eitaa logo
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
708 دنبال‌کننده
20.8هزار عکس
10.5هزار ویدیو
339 فایل
کانال سبک زندگی👇 https://eitaa.com/dadhbcx ادمین @GAFKTH @Sydmusaviمدیر ⠀ 🌴 قرارگاه بسوی ظهور https://eitaa.com/dadhbcx/50553
مشاهده در ایتا
دانلود
💢سالروز فرستادن هشتمین فرشته به زمین مبارک 💠میلاد على بن موسى الرضا علیهماالسلام، ماواى دل شکستگان و تکیه گاه درماندگان بر دلدادگان بارگاه و حریمش مبارک باد 📎 📎 📎
💢 عدل و احسان 🔷 امیرالمؤمنین علیه‌السلام: 🌼 الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ، وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّلُ 🌷 عدل، همان انصاف و احسان، همان بخشش است. 📚 نهج البلاغه، حکمت 231. 📎 📎 📎 ܭߊ‌ࡅ߭ߊ‌ܠܙ_ܩߊ_ܝ‌ߊ_ܢ̣ܘ_ߊ‌ܢܚ݅ࡅ߳ܝ‌ߊ‌ܭ_ܢ̣ܭَܥ̇‌‌ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ܥ‌‌❣↶ ╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨‍👩‍👧‍👦❀•❀⊱━━╮ @dadhbcx ╰━━⊰❀•❀👨‍👩‍👧‍👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ اَعْدائُهُمْ اَجْمَعینْ 🔴 معیار ارزش انسان در هستی (بخش اول) «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا»(إسراء/۷٠) ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺩم ﺭﺍ ﻛﺮﺍﻣﺖ ﺩﺍﺩﻳﻢ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ خشکی ﻭ ﺩﺭﻳﺎ ﺳﻮﺍﺭ (بر مرکب) ﻛﺮﺩﻳﻢ، ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎی ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﺭﻭﺯی ﺑﺨﺸﻴﺪﻳﻢ، ﻭﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺑﺴﻴﺎﺭی ﺍﺯ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﻫﺎی ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺗﺮی ﻛﺎﻣﻞ ﺩﺍﺩﻳﻢ. ❌ آیه فوق می‌فرماید که خداوند بر نوع بشر منت نهاده و به او دو چیز اعطاء کرده است، یکی کرامت و دیگری برتری بر بسیاری از مخلوقات. 🔸مرحوم علامه طباطبایی در این باره چنین می‌گوید: «مقصود از کرامت و تکریم، شرافت دادن به خصوصیتی است که در دیگران نباشد، و با همین خصوصیت است که معنای تکریم با تفضیل فرق پیدا می‌کند، چون تکریم معنایی است نفسی و در تکریم کاری به غیر نیست، بلکه تنها شخص مورد تکریم مورد نظر است که دارای شرافتی و کرامتی بشود، به خلاف تفضیل که منظور از آن این است که شخص مورد تفضیل از دیگران برتری یابد، در حالی که او با دیگران در اصل آن عطیه شرکت دارد. حال که معنای تکریم و فرق آن با تفضیل روشن شد، اینک می‌گوییم: انسان در میان سایر موجودات عالم خصوصیتی دارد که در دیگران نیست، و آن داشتن عقل است، معنای تفضیل انسان بر سایر موجودات این است که در غیر عقل از سایر خصوصیات و صفات هم انسان بر دیگران برتری داشته، هر کمالی که در سایر موجودات هست حد اعلای آن در انسان است» 🔸حال این انسانی که توسط خداوند تکریم و بر بسیاری از مخلوقات برتری داده شده، خواسته‌هایی دارد، همانطور که حیوانات خواسته‌هایی دارند، اما فرق خواسته‌های انسان با حیوانات چیست؟ خواسته‌های حیوان بر اساس غریزه است، مثل بدست آوردن غذا و خوردن آن... اما انسان ارزیابی می‌کند که چه چیزی را بخواهد... وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى 🔸این بحث ادامه دارد ان‌شاءالله ✍️ حبیب‌الله یوسفی ܭߊ‌ࡅ߭ߊ‌ܠܙ_ܩߊ_ܝ‌ߊ_ܢ̣ܘ_ߊ‌ܢܚ݅ࡅ߳ܝ‌ߊ‌ܭ_ܢ̣ܭَܥ̇‌‌ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ܥ‌‌❣↶ ╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨‍👩‍👧‍👦❀•❀⊱━━╮ @dadhbcx ╰━━⊰❀•❀👨‍👩‍👧‍👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
حضرت آیه الله مجتهدی تهرانی فرمودند : اگر می خواهی قدر مادرت را بفهمی یک شب دو تا آجر به شکمت ببند و بخواب ، در همان شب متوجه سختی ولادت و بارداری خواهی شد. سعی کن پدر و مادر را از دست خودت راضی نگه داری ، اگر خدایی ناخواسته ناراضی باشند کارت گیر می کند و سلب توفیق می شوی . شخصی نزد من آمد که او را نصیحت کنم که با پدرش اختلاف نداشته باشد ، وقتی او را نصیحت می کردم گفت :پدرم تقصیر ندارد بیسواد است و نمی فهمد . من به شما طلاب موعظه می کنم که مبادا خدایی نکرده با چند سال درس خواندن چنین روحیه ای پیدا کنی به طوری که پدرت را بی سواد و نفهم بدانی که در این حالت اصلا به درد طلبگی نخواهی خورد . نباید کارهایی انجام بدی که آنها را ناراحت کنی مانند دیر رفتن به خانه که موجب نگرانی آنها شود ، یا جایی بروی که مورد رضایت آنها نیست ، یا در خانه با اعضای خانواده جر و بحث و دعوا کنی به طوری که هر وقت وارد شوی آنها نگران شوند و در دل بگویند الان باز هم دعوایشان می شود . اینگونه موارد برای شما طلاب علوم دینیه خطرناک است و سلب توفیق می کند ܭߊ‌ࡅ߭ߊ‌ܠܙ_ܩߊ_ܝ‌ߊ_ܢ̣ܘ_ߊ‌ܢܚ݅ࡅ߳ܝ‌ߊ‌ܭ_ܢ̣ܭَܥ̇‌‌ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ܥ‌‌❣↶ ╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨‍👩‍👧‍👦❀•❀⊱━━╮ @dadhbcx ╰━━⊰❀•❀👨‍👩‍👧‍👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
🌐 حقوق بشر از دیدگاه امام سجاد علیه‌السلام 🕌حق مؤذن: ❇️ امام سجاد علیه‌السلام می‌فرمایند: وَ حَقُّ الْمُؤَذِّنِ‌ اَنْ تَعْلَمَ‌ اَنَّهُ مُذَكِّرٌ لَكَ رَبَّكَ عَزَّوَجَلَّ‌ وَ دَاعٍ لَكَ اِلَى حَظِّكَ‌ . 💎 حق کسی که برایت اذان می‌گوید این است که بدانی او دارد تو را به یاد خدا می‌اندازد؛ او با صدایش تو را به سمت چیزی خیلی ارزشمند و پُر فایده صدا می‌زند. 🔶 قسمت اول: 1️⃣ اذان یعنی دعوت به مهمانی خدا: مثل وقتی که دوستی تو را به یک جشن یا مهمانی دعوت می‌کند، اذان هم دعوت‌نامه‌ای از طرف خداست برای دیدار و حرف زدن با او. 2️⃣ اذان‌گو، پیک مهربان خداست: موذن کسی است که صدایش پل ارتباطی بین تو و خداست. او به تو یادآوری می‌کند که وقتش رسیده کمی با خدای مهربانت خلوت کنی. 3️⃣ جواب دعوت را خوب بده! وقتی اذان را شنیدی، یعنی وقت یک قرار عاشقانه با خداست. اگر به آن با عشق و علاقه جواب بدهی، انگار به بهترین شکل به خدا سلام داده‌ای. 4️⃣ تمرین توجه و آگاهی: هروقت اذان را شنیدی، به خودت یادآوری کن: این صدا منو به خوبی، آرامش، و نور دعوت می‌کنه... آماده‌ام! 📎 📎 📎 📎 📎 ܭߊ‌ࡅ߭ߊ‌ܠܙ_ܩߊ_ܝ‌ߊ_ܢ̣ܘ_ߊ‌ܢܚ݅ࡅ߳ܝ‌ߊ‌ܭ_ܢ̣ܭَܥ̇‌‌ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ܥ‌‌❣↶ ╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨‍👩‍👧‍👦❀•❀⊱━━╮ @dadhbcx ╰━━⊰❀•❀👨‍👩‍👧‍👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
