👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
#رمان #رهایی_از_شب #قسمت_صد_و_پنجاه_و_پنجم روی شانه ی نسیم زدم وگفتم:اینها تو رفاقت ملاک نیست.هرچ
#رمان
#رهایی_از_شب
#قسمت_صد_و_پنجاه_و_ششم
نسیم با التماس دستم رو گرفت و عین بچه ها نالید:تو روخدااا تو روخدا واسه مامانم دعا کن.دعا کن نمیره..خدا تو رو دوست داره. دعای تو رو قبول میکنه اما دعای منو نه. .ببین چه زندگی بهت داده؟؟ ببین چقدر بهت عزت و آبرو داده؟
ای وای برمن.!! او داشت با این زبون گرفتنهای تلخ و سوزناکش آبروی منو نشونه میگرفت دستم رو مقابل دهانش گرفتم و گفتم: این حرفو نزن..خدا همه رو دوست داره.و ازش فاصله گرفتم تا دوباره حرفی نسنجیده نزنه!
سرم رو زیر چادرم بردم و برای نسیم و مادرش دعا کردم.
دعا برای یک نفر دیگه یادم رفته بود.دستم رو رو روی شکمم گذاشتم و برای جنینم آرزوی سلامتی کردم.از خدا خواستم اولادم رو زهرا منش و علی وار بار بیاره.تا من روزی مثل مادرنسیم از نا اهلی فرزندم مریض نشم..
چقدر روح من و حاج کمیل به هم متصل بود!
او هم با صدای بلند دعا کرد خدا به همه ی بی اولادها اولاد صالح هدیه بده..
مراسم تموم شد.نسیم با دو تا چشم پف کرده و سیاه همون جایی که نشسته بود کز کرده و زانوی غم بغل گرفته بود.
مادرشوهرم صداش کرد.
نسیم کنارش نشست.
_بله حاج خانووم؟
ماورشوهرم از کیفش دستمال درآورد وپنهانی جیز دیگری هم کف دستش گذاشت!
بنظرم رسید حتما یک شکلات دعاخونده یا جیزی مشابه همین بهش داده تا به مادرش بده برلی شفا بخوره. مادرشوهرم همیشه در کیفش همچین چیزهایی داشت.
آهسته در گوش نسیم حرفی زد و نسیم با دستمال سیاهیهای چشمش رو پاک کرد.
یاد اولین شب مسجد اومدن خودم افتادم که شکل و قیافه ای شبیه او داشتم و به دنبالش رفتار خوب فاطمه به خاطرم اومد.
راستی فاطمه! پس چرا هنوز نیومده بود.
تلفن همراهم رو در آوردم و شماره ش رو گرفتم.
چشمم به مادرشوهرم و نسیم بود که با هم پچ پچ میکردند.
چند بوق که خورد فاطمه گوشی رو برداشت.
_سلام! پس چرا نیومدی فاطمه جان؟!
او با حالی خراب گفت قسمت نبود خواهر..الان بیمارستانم واسه کلیه م.این سنگه دفع نشده هنوز داره اذیتم میکنه.
من با نگرانی اطلاعات بیمارستان و ازش خواستم ولی او نگفت کجاست تا زحمتم نده.
چون نمیتونست حرف بزنه سریع قطع کردم.
نسیم کنارم نشست و با غمگینی نگاهم کرد.
با مهربونی بهش خندیدم.
_قبول باشه ازت نسیم جان..ان شالله حاجتت روا..
او دوباره چشمش خیس شد و با بغض نگام میکرد.
دوباره حسرت یک چیز دیگه مو خورد:
خوش بحالت!! چه خانواده ی شوهر خوبی داری!
خوش بحالت گفتنهاش واقعا آزاردهنده بود.
حرف رو عوض کردم وگفتم:دیگه ناراحت نباش .ان شالله همین امشب بی بی شفای مادرتو از خدا میگیره!
پوزخندی زد و آه کشید: ایشالله!
بعد هز کمی مکث گفت:فکر میکردم واقعا گوشی نداری بخاطر همون امواجی که میگفتی!!
خدای من چطور حواسم نبود!!
با من من گفتم:من که نگفتم ندارم گفتم همرام نیست امشبم اتفاقی همراهمه..
او دوباره پوزخندی زد و با دلخوری گفت: مومن واقعی دروغ نمیگه..راست و حسینیش بگو دلم نمیخواد شمارمو داشته باشی وخلاص!
دیگه چرا خودتو اذیت میکنی؟
سرم رو پایین انداختم.حرفی برای گفتن نداشتم.
