به نام آن کس که پناه مان بود
با اذن و رخصت گرفتن از مادر سادات
پیراهن مشکی به تن می کنم
و عزادار پسر فاطمه می شوم
حی علی عزای حسین . .
این لحظه ها را قاب می کنم و گوشهی ذهنم نگه میدارم.بعد از خروج از حسینیه هنوز در گوشم صدای روضه خوان می پیچد، قلبم آرام گرفته انگار شما دست بر روی قلب آشوبم کشیده ای و آرام میتپد.
صدای مداحی بگوش می رسد صدا از موکبی که همان نزدیکی زده اند می آید دختری در دستش لیوان شربتی است و بِ دستم می دهد لبخند به او میزنم و او لبخند شیرینی بر لبانش می نشیند تشکر میکنم و او می رود. باد می وزد و صدای تکان خوردن پرچم به گوشم می خورد سر بلند می کنم وچشمانم به پرچمت که سر در حسینیه نصب شده است می خورد؛ نام یا اباعبدالله بر روی پرچم خود نمایی می کند :)
- کوچه کوچه دلم پر از غوغاست
هر طرف خیمه عزا برپاست
ماه خون و خروش و ماتم شد
ماه خون خدا محرم شد
#شباولمحرم
#دلنوشته
امشب هیئت یا هر جا که میرید
برای بنده هم دعا کنید و
منِ حقیر رو هم یاد کنید :)