6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ اَعْدائُهُمْ اَجْمَعینْ
🔴 فقط کسانی آیات الهی را درک میکنند و میفهمند که صابر و شکرگزار هستند (۳)
ویدیوی صبر و شکر از استاد شجاعی
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ اَعْدائُهُمْ اَجْمَعینْ
🔴 فقط کسانی آیات الهی را درک میکنند و میفهمند که صابر و شکرگزار هستند (۴)
❌ خداوند در آیات (۱۹،۲٠،۲۱) سوره معارج میفرماید:
«إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ خُلِقَ هَلُوعًا»
همانا انسان ناشکیبا آفريده شده است.
«إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا»
چون آسيبى به او رسد، بیتابی میکند، صبور نیست.
«وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا»
و هنگامى كه خير و خوشى [مال و رفاهى] به او رسد، بسيار بخيل و بازدارنده است.
❌ انسان معمولاً در حوادث روزگار خودش را میبازد، آه و ناله و فریاد میکند، علاوه بر زمین و زمان، خداوند را هم مقصر میداند و ناسزا میگوید...
و اگر از طرف خداوند نعمتی به او برسد، به جای شکرگزاری، مغرور میشود، خود را برتر از دیگران میبیند، این افراد دیدشان فقط تا جلوی پایشان است، روح کوچکی دارند...
❌ اما اگر کسی بتواند در حوادث ناگوار و مصائب زندگی صبور باشد و خود را گم نکند و به عبارت دیگر، اگر کسی بتواند در برابر مقدرات خداوند، تسلیم باشد و چون و چرا و بیتابی نکند، راضی به حکمت و مصلحت خداوند باشد، به مقام «تسلیم و رضا» میرسد.
وقتی به مقام تسلیم و رضا رسید، هر چه برایش پیش بیاید در نظرش خوب جلوه میکند.
به قول بابا طاهر همدانی:
یکى درد و یکى درمان پسندد/ یکی وصل و یکى هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران/ پسندم آنچه را جانان پسندد
وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى
✍️ حبیبالله یوسفی
🔸ادامه دارد انشاءالله
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ اَعْدائُهُمْ اَجْمَعینْ
🔴 فقط کسانی آیات الهی را درک میکنند و میفهمند که صابر و شکرگزار هستند (۵)
خداوند در سوره سبأ آیات ۱۵ تا ۱۹ داستان قوم سبأ را اینگونه ذکر میکند:
قومى بودند كه در منطقه حدود یمن امروزی زندگی میکردند و با استفاده از کوههای محل زندگی خود توانستند سد بزرگی بسازند و سيلابها را در پشت آن سد نيرومند متمركز كنند، و به وسيله آن كشورى بسيار آباد بسازند...
قرآن میفرماید دو رشته باغ بسیار بزرگ و آباد در دو طرف نهر عظیمی به آنها دادیم، و معروف است به قدرى این باغها پر بركت بود كه اگر كسى سبدى بر روى سر مى گذاشت و در فصل ميوه از زير درختان عبور مىكرد آن قدر ميوه در آن مى ريخت كه بعد از مدت كوتاهى سبد پر مى شد...
قوم سبأ هنگامى كه توفيق الهى شامل حالشان شد و توانستند با ايجاد سدّ عظيمى در ميان كوه هايى در سرزمين يمن آب هاى فراوانى ذخيره كنند، و باغ هاى بسيار سرسبز و خُرّم فراهم سازند. زندگانى آنها غرق نعمت و شادى شد، ولى راه ناسپاسى پيش گرفتند، گروه مرفّه بر گروه مستضعف ظلم و ستم روا داشتند، و سرانجام خداوند عذابش را بر آنان نازل کرد، آن سد عظيم شكست، باغ هايشان خراب شد، و چنان پراكنده شدند كه قرآن مجيد در آيه 19 این سوره مى فرمايد آنها ظلم و ستم پیشه کردند، ما هم به کیفر ظلمشان آنها را متلاشی و متفرق کردیم
وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى
🔸ادامه دارد انشاءالله
✍️ حبیبالله یوسفی
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ اَعْدائُهُمْ اَجْمَعینْ
🔴 فقط کسانی آیات الهی را درک میکنند و میفهمند که صابر و شکرگزار هستند (۶)
❌ حضرت امام حسین علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها نمونه انسان «صبار شکور» هستند، این بزرگواران در اوج مراتب تسلیم و رضا قرار داشتند و در برابر مصیبتهای کمرشکن، تسلیم و راضی به رضای الهی بودند.
