eitaa logo
داریوش سجادی
934 دنبال‌کننده
868 عکس
297 ویدیو
5 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
سنگریزه‌های شبلی صمیمانه با بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران. عزیزان این جام جهانی ناب‌ترین حضور شما در میدانی است که متاسفانه توسط حرامیان و دشمنان کشورتان و خائنین به وحدت ملی و سرزمینی‌تان به جنگ ۱۱ سپهسالار ایرانی با سپاهی از چرک‌دامنان و ایران‌ستیزان و اجانب مستظهر به سعایت و حمایت فارسی زبانان و خائنان مُشوه به «ایرانی بودن» مُبدل شده. در این جام مهم نیست ببرید یا ببازید مهم آنست تا برای سربلندی ملت و کشورتان که زیر سنگین‌ترین تهاجم رسانه‌ای و تکفیری و تجزیه طلبانه و آشوب افکنانه «ایران‌تان» قرار گرفته «دلاورانه بجنگید» دیروز زمین بازی سلحشوری و دفاع از ملیت و تمامیت سرزمینی کشورتان، جبهه‌های جنگ بود و دلاورانش باکری‌ها و همت‌ها و باقری‌ها و قاسم سلیمانی‌ها بودند و امروز این بیرق در زمین فوتبال و بر عهده وجود نازنین شما سپهسالاران دنیای ورزش ایران قرار گرفته. عزیزان روز دوشنبه ۳۰ آبان در نخستین رقابت تان مقابل تیم فوتبال انگلیس قرار نمی‌گیرید! رقیب اصلی شما «سپهسالاران ایرانی» همه دشمنانی‌اند اعم از فارسی زبانان و حامیان اجنبی آنها در ریاض و تل‌آویو و واشنگتن که علیه شما و عهده‌داری نمایندگی‌تان از ملت نجیب ایران در قطر فراخوان بدسگالی و سنگساری رسانه‌ای بابت قامت رعنای ایرانی بودن‌تان به راه انداخته‌اند. شما دلاوران اکنون در مقابل لشکری از سلبریتی‌های بی‌وطن و کثیری از خوش خرامان فارسی زبان برای دولت‌های اجنبی به میدان می‌روید تا نجابت و مظلومیت و حقانیت ملت بزرگ‌تان در مقابل همه مهابت خیانت و دنائت متحد شده علیه ایران‌تان را سپهسالاری کنید. راست قامتانه جاودانه تاریخ مانند «حلاج» در مقابل سنگریزه‌های شبلی‌های فارسی زبان و متوهم به ایرانی بودن، سربلندی کنید. آن بی‌وطنان ناجوانمرد و بی‌آزرم را با جنگ جوانمردانه‌تان در زمین فوتبال برای ملت قدرشناس‌تان در لایه‌های متعفن تاریخ مدفون کنید. شما دیگر فوتبالیست نیستید، ژنرال‌های ملت‌تانید در مصاف با بدسگالان و ژاژخایان و پلشت‌اندیشان علیه ایران عزیز و مشترک‌مان. موفق باشید.
بقول اردلان سرفراز: جوانی را گذر کردید (!) تا مرگ نفهمیدید (!) بدنبال چه هستید ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برای فهم، استدلال، آگاهی برای وجد و بهجت و نشاط‌های توخالی برای غم، حُزن، دلواپسی و وحشت از سر ناآگاهی برای درس عبرت از تحلیل‌های مالیخولیائی برای جماعت بی‌تاریخ و فقر تاریخیگری و فقد سواد تاریخ‌دانی برای ملتی که تاریخ‌اش رو نمی‌دونه برای ملتی که تاریخ نمی‌خونه برای جماعتی که اصلا نمی‌خونه ولی همه چیزو می‌دونه برای اونا که ذوق زده از «انقلاب مهسا» می‌گن برای اونا که بی‌سوادانه نگران «انقلاب خمینی» شونن برای درک درست و آگاهانه از ماجرای «زن زندگی آزادی» برای اونا که از جوار تراخم سیاسی و فقد دانش تاریخی این ماجرا رو انقلاب نامیدن برای اونا که بدونن حضور بالغانه و آگاهانه‌شان در تاریخ می‌تونست بهشون بفهمونه که این ماجرا «انقلاب» نیست، جنگه! جنگی که جدیدام نیست. متاخره و سالهاست زیر پوست شهر موجبیت و موجودیت و موضوعیت داشته و داره برای اونا که هیستریای چند جوان هیجان‌زده را مبنای تحلیل