💯 فرزند صالح بخواه 🔶 “رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ” 🔸 (دعای حضرت ابراهیم:) پروردگارا! به من از (فرزندان) صالح ببخش. سوره صافات، آیه 100. 📎 📎 ܭߊ‌ࡅ߭ߊ‌ܠܙ_ܩߊ_ܝ‌ߊ_ܢ̣ܘ_ߊ‌ܢܚ݅ࡅ߳ܝ‌ߊ‌ܭ_ܢ̣ܭَܥ̇‌‌ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ܥ‌‌❣↶ ╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨‍👩‍👧‍👦❀•❀⊱━━╮ @dadhbcx ╰━━⊰❀•❀👨‍👩‍👧‍👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
🧕🏻 سلب حضانت از مادر 👨🏻‌🏫 برای سلب حضانت از مادر، نخست بایستی دعوای سلب حضانت از مادر را در دادگاه اقامه کرد. برای این منظور بایستی دادخواست سلب حضانت از مادررا به دادگاه ارائه نمود. 📁در این دادخواست، هر کسی که مدعی وجود یکی از دلایل سلب حضانت است، باید به استناد وجود یکی از شرایط سلب حضانت از مادر، دادخواست را تنظیم نماید. 👈مثلا؛ اگر مادر کودک را کتک می‌زند و این کتک‌زدن بیش از حد متعارف باشد و مصلحت طفل را به خطر بیندازد، می‌توان این دادخواست را به دلیل کتک‌زدن بیش از حد کودک تنظیم نمود و اگر آثار ضرب بر روی بدن کودک وجود دارد، می‌توان از پزشک قانونی گواهی اخذ کرد. 🖌در این حالت، دادگاه به این درخواست رسیدگی کرده و در صورتی که مصلحت طفل اقتضا کند، حضانت کودک را به دلیل عدم صلاحیت، از مادر سلب خواهد‌ کرد. 📚قانون خانواده 📎 📎 ܭߊ‌ࡅ߭ߊ‌ܠܙ_ܩߊ_ܝ‌ߊ_ܢ̣ܘ_ߊ‌ܢܚ݅ࡅ߳ܝ‌ߊ‌ܭ_ܢ̣ܭَܥ̇‌‌ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ܥ‌‌❣↶ ╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨‍👩‍👧‍👦❀•❀⊱━━╮ @dadhbcx ╰━━⊰❀•❀👨‍👩‍👧‍👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
💢زن و خانواده 💠خانواده؛ محيط امن براى سلامت روح و فكر افراد 💠خانواده محیطی امن برای رشد فکری و روحی والدین و فرزندان است. در این فضا، اعضای خانواده می‌توانند ذهن و روح خود را سالم نگه دارند و پرورش دهند. اگر این بنیان سست شود، نسل‌های آینده بدون حمایت و پایداری لازم خواهند بود. 📚زن و خانواده، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای، ص۸۴ 📎 📎 📎 ܭߊ‌ࡅ߭ߊ‌ܠܙ_ܩߊ_ܝ‌ߊ_ܢ̣ܘ_ߊ‌ܢܚ݅ࡅ߳ܝ‌ߊ‌ܭ_ܢ̣ܭَܥ̇‌‌ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ܥ‌‌❣↶ ╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨‍👩‍👧‍👦❀•❀⊱━━╮ @dadhbcx ╰━━⊰❀•❀👨‍👩‍👧‍👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
💢 تربیت نفس امام علی علیه‌السلام: 📜 أَيُّهَا النَّاسُ تَوَلَّوْا مِنْ أَنْفُسِكُمْ تَأْدِيبَهَا، وَ اعْدِلُوا بِهَا عَنْ ضَرَاوَةِ عَادَاتِهَا. 📖 اى مردم كار تربيت خود را خود بر عهده گيريد و نفس را از عادت‌هايى كه به آن حرص دارد باز گردانيد. 📚 نهج البلاغه، حکمت ۳۵۹. 📎 📎 📎 ܭߊ‌ࡅ߭ߊ‌ܠܙ_ܩߊ_ܝ‌ߊ_ܢ̣ܘ_ߊ‌ܢܚ݅ࡅ߳ܝ‌ߊ‌ܭ_ܢ̣ܭَܥ̇‌‌ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ܥ‌‌❣↶ ╭━━⊰❀•❀🪴🌤👨‍👩‍👧‍👦❀•❀⊱━━╮ @dadhbcx ╰━━⊰❀•❀👨‍👩‍👧‍👦🌤🪴❀•❀⊱━━╯