حضرت امام حسین علیه السلام قبل از شهادت و در اوج مصیبت میفرمایند: «رِضَى اللَهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَیْتِ» حضرت زینب سلام الله علیها نیز در مجلس ابن زیاد، با وجود تنهائى در برابر آن همه دشمن، به خداوند توکل کرده و با جرأت و شهامتِ همراه با اطمینان قلبی و رضایت از مقدرات الهی فرمودند: «مَا رَأَیْتُ إِلَا جَمِیلًا».
رفتار درسآموز آن بزرگواران، در واقع همان معنای مجسم آیه شریفه قرآن کریم است که میفرماید:
«وَمَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ» (لقمان/۲۲)
و هركس همۀ وجود خود را به سوى خدا كند در حالى كه نيكوكار باشد بى ترديد به محكم ترين دستگيره چنگ زده است؛ و سرانجام همۀ كارها فقط به سوى خداست...
🔸اهل بیت علیهم السلام الگوی کاملی از انسان صابر و شاکر هستند، به عنوان مثال حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام ۲۵ سال بر غصب خلافت صبر کردند، در حالیکه استخوان در گلو و خار در چشم داشتند، واقعاً درکش برای ما خیلی سخت است، این صبر انسان را بیاد صبر ایوب میاندازد، بلکه برتر و بالاتر...
وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى
✍️ حبیبالله یوسفی
ادامه دارد انشاءالله
🌹امام خامنه ای: کار ارزش دارد؛ از کارگر تجلیل شود
♦️1 مه؛ روز جهانی کار و کارگر
ܭߊࡅ߭ߊܠܙ_ܩߊ_ܝߊ_ܢ̣ܘ_ߊܢܚ݅ࡅ߳ܝߊܭ_ܢ̣ܭَܥ̇ߊܝࡅ࡙ܥ❣↶
╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨👩👧👦❀•❀⊱━━╮
@dadhbcx
╰━━⊰❀•❀👨👩👧👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
🔴 در خط مقدم
♦️ تحریمها برای این بود که در کشور، تولید از کار بیفتد؛ تولید که از کار افتاد، کشور تهیدست و محتاج میشود... هدف مهم و نهایی فشار اقتصادی، از کار انداختن تولید بود؛ کارگران ما در صف مقدّم ایستادند و نگذاشتند این اتّفاق بیفتد.
۱۴۰۱/۰۲/۱۹ بیانات در دیدار کارگران
ܭߊࡅ߭ߊܠܙ_ܩߊ_ܝߊ_ܢ̣ܘ_ߊܢܚ݅ࡅ߳ܝߊܭ_ܢ̣ܭَܥ̇ߊܝࡅ࡙ܥ❣↶
╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨👩👧👦❀•❀⊱━━╮
@dadhbcx
╰━━⊰❀•❀👨👩👧👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
649.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخرین مصاحبه شهید رئیسی به مناسبت روز دختر درباره دخترانش
ܭߊࡅ߭ߊܠܙ_ܩߊ_ܝߊ_ܢ̣ܘ_ߊܢܚ݅ࡅ߳ܝߊܭ_ܢ̣ܭَܥ̇ߊܝࡅ࡙ܥ❣↶
╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨👩👧👦❀•❀⊱━━╮
@dadhbcx
╰━━⊰❀•❀👨👩👧👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗯دکتر عزیزی: مامان کدبانوی خونه نیست!