او که سکوتم رو دید آه بلندی کشید وگفت:دلم نمیخواد با حضورم اذیتت کنم.میدونم دیگه تریپ من با تو جور درنمیاد. چیکار کنم که من خاک برسر تنهام وجز تو یه دوست درست وحسابی ندارم ولی اشکال نداره..اگه قرار باشه با بودن من کنار خودت احساس بدی داشته باشی برای همیشه قید رفاقتمونو میزنم.
تو بد شرایطی گرفتار شده بودم.از یک طرف تمایل نداشتم او شماره ی تلفنم رو داشته باشه و از طرف دیگه اینقدر معصومانه و مظلومانه این حرفها رو میزد که دلم نمیومد دلش رو تو این شرایط بشکونم.
گفتم:این چه حرفیه نسیم؟! من با بعضی رفتارهای تو مشکل دارم نه با خودت.آره! اولش از دیدنت جا خوردم.چون فکر میکردم اومدی دوباره به من یه آسیبی برسونی ولی اشتباه میکردم. .
او سرش رو با تاسف تکون داد:حق داری…من اونقدر بچه بازی و لجبازی باهات کردم که دیگه سخته بهم اعتماد کنی..
با ناراحتی سرم رو پایین انداختم و سکوت کردم.
تصمیم گیری در اون لحظات مثل جون دادن وسط جوونی بود.
در یک لحظه تصمیم گرفتم یکبار دیگه بهش اعتماد کنم!
شماره ی همراهم رو روی یک کاغذ نوشتم و بهش دادم.
او با اکراه از دستم گرفت و گفت:مطمئنی دوست داری شمارتو داشته باشم؟ !.
این سوالش مطمئن ترم کرد.
آهسته گفتم:آره ولی قول بده به هیچ کسی شماره مو ندی..مخصوصا مسعود
او حالت چهره ش تغییر کرد.
صورتش برافروخته شد و تو چشمهاش اشک جمع شد.
سرش رو انداخت پایین و با ناخنهای بلند و براقش کاغذ توی دستش رو خط کشید.
حدس زدم حتما با مسعود به هم زده!
این هم به نفع من بود هم به نفع خودش!
شاید او بدون مسعود شانس خوب شدنش بیشتر میشد.
ادامه دارد...
نویسنده:#ف_مقیمی
♨️ شکر، بالاتر از نعمت
✳️ شكر، تنها قدردانى با زبان نيست، بلكه شکر به معنای این است که هر نعمتی در جای خود و بهجا مصرف شود. پس شكر نعمت، بركاتی دارد كه خود نعمت در برابر آن ناچيز است. نعمتها را در مسير رضاى خدا و خشنودى بندگان او به كار گرفتن، هم سرمايهی افتخار اين جهان است و هم سعادت جاويدان آن جهان؛ درحالیکه اگر انسان بخواهد فقط به نعمت نگاه کند، تنها یک موهبت مادی را مشاهده خواهد کرد.
🔰 امام هادی علیهالسلام فرمود: الشَّاكِرُ أَسْعَدُ بِالشُّكْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَةِ الَّتِي أَوْجَبَتِ الشُّكْرَ لِأَنَّ النِّعَمَ مَتَاعٌ وَ الشُّكْرَ نِعَمٌ وَ عُقْبَى .
✅ آنکس كه شكر نعمت گويد، سعادتش به خاطر شكرش از سعادتش به خاطر آن نعمت بيشتر است؛ زيرا نعمتها وسيلهی زندگى اين جهانند و شكر سرمايهی اين جهان و آن جهان است .
📚 تحفالعقول، ص483.
📎 #اعتقادات
📎 #نعمت
📎 #شکر
خودباوری فرزندان.پارت دوم.اندام.دکتر عزیزی.mp3
زمان:
حجم:
3.8M
🔻خودباوری فرزندان
🔰قسمت دوم
#دکتر_سعید_عزیزی
🔺 نسبتهای فامیلی حذف میشود
🔹 امام رضا علیهالسلام فرمودند:
هر كس شخص گناهکار را دوست داشته باشد، او خود معصيت كار بهشمار میآید،
🔸 و هر كسی که انسان مطيع و دینداری را دوست داشته باشد، او مطيع و دیندار است،
🔹 و هر كسی که شخص ستمكار و ظالمی را یاری کند، خودش ظالم و ستمکار است،
🔸 و هر كسی که انسان عادلى را همراهی و پشتيبانى نكند، خودش ظالم و ستمكار است،
🔹 آرى! ميان خدا و هیچ کسی در این دنیا، خويشاوندی و نسبت فامیلی وجود ندارد، و هيچ كسی به ولايت و دوستى با خداوند نمیرسد مگر از مسیر اطاعت و بندگی او .