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
نه خيلي تنده كه از فرط هيجانو نگراني از حال برم و نه اونقدر آرومه كه از فرط بي جون بودن خفه شم، همي
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗رمان حورا💗 قسمت27 حورا که از تریبون پایین رفت آقای رضایی همان مرد جاافتاده که برای معرفی دانشجویان روی سن آمده بود با افتخار دستی زد و پشت بلندگو گفت:خانم خردمند من تو وجود شما مشاوره ای فوق العاده و بسیار موفق رو میبینم که میتونه هر دردی رو درمان کنه. واقعا از سخن های شما استفاده کردیم. دوباره همه دست زدند و بالاخره جشن با پزیرایی مختصری تمام شد. دانشجویان برای عکس گرفتن کمی منتظر ماندند. خبر نگاران دانشگاه و بقیه همراهان دوزبین های خود را اماده کرده بودند و تند تند عکس می گرفتند. هدی دوربینش را به خواهرش داد و گفت:هدیه جون یک عکس قشنگ از من و حورا بگیر. با تقدیر نامه ها کنار پرده سن ایستادند و هدیه عکس گرفت. چند عکس دیگر با ژست هاس مختلف هم گرفتند تا حورا از دور کسی را دید که دست و پایش را گم کرد. _امیر مهدی اینجا چی کار میکنه؟ هدی با تعجب مسیر نگاه حورا را گرفت تا به امیر مهدی رسید. _مگه نگفتی دانشجو همین دانشگاهه؟ خب اومده جشن مگه کار بدی کرده؟ _ن...نه.. _چته چرا هول کردی؟ _ آخه داره میاد جلو. حورا سرفه ای کرد و لباسش را مرتب کرد. نمی دانست چرا دوست ندارد امیر مهدی او را بدون چادر ببیند. امیر مهدی جلو امد و سلام کرد. _سلام مشاوره های آینده. حالتون خوبه؟ هدی سریع گفت:سلام خوبین شما؟ممنون خدا از دهنتون بشنوه. حورا هم سلامی کرد و با خجالت تشکر کرد. _حورا خانم پشت تریبون که خوب حرف می زدین الان چه کم حرف شدین. هدی با شوخی گفت:این پسر که میبینه همینجوری عرق میریزه شر شر.. حورا محکم به بازوی هدی کوباند و سرش را بالا گرفت. _هدی جان شوخی میکنن. من فکر نمی کردم شملا رو اینجا ببینم فقط. امیر مهدی لبخند دلنشینی زد و گفت:می خواستم موفقیت دوستای دانشجو رو ببینم. منظورم همتونه. سپس دستانش را داخل جیبش فرو کرد و گفت:بهتون تبریک میگم امیدوارم همیشه همین طور موفق باشید و مثل ستاره بدرخشید. هر دو تشکر کردند تا اینکه هدیه امد و به خواهرش گفت:بابا اومده هدی بریم. _با اجازه من برم لباسامو عوض کنم و برم. با من امری ندارین؟ _نه آبجی برو به سلامت. _خدانگهدار. هدی که رفت، حورا به امیر مهدی گفت:منم دیگه برم دوست ندارم به شب بخوره که برسم خونه. _ میخواین برسونمتون؟! _ نه ممنونم. خوشحال شدم زیارتتون کردم. خدانگهدار. _ خدافظ حورا لباس هایش را عوض کرد و تک و تنها به خانه رفت. در بدو ورود مهرزاد را دید که سیگاری دود کرده بود و روی پله نشسته بود و زمزمه کنان سیگار می کشید. حورا نزدیکش شد اما حواس مهرزاد اصلا سرجایش نبود. با خود این ها را زمزمه می کرد: مردها برای خالی کردن بغض خود؛ برخلاف زنها؛ نه بغل می خواهند، نه درددل با کسی! گریه کردن هم به