🗯صحبت های قابل تامل دکتر عزیزی دربارهی مادر
📎 #سبک_زندگی
📎 #مادر
ܭߊࡅ߭ߊܠܙ_ܩߊ_ܝߊ_ܢ̣ܘ_ߊܢܚ݅ࡅ߳ܝߊܭ_ܢ̣ܭَܥ̇ߊܝࡅ࡙ܥ❣↶
╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨👩👧👦❀•❀⊱━━╮
@dadhbcx
╰━━⊰❀•❀👨👩👧👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂🍃
چرا از اهداف و تصمیمها قبل از
به ثمر نشستن آنها نباید سخن گفت؟
🎙حجت الاسلام والمسلمین پناهیان
ܭߊࡅ߭ߊܠܙ_ܩߊ_ܝߊ_ܢ̣ܘ_ߊܢܚ݅ࡅ߳ܝߊܭ_ܢ̣ܭَܥ̇ߊܝࡅ࡙ܥ❣↶
╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨👩👧👦❀•❀⊱━━╮
@dadhbcx
╰━━⊰❀•❀👨👩👧👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
💢 فانوس شب برفی!
🔰زمستان بود و برف سنگینی باریده بود. در خواب زنی باشکوه را دیدم که با انگشت اشاره به من کرد و گفت: بلند شو و بالای مناره فانوسی روشن کن.
🔸از خواب بیدار شدم و از پنجره اتاق نگهبانی نگاهی به صحن انداختم. همه جا سوت و کور بود. بیاعتنا به خوابی که دیده بودم، دوباره خوابیدم.
🔸اما باز همان خواب تکرار شد.از اتاق تا ورودی مناره راه زیادی بود و برف زمین را پوشانده بود. با خودم گفتم: نصف شب؟ فانوس؟ بالای مناره؟ و باز خوابیدم.
🔸این بار زن با لحن تندی گفت: مگر نگفتم بلند شو و فانوس را بالای مناره روشن کن؟
🔸با هر زحمتی بود خودم را به مناره رساندم و فانوس را روشن کردم و به اتاق برگشتم.
🔸صبح، کنار ضریح، بیاختیار حرفهای چند زائر را شنیدم که میگفتند: دیدید معجزه و کرامت این خانم را! اگر دیشب در آن هوای سرد و برف سنگین، فانوس بالای مناره حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها روشن نمیشد، ما هرگز راه را پیدا نمیکردیم و در بیابان هلاک میشدیم.
📚 محمدصادق انصاری، ودیعه آل محمد، ص 14
📎 #کودک_نوجوان
📎 #داستانک
📎 #حکایت
📎 #میلاد_حضرت_معصومه
ܭߊࡅ߭ߊܠܙ_ܩߊ_ܝߊ_ܢ̣ܘ_ߊܢܚ݅ࡅ߳ܝߊܭ_ܢ̣ܭَܥ̇ߊܝࡅ࡙ܥ❣↶
╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨👩👧👦❀•❀⊱━━╮
@dadhbcx
╰━━⊰❀•❀👨👩👧👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
❌ اگر فرزندانتون به #بلوغ رسیدند، نباید باهم #تنها بمانند.....
#دکتر_سعید_عزیزی
#تربیت_جنسی
ܭߊࡅ߭ߊܠܙ_ܩߊ_ܝߊ_ܢ̣ܘ_ߊܢܚ݅ࡅ߳ܝߊܭ_ܢ̣ܭَܥ̇ߊܝࡅ࡙ܥ❣↶
╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨👩👧👦❀•❀⊱━━╮
@dadhbcx
╰━━⊰❀•❀👨👩👧👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗رمان حورا💗 قسمت21 و حورا تنها چیزے ڪه مے خواست، خلاص یافتن از آن وضعیت بود. زندگی در
_حورا جان من..
_ایرادی نداره دایے جان من عادت ڪردم. شما هم مثل همیشه زندگے عادیتون رو ادامه بدین.
آقا رضا برخواست و گفت:باشه برو اما شب زود برگرد.
_چشم. میتونم مارالم با خودم ببرم؟
_فکر نڪنم مریم بزاره. باهاش صحبت میڪنم خبر میدم
_ممنون. مزاحمتون نمیشم فعلا.
از اتاق دایے اش بیرون آمد و به آشپزخانه رفت و در نبود زن دایے، شام را درست ڪرد و سپس به اتاقش رفت تا براے شب آماده شود.
شلوار لے مشڪے و مانتو مشڪے دخترانه اش را پوشید. روسرے ساتن خاڪسترے اش را روے سرش محڪم ڪرد و با برداشتن چادر و ڪیفش بیرون رفت.