و فهم بالغانه و آگاهانه از انقلاب نکنن! برای اونا که بفهمن این جنگه . جنگی نه ۴۳ ساله! جنگی که سن‌اش بیش از صد ساله. جنگی که از مشروطه و با روحانیت و به بهانه عدالت آغاز شد و روشنفکری افاده‌سالار و دین‌ستیز در میانه راه رُبودش و رضاشاه فاتح‌اش و حاکم‌اش شد و هویت و تمدن دینی و ملی‌اش رو فدیه دلباختگی به هویت غربی کرد. برای اونا که بدونن رهبران این جنگ نه اسماعیلیونند و نه کریمی‌یون و نه جوانانان مُبتهج و نه داعش و نه خوارج و نه دختران با خرامش! برای اینکه بدونن بیش از یکصد ساله چکاچک خون چکان شمشیرداران طرفین این جنگ تاریخی از میانه دوگانه دین‌ستیزان و دین ورزان کشته سازی کرده و شمایل‌گردنی کرده! برای اینکه بدونن سپهسالاران این جنگ دین ستیزانه فحولی‌اند از تبار ایرج میرزاها و صادق هدایت‌ها و میرزاده عشقی‌ها و تقی‌زاده‌ها و ملکم خان و آخوندزاده و فروغ فرخ‌زادها و شاملوها و سیمین بانوها ... و تمامی قشون روشنفکری متنفر از دین و دلباختگان به هویت و لایف استایل غربی‌ که سالهاست در سرحدات این جنگ سینه به سینه دین‌زیستان و زیر جنازه شیخ فضل‌الله و دین باوران همآوردی کرده و مبارزه طلبی می‌کنن. جنگی که در کودتای رضا‌شاه بنفع دین ستیزان مغلوبه شد و در ۵۷ بدست خمینی و ملت خمینی اعاده و بازپس گرفته شد. جنگی که با پیروزی انقلاب به محاق رفت اما پایان نگرفت و زیر پوست شهر دین‌ستیزان سخت‌جانی و روئین تنی کردند تا از ۸۸ به بعد مجدد فریاد جنگ مکررشان را بلند کنند که همه چیز بهانه است اصل نظام نشانه است. برای اونا که ساده‌اندیشانه می‌گفتن جنگ امروز نتیجه تنزه‌طلبی‌های دیروز و تک یاخته‌ای کردن جامعه پریروزه. برای اونا که بیاد بیارن صراحت خمینی دیروز که: برخی مغرضين ما را به اعمال سياست نفرت و كينه توزى توصيف و مورد شماتت قرار می‌دن، و با دلسوزي‌هاى بي‌مورد و اعتراض كودكانه مى‌گن جمهورى اسلامى سبب دشمني‌ها شده و از چشم غرب و شرق و ايادی‌اش افتاده است ! كه چه خوب است به اين سؤال پاسخ داده شود كه مسلمانان، و خصوصا ملت ايران، در چه زمانى نزد آنها احترام و اعتبار داشته كه امروز بى‌اعتبار شده باشد!؟ برای اونا که بفهمن جنگ تعارف‌پذیر نیست و قاعده و قانونمندی خودش رو داره. برای اونا که بفهمن دیروز در مشروطه جسد حمید سجادی طلبه‌ای از اراک دستمایه آغاز جنگ مومنان با موبدان و کاهنان معابد دل‌باختگی به شمنیزم غربندگی شد و امروز جسد مهسا امینی دستمایه بازتولید و برون‌ریخت و آغاز مکرر این جنگ مکرر و مستمر از جانب و جبهه دین‌گریزان و غرب شیدایان و اباحه سالاران با مومنان و دین ورزان و متشرعان شده برای اونائی که بفهمن برنده و بازنده این جنگ مهم نیست. آنچه که مهمه فهم چیستی این جنگ و بالمآل آمال و آنات و غایات و منویات طرفین این جنگه. جنگی که «خمینی انقلاب» هم چیستی‌اش و هم چرائی‌اش و هم چگونگی‌اش را تیزبینانه تبیین کرد و ملت‌اش را آنگونه انذار داد که: خدایا ما در این دنیا تنهای تنهائیم و در این دنیا هیچ‌کس را جز تو نمی‌شناسیم و هیچ‌کس را جز تو نمی‌خواهیم بشناسیم و ما را یاری کن که تو بهترین یاری کنندگانی. برای اونائی که بفهمن: دل مبندید که صد فتنه در این پنهان است این همان قصه اسلام ابوسفیان است ... برای اینکه تاریخ را آگاهانه بفهمید تا جغرافیا و تحولات جغرافیای‌تان را بتوانید «آگاهانه‌تر» بفهمید!
