2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یبار رفته بودم پارک با دوست خانوادگیمون
۳ تا دختر بودیم اون دوتا از من کوچیک تر بودن دیدیم دوتا مرد رفتارشون عجیبه مرد نشست رو موتور اون یکی هم پشت سرمون و افتادن دنبالمون من اون کوچیک تر و گرفتم بغلم و بعد دست اون یکی رو گرفتم گفتم بدویید بعد یه لحظه برگشتم دیدم یه چاقو تو دست مرده سرعتمو زیاد کردم و رفتم پیش خانوادم به هرکی هم گفتیم باور نکرد