کارشان نمی آید! آنها فقط سیگار می خواهند! یک نخ یا یک پاکت فرقی نمی کند! فقط سیگار باشد! آن هم وینستون سفید! سفید باشد تا ذره ذره سوزاندنش بهتر دیده شود! به آنها فقط سیگار بدهید و باقی کار را به خودشان بسپارید تا همانطور که می دانند؛ بی سروصدا خودشان و بغضشان را یکجا باهم بسوزانند! حورا اشک های مهرزاد را دید و دلش سوخت. دلش سوخت به حال تنهایی خودش و مهرزاد. به حال دل عاشق مهرزاد و دل تنهای خودش. ‌به حال حال خراب مهرزاد و دل وامانده خودش. سلام کوتاهی به مهرزاد کرد و رفت داخل. مارال به اتاقش آمد و به او تبریک گفت و چند ساعتی پیشش ماند اما فکر حورا فقط درگیر مهرزاد بود. چرا نمی توانست او را دوست داشته باشد؟ چرا ذهنش همش به طرف امیر مهدی منحرف می شد؟ باید کاری کند تا مهرزاد او را فراموش کند. تک تک جمله هایی که مهرزاد زمزمه می کرد درون مغزش وول می خورد. کاش می توانست او را آرام کند. کاش می توانست تسکینی برای قلب عاشقش باشد. کاش راه چاره ای داشت برای حال خرابش. آن شب آنقدر به خود پیچید و قدم زد که سرگیجه گرفت و نشست. برای اولین بار بود که مهرزاد را این گونه می دید. آنقدر آشفته و پریشان بود که سیگار هم دردش را دوا نمی کرد. نیمه های شب صدای در امد و بعد هم صدای سرو صدای آقا رضا و مریم خانم. _معلوم هست کجایی تو؟ ساعت۲شب موقع خونه اومدنه؟ مریم خانم جیغ و داد کنان گفت:من از دست شما بچه ها چی بکشم؟! چقدر منو عذاب میدین آخه شما. من چه گناهی کردم شما بچه ها گیرم اومدین که هرکدومتون یه بدبختی و دردسری واسه من دارین؟ این چه ریخت و قیافه ایه اخه؟ چرا انقدر پریشونی؟ آقا رضا گفت:مه..مهرزاد تو.. تو مست کردی؟ _ن..نه _ بوی گند الکل دهنت همه جا رو پر کرده پسر. خجالت بکش حیا کن این چه وضعیه واسه خودت درست کردی؟
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗رمان حورا💗 قسمت27 حورا که از تریبون پایین رفت آقای رضایی همان مرد جاافتاده که برای مع
من نون حلال آوردم سر سفره که شما اینجوری بار بیاین؟ حورا یاد وقتی افتاد که دایی اش همینطور پول به پای خانواده اش می ریخت. سالی سه چهار بار سفر خارج و اروپا بعدشم بریز و بپاش ها و مهمونی های انچنانی.. اگر این ها حرام نبود پس چه بود؟ چند سالی می شد که دیگر از این خبر ها نبود و آقا رضا ورشکست شده بود. _بابا بسه نصیحت حوصله هیچی ندارم داغونم. بزارین برم کله مرگمو بزارم. _کجا؟ باید بگی کجا بودی. _قبرستون.. خیالتون راحت شد؟ انگار مهرزاد رفت اما صدای مریم خانم و اقا رضا می امد. _این.. این پاکت سیگار از جیب مهرزاد افتاد رضا. این داره چی کار می کنه با خودش؟نگرانشم رضا یه کاری بکن. ببرش سر کار. _چی میگی مریم؟ مگه نشنیدی رئیس گفت نیارش شرکت؟ _خب من چه غلطی کنم با بچه های نفهمت؟ اون از مونا اینم از این پسرت که معلوم نیست چه غلطی می کنه و کجا میره. من میدونم همش زیر سر اون حورا نمک به حرومه. _مریم بس کن دیگه. از بین بچه هات مارال خوب دراومده که اونم واسه خاطر اینه که با حورا رفت و آمد می کنه. یکم بفهم لطفا. 🍁نویسنده زهرا بانو🍁