کم کم دارن میان سمت حرمت
اما من جاموندم از قافله💔.
به رقیه میگم از جاموندن اون خوب میفهمه جاموندن رو💔!
هدایت شده از نجوایِدوطلبه؛
درد؟
رفیقات یکی یکی پیام بدن
بگن حلال کن دارم میرم کربلا:)
وترالمَوتور ؛
_
روی این خاك هـٰا
بین این نــیزار ها هیچ چیزئ
بین شما و ربالعالمین
باقـی نمـیمــانــد!
-رفتگرِ محله چهرهاش را پوشانده بود . معلوم بود همان مرد همیشگی نیست . جلو رفت و سلام داد و فهمید شهردار شهر است!
قصه این بود که زنِ رفتگر محله مریض شده بود . به او مرخصی نمیدادند . میگفتند جایگزین ندارند . رفتگر مستقیم رفته بود پیشِ شهردار شهر ، یعنی همون آقا مهدی باکری .
خلاصه دیدند آقا مهدی خودش جای رفتگر آمده سر کار .
|شهیدمهدیباکری .