eitaa logo
CENTERAL.DAILY
215 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
741 ویدیو
37 فایل
لینک ناشناس: https://daigo.ir/secret/326279039 @CENTRAL_82 : ♦️PV♦️
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از عاشقان ماه
CENTERAL.DAILY
شاد شدم 🤣🤣🤣🤣🤣🤣
هدایت شده از گنجیشکک اشی مشی
📪 پیام جدید وای عمو سنترال خوابتو دیدم دیدم تو اومده بودی خونه ی ما بعد داشتیم بستنی وانیلی میخوردیم بعد یه جوری نشسته بودیم انگار میخواستیم تریاک بکشیم بعدش بستنی عه خیلی عجیب بود تو یه جعبه مقوایی بود. رو مقواش هم نوشته بود ناصر بعدش یه مسجد و چندتا نخل هم بود روش بعد تو یه ظرف پماد بود بستنی عه قاشقی هم بود اصلا یه حالی بود🤣🤣🤣🤣🤣🤣 ولی نمیدونم چرا تو خواب قیافه ت هست ولی بیدار که میشم یادم نمیاد چه شکلی بودی ملعون داداشششش مطمعنی شیره میره تریاک مریاک نزدی قبل خواب 🤣🤣🤣
هدایت شده از گنجیشکک اشی مشی
📪 پیام جدید راستی پیرهن زرده (زرده دیگه؟) خیلی بهت میا دا.😼 ملعون قابل نداره سند کنم برات ؟
هدایت شده از گنجیشکک اشی مشی
📪 پیام جدید هعی مشتی دلمون برای حضور در قدرت و پر ابهتت تنگ رفته د کوجی یره؟ سلام عسل بابا به خدا خیلی درگیری دارم وگرنه میخوام یه کامبک سنگین بزنم
برام دعا کنید تو موقعیت خیلی سختیم اگه بتونم ردش کنم خیلی زندگیم بهتر میشه
هدایت شده از گنجیشکک اشی مشی
📪 پیام جدید خب، سلام اومممم،راستش من نقاشی بلد نیستم بکشم، پس می خوام برات یه چیزی بنویسم چون این کار رو خوب بلدم، امیدوارم اگه گند خورد به تصوراتت از کاراکتر هات ناراحت نشی چون من تازه اومدم و راستش، زیاد نمیشناسمت ___________________________ https://eitaa.com/centurion/5805 ودن https://eitaa.com/centurion/5797 اسم نداره، پس دوم و اژدهاش بوم😅 https://eitaa.com/centurion/5804 اژدهای ودن، ترِدا https://eitaa.com/centurion/5806 و دشمن، زامز _________________________ گوشت را به دندون کشید و با وحشیانگی به موجود فضایی که با انزجار بهش خیره شده بود نگاه کرد، خوب میدونست به چی نگاه می‌کنه، به صورتش، اما براش مهم نبود، نیازی نمی‌دید موقع غذا خوردن کلاه کاسکت بزاره. ادامه دارد..... من و با بشناسید
هدایت شده از گنجیشکک اشی مشی
📪 پیام جدید ادامش: موجود فضایی، دوم، تکه گوشتی برای هیولای عجیب تر از خودش انداخت. ودن دستهاش رو مالید و کلاه کاسکت رو گذاشت سرش، فضایی شاخک های سیاهش رو تکون داد و پیام به ذهن ودن منتقل شد، او می‌گفت: 《به اژدهات غذا نمیدی؟ برای جنگیدن نیرو نیاز داره، خودت همینطور.》ودن با صدای بلند گفت:《به اندازه کافی جفتمون نیرو داریم، زود بخواب صبح زود باید بلد شیم.》 و روی کنده دراز کشید. به آسمان پر ستاره خیره شد و به اتفاقات یک ماه اخیر فکر کرد، که چطوری فضایی ها حمله کرده بودند، فکر کردن به این موضوع ودن را وادار می کرد به سمی که از دهان زامز ریخت فکر کنه، سمی که این بلا رو سر صورتش آورده بود، ادامه داره....
هدایت شده از گنجیشکک اشی مشی
📪 پیام جدید ادامه: و بعد چطوری اون فضایی اومده بود، دوم اومد و از اینکه صورتش کامل تجزیه بشه جلوگیری کرد، و اژدهاش بوم یه سری از زامز ها رو خورد. بله اون فضایی ها، ودن و اژدهاش ترِدا رو از دست فضایی های دیگه نجات داده بودند. ودن اقرار می کرد از این وضعیت اصلا خوشش نمیومد، زامز ها داشتن مردم شهرش رو می خوردن و هر روز سر کردن با دوم براش سخت بود، اما دوم می گفت کسی رو میشناسه که از زامز ها قوی تره و قرار بود ودن رو ببره پیشش، اما ودن از اون هم خوشش نمیومد، هنوز مطمئن نبود دوم چرا بهش کمک می‌کنه و بیشتر از این می ترسید که شیطان خندان، ارباب تاریکی و پادشاه عمق ها، سنترال، بهشون کمک نکنه. ادامه داره.....
هدایت شده از گنجیشکک اشی مشی
📪 پیام جدید ادامه: ودن فقط یکبار اون رو دیده بود و این دیدار از دور در تاریکی رخ داده بود، وقتی بچه بود، سنترال رو دیده بود که روی پیکری خم شده و صدای نوشیدن چیزی میومد و بعد از اون سنترال با دهانی که ازش خون چکه می کرد خنده های شیطانی کرده بود، ودن از اون روز خیلی بهش فکر کرده بود، هنوزم از سنترال می‌ترسید، هنوزم نمی‌دونست اونی که آن روز می‌خورد، چی بود، آیا آدم بود؟ سنترال علاوه بر فضایی آدم هم می‌خورد؟ ودن نمی‌دونست اما فردا می‌فهمید فردا اگر سنترال اون رو می خورد بالاخره می‌فهمید. ترِدا پوزه و شاخ های گوزنی‌اش رو به اون مالید، ودن هم او را در آغوش گرفت و هر دو به دور از هیاهوی شیاطین و فضایی ها به خواب رفتند. پایان ________________ ببخشید اگه بد شد....