خب حالا ورق برمیگرده .
ور ها دو دسته میشن. و بینشون یه جنگ داخلی بزرگ راه میوفته که به جنگ سوکا معروفه و از سال های ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۳ طول کشیده . ور های قدیمی که سازمان و رسما دنیای خودشونو داشتن با ور های جدید که با دولت همکاری داشتن درگیر میشن. این جنگ به نفع ور های جدید تموم و راه خلاف براشون باز میشه.
خب دیگه داستان برمیگرده به دوران ۸۰. وقتی گورباچف اومد بازسازی اقتصادی رو راه انداخت . در های اقتصاد رو باز کرد.
یه سری بچه زرنگ که از قضا خلافکار بودن و تو بازار سیاه کار میکردن اومدن و کسب و کار های نیمه قانونی رو راه انداختن
خلاصه که از بین رفتن شوروی هرج و مرج اقتصادی وحشتناکی رو رقم زد. کارخونه هاب دولتی تعطیل و میلیون ها آدم بیکار شده بودن. ارتش بیکار شده بود و اسلحه ها دست مردم افتاده بود. دیگه هیچ پلیس و نهاد سازمان یافته ای نبود تا جلوی خلاف و بگیره.
اینجا بود که براتوا ( برادری ) بین ور ها و خلافکارا شکل گرفت ( همون جدیدا )
این بچه جدیدا هم دیگه ور های قدیمی نبودن که تو زندان برای خودشون قانون وضع کنن.
شدن یه سری بازرگان مسلح که به زور تفنگ و پول ، کارخونه ها ، بانک ها و حتی معادن نفت و گاز رو هم تصاحب کردن.
مدیرهای کارخونه ها ( که خب تو دوران شوروی دولتی بود ) گفتن ما این نفت هارو به قیمت دولتی میفروشیم به کارخونه های خصوصی ( مال همون مافیا ها بودن ) مافیا ها هم نفت رو خیلی ارزون میخریدن ( شاید بگیم مگه مدیر دیوونه بود که نفت و ارزون فروخت ؟ نه ، از طرف مافیا تهدید شده بود )
بعد همین شرکت های خصوصی این نفت رو میفروخت به کشورای دیگه. تمام این سود هم میرفت تو جیب خودشون . به دولت هم یه پول ناچیزی میرسید که تهش همونم پولشویی میشد
خلاصه که این بود داستانشون ( خیلی پیچیده تر از ایناست سعی کردم به طور کلی و ساده بگمش )