داشتم گالری رو نگا میکردم و واقعا دلم برای سال ِ۱۴۰۳ تنگ شد🥲
سالی بود که واقعا خوش گذشت بهم
یادداشت یک دانشجو ✍🏻
میترسم یه زمان دیگه ذوقی برام باقی نمونده باشه
اینقد که ذوق کردیم و کنسل شد
_بعضی وقت ها اینجوریم که میخوام با همه ارتباط بگیرم ، حس اجتماعی بودنم عود میکنه
حتی با بغل دستیم توی مترو صحبت میکنم دوست میشیم بهم مشاوره میده و شماره رد و بدل میکنیم که گم نکنیم هم دیگرو
بغضی وقتا نه بالعکسم اون تایم میخوام برم تو غار تنهاییم ، از اجتماع بدم میاد از صحبت اضافی کردن بدم میاد از آدما بدم میاد
و این دو کاملا عادیه
درسی که امروز بهم داد
گفت : یادت باشه ، آویزه گوشت کن
انسان موجودیه مرموز ، از فکرش هدفش نظرش هیچ وقت مطمئن نیستی
هیچ وقت اعتماد صدتو واسه کسی نزار
ماهیت حیوان مشخصه میدونی چطوری قراره باشه
ولی انسان نه ، میبینی امروز در راه مستقیم داره راه میره یهو میپیچه چپ ...
قم خیلیی شهر خوبیهه
به ساکن این شهر شدن داشتم فکر میکردم
از حرم اومدم بیرون وسط ظهر افتاب زد تو سرم گفتم نهههههه
انگار پنج صبح روز دهم اسفند دوباره داره تکرار میشه
انگار الان تازه تازه میفهمم که واقعاا آقا رو از دست دادیم
ما همچنان نمیتونم باورم کنم ...ر