🔸 امام علیهالسلام در پایان فرمودند:
رسول خدا صلىاللهعليهوآله به فرزندان عبدالمطّلب فرمود:
با رفتار و اعمال نيک خود، نزد من بیایید و نه با نسبتهای فامیلی و خویشاوندی؛ زیرا خداوند میفرماید:
🔹 هنگامی که در صور دمیده شود، هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی میان آنها در آن روز نخواهد بود؛ و از یکدیگر تقاضای کمک نمیکنند (چون کاری از کسی ساخته نیست)! و کسانی که وزنه اعمالشان سنگین است، همان رستگارانند! و آنان که اعمالش سبک وزن است، کسانی هستند که نفس خویش را در زیان افکنده، به دوزخ مخلد خواهند بود .
📚 پینوشت:
صدوق، محمد، عیون اخبار الرضا علیهالسلام، ج2، ص235، جهان.
📎 #امام_رضا
📎 #قیامت
📎 #خویشاوندی
📎 #اعتقادات
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥نگاهکردن به عکس زن بیحجابِ نامحرم چه حکمی دارد
#احکام_ساده
#نگاه_کردن
"لاٰ حَولَ وَلاٰ قُوَّةَ اِلّاٰ بِاللّٰهِ الْعَلیٌِ الْعَظیم"
🖼 هر روز خود را با بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ آغاز کنیم:
🪧 تقویم امروز:
📌 جمعه
☀️ ۱۹ بهمن ۱۴۰۳ هجری شمسی
🌙 ۸ شعبان ۱۴۴۶ هجری قمری
🎄 ۷ فوریه 2025 میلادی
📖 حدیث امروز:
✳️ امام رضا عليهالسلام:
هركس به راهنمايى تو اعتنايى نكرد،
نگران مباش حوادثروزگار او را ادب خواهد كرد.
📚بحارالانوار ج۷۸ص۳۵۳
🔖 مناسبت امروز:
🚁 روز نیروی هوایی
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ کَمَا هُوَ أَهْلُهُ
اَللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَلیِّکَ الْفَرَج اِلٰهیٖ آمّیٖن
23.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
••♡
هواتو کردم
هوای گنبد طلای حرم
چقدر شیرینه برا من
خواب شبهای حرم
چقدر دلتنگم چقدر بیتابم
صَباحاً اَتَنَفَسُ.. بِحُبِ الحُسَین💚
🍃رو به شش گوشهترین
قبلهی عالم
هر صبح بردن نام
حسیـــن بن علی میچسبد:
چِــقَدَر نـام تــو زیبـاست
اَبــاعَبـــــدالله...
هرکسی داد سَلامی به تو
و اَشکَش ریخت ،،،
او نَظـَرکَــردهی زَهــراست...
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ
وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ
وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ
وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
وعَلی العباس الحسُیْن...
ارباب بيکفن ســــــــلام...
#صبحم_بنامتان_اربابم
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺با پنج دسته از افراد رفیق نشو🌺
#استاد_رفیعی🌸
#پیشنهاددانلود🌸
♨️ خدایا با همسایهی بد چهکار کنم؟
✳️ دین اسلام، برخورد خوب و خوش با همسایه را مورد تأکید قرار داده است و برای آن ارزش والایی قائل است. همسایهی خوب نه تنها به همسایگانش آزار نمیرساند؛ بلکه بدیها و اذیتهای آنان را نیز تحمل میکند.
🔰 امام کاظم علیهالسلام دربارهی همسایهی خوب میفرماید: لَيْسَ حُسْنُ الْجِوَارِ كَفَّ الْأَذَى وَ لَكِنَّ حُسْنَ الْجِوَارِ الصَّبْرُ عَلَى الْأَذَى .
✅ خوش همسايگى تنها خوددارى از آزار رساندن نيست، بلكه صبر كردن بر اذيّت و آزار است .
📚 تحفالعقول، ص۴۰۹.
📎 #اعتقادات
📎 #همسایه
📎 #صبر
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✌ رهبر انقلاب، صبح امروز در دیدار فرماندهان نیروهای هوایی و پدافند هوایی ارتش:
🔹️امروز مهمترین وظیفه ارتش تقویت خود است، آن روزی که درگیری وجود ندارد مهمترین وظیفه سازمانهان نظامی پیدا کردن نقاط ضعف و آسیبپذیری و تقویت خود است.
💻 Farsi.khamenei.i