خب ور شدن هم یه سری مراحل داشت .
اون طرف که میخواست ور بشه اول باید محکومیت های متعدد میداشت ( از این بچه لاتای محل که سابقه دارن ) خلاصه...
دوم اینکه هرچی بدتر امتیازاتش پیش 'ور' های بزرگ بیشتر.
بعدشم یه چندتا "ور" کله گنده میومدن طرف رو تایید میکردن که قابل اعتماده و جزوشون میشد.
جالب اینه که خبر ور شدن یکی تو همه ی زندان های کشور پخش میشد تا اگه خلافی از اون تازه وارده دیده شد به ور های بزرگ گزارش بدن.
تهشم که ور های کله گنده پیش بقیه میگفتن طرف قابل اعتماده و بقیه هم بهش احترام میذاشتن
خب حالا ورق برمیگرده .
ور ها دو دسته میشن. و بینشون یه جنگ داخلی بزرگ راه میوفته که به جنگ سوکا معروفه و از سال های ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۳ طول کشیده . ور های قدیمی که سازمان و رسما دنیای خودشونو داشتن با ور های جدید که با دولت همکاری داشتن درگیر میشن. این جنگ به نفع ور های جدید تموم و راه خلاف براشون باز میشه.
خب دیگه داستان برمیگرده به دوران ۸۰. وقتی گورباچف اومد بازسازی اقتصادی رو راه انداخت . در های اقتصاد رو باز کرد.
یه سری بچه زرنگ که از قضا خلافکار بودن و تو بازار سیاه کار میکردن اومدن و کسب و کار های نیمه قانونی رو راه انداختن
خلاصه که از بین رفتن شوروی هرج و مرج اقتصادی وحشتناکی رو رقم زد. کارخونه هاب دولتی تعطیل و میلیون ها آدم بیکار شده بودن. ارتش بیکار شده بود و اسلحه ها دست مردم افتاده بود. دیگه هیچ پلیس و نهاد سازمان یافته ای نبود تا جلوی خلاف و بگیره.
اینجا بود که براتوا ( برادری ) بین ور ها و خلافکارا شکل گرفت ( همون جدیدا )
این بچه جدیدا هم دیگه ور های قدیمی نبودن که تو زندان برای خودشون قانون وضع کنن.
شدن یه سری بازرگان مسلح که به زور تفنگ و پول ، کارخونه ها ، بانک ها و حتی معادن نفت و گاز رو هم تصاحب کردن.
مدیرهای کارخونه ها ( که خب تو دوران شوروی دولتی بود ) گفتن ما این نفت هارو به قیمت دولتی میفروشیم به کارخونه های خصوصی ( مال همون مافیا ها بودن ) مافیا ها هم نفت رو خیلی ارزون میخریدن ( شاید بگیم مگه مدیر دیوونه بود که نفت و ارزون فروخت ؟ نه ، از طرف مافیا تهدید شده بود )
بعد همین شرکت های خصوصی این نفت رو میفروخت به کشورای دیگه. تمام این سود هم میرفت تو جیب خودشون . به دولت هم یه پول ناچیزی میرسید که تهش همونم پولشویی میشد
خلاصه که این بود داستانشون ( خیلی پیچیده تر از ایناست سعی کردم به طور کلی و ساده بگمش )