eitaa logo
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
708 دنبال‌کننده
20.8هزار عکس
10.5هزار ویدیو
339 فایل
کانال سبک زندگی👇 https://eitaa.com/dadhbcx ادمین @GAFKTH @Sydmusaviمدیر ⠀ 🌴 قرارگاه بسوی ظهور https://eitaa.com/dadhbcx/50553
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💢 ورزشی باستانی تربیتی 🔹 ورزش باستانی(زورخانه) نقش فراوانی در الگوسازی شخصیت کودکان دارد؛ زیرا این الگوهای رفتاری مانند حرمت گذاشتن به پیشکسوتان، رعایت آیین ایستادن در گود و... همه در سنین پایین در شخصیت کودک شکل می‌گیرد و سرمشق کودک برای آینده می‌شود. 🔶 https://en.civilica.com/doc/813134 📎 📎
💢نماز جماعت! 🔰همه را زدند حتی بچه‌های آسایشگاه اطفال را. 🔸می‌گفتند: چرا نماز جماعت می‌خوانید؟ بعد با کابل و چوب می‌افتادند به جانشان. 🔹ما را که زدند، دل‌ها لرزید. جماعت شکست. بعد از آن یکی نماز می‌خواند، یکی نه. 🔸در آسایشگاه اطفال، بعد از آن‌ که یکی‌شان را به فلک بستند و پنجاه مرد مست با وحشی‌گری تمام بچه‌ها را کتک زدند، بچه‌ها با بدن‌های کبود، دست‌های لرزان، صف بستند و نماز جماعت خواندند با همان صدای لرزان، همان درد، همان ایمان قوی‌ که دشمن می‌خواست خاموشش کند. 📚برگرفته از کتاب اسارت جلد 15 از مجموعه کتب روزگاران 📎 📎 📎 📎
💢هنرِ نوآوری 🔹 امروز من می‌بینم که این جوان‌ها همان پایه‌های ورزشىِ قدیمی را گرفته‌اند، این را با انواع و اقسام ابتکارها و زیبایی‌ها و ظرافت‌ها مُذهّبش (طلاکاری) کردند، خراطی کردند، نقاشی کردند، یک چیز زیبائی از آب درآوردند؛ این ابتکار است. 🎙 امام خامنه‌ای مدظله‌العالی؛‌‌۱۳۹۰/۰۷/۲۲ 📎 📎
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیت الله فاطمی‌نیا (ره): به مادرت جواب تلخ بدی نورت خاموش میشه، به پدرت جواب تلخ بدی نورت خاموش میشه حتی اگه حق با تو باشه... ܭߊ‌ࡅ߭ߊ‌ܠܙ_ܩߊ_ܝ‌ߊ_ܢ̣ܘ_ߊ‌ܢܚ݅ࡅ߳ܝ‌ߊ‌ܭ_ܢ̣ܭَܥ̇‌‌ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ܥ‌‌❣↶ ╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨‍👩‍👧‍👦❀•❀⊱━━╮ @dadhbcx ╰━━⊰❀•❀👨‍👩‍👧‍👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
خدا تو رو دوست‌ داره‌، تو سرت‌ و انداختی‌ پایین‌ دنبال‌ دلت‌ رفتی! و بقول سردارخوبی ها حاج حسین یکتا ما هر چی میخوریم ازین دلم میخواده! 🗣
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از چند سالگی برای بچه مون موبایل بخریم ؟ دکتر_سعید_عزیزی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃 🌸🍃 رمان جدید کانال بانام : 💗 💗 نویسنده : زهرا بانو 🌸🍃 🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗رمان 💗 قسمت1 _رضا معلوم هست تو چی میگی؟ یکم عقلتو به کار بنداز بفهم چی میگم بودن اون تو این خونه مثل سم میمونه. همسرش صدایش را بالا برد و گفت:بس کن زن این چه حرفیه نمیتونم بیرونش کنم که. _من نمیدونم یه کاریش بکن خودت بچه هاتم دارن ازش الگو میگیرن یعنی نمیفهمی؟ رضا چند قدمی را طی کرد و به ریش و سیبیل بلندش دستی کشید. این روزها عرصه بر او تنگ شده بود. دلش یک خواب راحت و زندگی بی دردسر میخواست. بالا آوردن بدهی ها و خرابکاری های شرکت یک طرف و غر زدن های همسرش یک طرف. نمیتوانست با هیچ کدام کنار بیاید. _هه دلم خوشه بچه بزرگ کردم. یک کدومشون نمیان بگن باباجان چیکار داری چیشده انقدر پریشونی؟ کمی مکث کرد و سپس گفت:به دخترات کاری ندارم اما اون پسر خرس گنده نمیاد دو دقیقه تو شرکت بشینه چهارتا کار از رو دوش من بدبخت برداره. تازه طلبکارم هست چرا بهش ماهیانه نمیدم. صدایش را بالا برد طوری که بچه هایش بشنوند. _آخه پسره بی عرضه نه کار داری نه کاسبی پولم میخوای؟ رو کرد به همسرش و انگشتش را به نشانه تهدید تکان داد: خوب گوش کن خانم من انقدر مشغله فکری دارم که غرغرای تو برام ارزشی نداره. مریم خانم بیشتر عصبی شد و گفت:یعنی چی رضا؟پنبه و آتیش میدونی یعنی چی؟ این ماریه که خودت انداختی تو دامن ما خودتم باید برش داری مگرنه... حرفش تمام نشده بود که پسرش از اتاق بیرون آمد و گفت:چه خبرتونه باز؟ بس نیست جنگ و دعوا؟ آقا رضا جلو رفت و یقه پسرش را گرفت. _تو دیگه ساکت شو که هرچی بدبختی میکشم زیر سر تو مفت خوره. ۲۵سالش شده مثل بختک از صبح تا شب چسبیده به تخت و موبایلش. نه کاری، نه کاسبی، نه هنری.. مهرزاد خودش را کنار کشید و با طعنه گفت: شمایی که کار و کاسبی و هنر داری طلبکارات فردا پس فردا صف میکشن دم خونه. _دِ از بس دادم شماها خوردین و کوفت کردین که این شد وضعم. مهرزاد کتش را به تن کرد و گفت:نه پدر من مدیریت میخواد که شما بلد نیستی. سپس از خانه بیرون رفت و صدای پدرش در هیاهوی بادی که می وزید گم شد. 🍁نویسنده زهرا بانو