آقا رضا مشغول چاے خوردن بود. به حورا نگاهے ڪرد و سرش را به علامت منفے تڪان داد.
اےن یعنے حورا باید تنها به حسینیه مے رفت.
با خداحافظے ڪوچڪے از خانه خارج شد و سمت حسینیه سر ڪوچه حرڪت ڪرد.
وارد هیئت ڪه شد عطر عجیبے به مشامش رسید. یک فضاے خاص بود ڪه با وارد شدنت دلت آرام میگرفت.
از همان ابتدا قطره هاے اشک یڪے یڪے قل خوردند روے صورت مهتابے حورا.
قطره هایے ڪه هر ڪدام غم و اندوه بزرگے را در خود داشت.
صدای نوحه خوان از پخش بلندگو مے آمد و همه را غصه دار میڪرد.
حورا مقابل پرده حضرت زهرا ایستاد و دست ادب به سینه گرفت.
_ےا فاطمه الزهرا خودت زندگیمو درست ڪن. میدونے چقدر درد دارم تو این سینه.. خودت یه ڪارے بڪن قسم به بزرگے نامت ڪه خیلے محتاجم به نگاهے از شما.
بعد همانطور ڪه اشک هایش را پاک
میڪرد وارد حسینیه شد و گوشه اے نشست.
ڪتاب دعایے برداشت و تک تک دعاهایے ڪه میخواست را خواند.
سخنرانی ڪه تمام شد،نوحه خوان روضه را شروع ڪرد.
آن چنان دردناک و سوزناک مے خواند ڪه هر شنونده اے گریه و ناله سر مے داد.
دل حورا شڪست. با خود گفت:خدایا.. میشه به منم یک نگاهے ڪنے. من دیگه از این زندگے خسته ام. ڪسے رو ندارم باهاش دردودل ڪنم. ڪسیو ندارم ڪه بهم محبت ڪنه. ڪسیو ندارم ڪه سرمو بزارم رو شونه اش و هق هق ڪنم.
خودت ڪه میبینے حال و روزمو.
به حق همین شب عزیز قسمت میدم خدا... منو خلاص ڪن از این زندگے ڪه از اول تا همین حالا جز شب هایے ڪه پیش توام روے خوشے بهم نشون نداده.
مهرزادم ڪارے ڪن فراموشم ڪنه. من به دردش نمے خورم. نمے تونه رو پاے خودش وایسته و مستقل بشه. از همه مهم تر... تو رو باور نداره.
من بنده تو ام خدا. همیشه دست نیازم به سوے تو دراز بوده. دست خالے برم نگردون از مجلس بے بے فاطمه زهرا.
حاجتمو بده..
گرےه مے ڪرد و با خدا حرف مے زد.
آخر مجلس بود و وقت دعا. بعد از همه دعاهایے ڪه روضه خوان گفت، زمزمه ڪرد: خدایا آخر و عاقبتم رو به خیر ڪن.
با یک الهے آمین همه بلندشدند تا از حسینیه خارج شوند. حورا آخر از همه خارج شد و دید ڪه دارند غذا مے دهند.
پرس غذاے خود را ڪه از بویش میتوانست تشخیص بدهد ڪه قیمه است، از دست پسرک جوانے گرفت و راه افتاد سمت در خروجی.
اما ڪمے مڪث ڪرد و دوباره برگشت سمت حسینیه.
همان پسرے ڪه غذاها را تقسیم مے ڪرد، با دیدن حورا در آن وضع لبخندے زد و محو او شد.
_یعنی چقدر مشڪل داره ڪه این جورے مثل ابر بهار گریه مے ڪنه؟
حورا باز دیگر خواسته خود را از خدا خواست و به سمت خانه به راه افتاد.
"ڪاش خدا ڪمے مرا ببیند. خب چه مے شود؟
مگر من سهمے از این دنیا ندارم؟
مگر من چه قدر چیزے مے خواهم ڪه اینگونه دنیا با من لج مے ڪند؟
خدایا.. دنیایت به اندازه قلب یک گنجشک ڪوچک است. هیچڪس به آرزوهایش نمے رسد."
🍁نویسنده زهرا بانو🍁