یادداشت یک دانشجو ✍🏻
پروردگارا من رو شفای روحی بده
مامانم : همش از گوشیه 🚶🏻♂
داشتم گالری رو نگا میکردم و واقعا دلم برای سال ِ۱۴۰۳ تنگ شد🥲
سالی بود که واقعا خوش گذشت بهم
یادداشت یک دانشجو ✍🏻
میترسم یه زمان دیگه ذوقی برام باقی نمونده باشه
اینقد که ذوق کردیم و کنسل شد
_بعضی وقت ها اینجوریم که میخوام با همه ارتباط بگیرم ، حس اجتماعی بودنم عود میکنه
حتی با بغل دستیم توی مترو صحبت میکنم دوست میشیم بهم مشاوره میده و شماره رد و بدل میکنیم که گم نکنیم هم دیگرو
بغضی وقتا نه بالعکسم اون تایم میخوام برم تو غار تنهاییم ، از اجتماع بدم میاد از صحبت اضافی کردن بدم میاد از آدما بدم میاد
و این دو کاملا عادیه
درسی که امروز بهم داد
گفت : یادت باشه ، آویزه گوشت کن
انسان موجودیه مرموز ، از فکرش هدفش نظرش هیچ وقت مطمئن نیستی
هیچ وقت اعتماد صدتو واسه کسی نزار
ماهیت حیوان مشخصه میدونی چطوری قراره باشه
ولی انسان نه ، میبینی امروز در راه مستقیم داره راه میره یهو میپیچه چپ ...