
چند قدم رفتم سمتش و خیلی آروم گفتم
- اگر این خصوصیاتی که گفتید در مورد شما صدق می کرد، می دونستید که نباید قبل از عمل با اعصاب جراح بازی کنید. حتی اگر دستیار باشه...
خندید. سرش رو آورد جلو
- مشکلی نیست. انجام این عمل برای من مثل آب خوردنه. اگر بخوای، می تونی بایستی و فقط نگاه کنی.
برای اولین بار توی عمرم، دلم می خواست از صمیم قلب بزنم یه نفر رو له کنم.
با برنامه جدید، مجبور بودم توی هر عملی که جراحش، دکتر دایسون بود، حاضر بشم. البته تمرین خوبی هم برای صبر و کنترل اعصاب بود. چون هر بار قبل از هر عمل، چند جمله ای در مورد شخصیتش نطق می کرد و من چاره ای جز گوش کردن به اونها رو نداشتم.
توی بیمارستان سوژه همه شده بدیم به نوبت جراحی های ما می گفتند: جراحی عاشقانه!....
یکی از بچه ها موقع خوردن نهار، رسماً من رو خطاب قرار داد
– واقعاً نمی فهمم چرا این قدر برای دکتر دایسون ناز می کنی؟ اون یه مرد جذاب و نابغه است و با وجود این سنی که داره تونسته رئیس تیم جراحی بشه.
همین طور از دکتر دایسون تعریف می کرد و من فقط نگاه می کردم. واقعاً نمی دونستم چی باید بگم یا دیگه به چی فکر کنم.
برنامه فشرده و سنگین بیمارستان، فشار دو برابر عمل های جراحی، تحمل رفتار دکتر دایسون که واقعاً نمی تونست سختی و فشار زندگی رو، روی من درک کنه. حالا هم که …
چند لحظه بهش نگاه کردم با دیدن نگاه خسته من ساکت شد. از جا بلند شدم و بدون اینکه چیزی بگم از سالن رفتم بیرون.
#بدون_تو_هرگز
💠امــروز دحــوالارض اســت🌎🕋
⚪️روزی که دعای همه نزد خداوند
💠بــه اجــابــت نــزدیــک تـر اســت
💠بـــــار خــــدایـــــا ؛
⚪️در چنین روزی که حجابِ
💠آب از چهرهی زمین کنار زدی
⚪️حــجــاب غــیـــبــت را از
💠سیمای امام زمان برگیر
⚪️خـــــدایـــــا "
💠در این روز دلمان را دریاب!
⚪️از موج های فتنه و هوا
💠و هوس، و نور ایمانت را
⚪️در دلــمــان مـحـکـم کــن
💠الـــهـــی آمـــیــــن🤲
💠روز گـسـتـرش زمـیـن مـبـارڪ 🌎
.
دیدار فرزندان شهید رضایینژاد و احمدی روشن پس از چندسال با مقام معظم رهبری 😍🌹
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماز حاجت برای روز چهارشنبه
توسل به امام جواد
📌معافیت سربازی برای خانوادههای دارای فرزند معلول
🔻سازمان وظیفه عمومی فراجا:
🔹درراستای حمایت از خانوادههای دارای فرزند معلول و برابر ابلاغیه ستاد کل نیروهای مسلح، معافیت تنها فرزند ذکور سالم خانوادههای دارای فرزند معلول شدید، به ماده ۶ قانون جامع حمایت از معلولان افزوده شد.
🔹درماده ۶ قانون خدمت وظیفه عمومی یکی از فرزندان ذکور بواسطه معلولیت پدر و یا مادر و یا دو فرزند معلول خانواده از خدمت دوره ضرورت معاف میشوند که معافیت فوق نیز به این ماده افزوده شده است.
🔹واجدین شرایط میتوانند با تاییدیه سازمان بهزیستی از طریق یکی از دفاتر خدمات الکترونیک انتظامی (پلیس+۱۰) محل سکونت برای ثبت درخواست خود اقدام و از رده وظیفه عمومی شهرستان محل سکونت خود پیگیری نمایند.
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌 امام سجاد(ع) فرمودند: حق مادرت این است که بدانی:
💞 از میوه دل خود تو را چنان تغذیه نموده که هیچ کس دیگری را آن گونه غذا ندهد.
💞 به راستی تو را با گوش و چشم و دست و پا و پوست و تمام اعضا و جوارحش با خوش رویی و دلشادی نگهداری کرده.
💞 هر ناگواری و درد و سختی و نگرانی [دوران بارداری را] تحمّل کرده.
💞 خشنود بوده که تو سیر باشی و اوخودش گرسنه مانَد،
💞 تو لباس بر تن داشته باشی و او برهنه باشد.
💞 تو را سیراب سازد و خودش تشنه مانَد.
💞 تو را در سایه قرار دهد و خودش زیر آفتاب به سربرد،
💞 با بی خوابیِ خود به تو لذّت خواب را چشاند،
💞 شکمش ظرف وجودِ تو بوده و دامنش پرورش گاه تو
💞 سرد و گرم دنیا را برای تو و به خاطر تو چشیده است،
👈 پس برای قدرشناسی از این همه [ایثار و از خودگذشتگی] او را سپاسگزار باش و جز با یاری و توفیق خداوند نخواهی توانست این همه را قدردانی کنی.
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر پدر یا مادر هستی، باحوصله گوش کن
🔺هر کاری کردم یه تیتر مناسب بزنم نشد،
آخه تمام این ۵ دقیقه مهم بود و میشد تیترش کرد.
👌 این کلیپ واقعا عالیه
🔹یکی از بهترین کلیپهائیه که تو این مدت دیدم
به پدرا و مادرا پیشنهاد میکنم به هیچ وجه از دستش ندید.