«ایران اینترنشنال» و مُصیب! می‌گن تلویزیون «ایران اینترنشنال»! به مُصیب (کارگر ساختمان) که مشغول بنائی بود خبر داد که چه نشسته‌ای که همسرت از پشت بام منزلت سقوط کرد و مُرد! مُصیب همه سراسیمه از داربست پرید پائین و با دست و پای مجروح بسمت منزل دوید که در میانه راه ایستاد و با خودش گفت: اما من که اصلا خونه ندارم! علی‌رغم این افتان و خیزان به دویدن ادامه داد و کماکان نگران بود شاید اتفاقی افتاده اما مجدد ایستاد و تامل کرد و با خودش گفت: اما من که اصلا «زن» ندارم! اما بازم دلش رضا نداد و خونین و مالین ترجیح داد به منزل برسه ببینه اتفاقی نیفتاده باشه اما نهایتا ایستاد و این بار با خودش گفت: صبر کن ببینم، اما من که اصلا مُصیب نیستم! این مطایبه به شدت با واقعیت و شیوه فعالیت تلویزیون وابسته به ریاض مطابقت داره. شب اعتراض دانشجوئی در دانشگاه شریف ساعت یازده شب تلویزیون مزبور با هیجان از مردم تهران دعوت کرد به دانشگاه شریف هجوم ببرند چون یگان ويژه با گلوله‌های جنگی در حال کشتار دانشجویانه! بسرعت به اتفاق یکی از دوستان خود را به دانشگاه شریف رساندیم و برخلاف انتظار هیچ خبری از کشتار و گلوله جنگی نبود و فردای آن شب مشخص شد اساسا خبر کذب بوده علی‌رغم این شبکه مزبور کمترین لزومی جهت عذرخواهی از مخاطب بابت پخش خبر دروغ‌اش احساس نکرد. البته از دولتمردان «خاشقچی اسیدیزه سازه» ریاض فهم کار رسانه و انتقال آن به عوامل تحت امرش در «اینترنشنال» را نمی‌توان و نباید توقع داشت. اساسا در موج اول انقلاب انفورماتیک و دهکده جهانی مک لوهان این واقعیت و امر واقع بود که «خبر» را می‌ساخت. اما در موج دوم انقلاب انفورماتیک «رسانه» از طریق ساختن خبر «واقعیت سازی» می‌کرد! و اکنون و در موج سوم، رسانه «خبر» بر اساس میل و نیل و ذائقه و سلیقه مخاطب تعریف و تدوین پردازش و القاء می‌شه! و آنگاه مخاطب را در توهم «خود خواستگی» تغذیه خبری و مدیریت خبری می‌کنن.
کمپین «آمریکائی، به تو چه!؟» مصی علینژاد در ضیافت گرگ‌های هالیفاکس بار دیگر و با فاخرترین شکل ممکن پایبندی‌اش به قسم‌نامه آمریکائی شدنش را به اثبات رساند و در اعداد یک Bounty Hunter کوشید نقش همیشگی‌اش جهت وفاداری به قانون اساسی و منافع ملی ایالات متحده از طریق «شکار ایرانیان» با کوبیدن بر جنگ نظامی و تحریم‌های اقتصادی علیه ایران را خوش خرامی کند. علینژاد نماد کاملی از یک آمریکائی ناب است که در مراسم رسمی اخذ تابعیت «آمریکائی‌اش» تمام قد مقابل قاضی دادگاه فدرال «شهادتین» داده تا: همه وفاداری‌اش به ایران و هویت ایرانی و حکومت بومی‌اش را بنفع آمریکا و قانون اساسی آمریکا واگذارد و در صورت فراخوان مسلحانه برای آمریکائی‌ها بجنگد! این «نوآمریکائی» دیررسیده‌ای را می‌ماند که برای جبران عقب ماندگی‌اش مایل است سریع‌تر بدود! بر همین منوال توانسته در عداد یک Bounty Hunter که در فرهنگ غرب وحشی ایالات متحده به «جایزه بگیر» اشتهار داشتند برای ملیت جدیدش خوش رقصی کند. جایزه بگیران در غرب وحشی بتعبیری «شرخرهائی» را می‌مانستند که بشکل زائده در جوار سیستم قضائی آمریکا برسمیت شناخته شده تا از این طریق بتوانند بیرون از قوانین دست و پا گیر قضائی برای ارباب «جنازه تحویل» بدهند و «جایزه تحویل» بگیرند. تا اینجای کار حَرَجی بر علینژاد نیست و به عنوان یک «نوآمریکائی» برای هر نوع خوش رقصی بمنظور خوشآیند مهترانش در کاخ سفید مُخیر است. اما نکته حائز شماتت آنجاست که این علیا مخدره بدون توجه به قسم‌نامه آمریکائی شدنش کماکان و مجعولانه وظایف محوله‌اش را بنام یک ایرانی و برای ایرانیان سند می‌زند! جای یک کمپین ایرانی خالی است تا ایرانیان به این عنصر «نوآمریکائی» گوشزد کنند: آمریکائی به خودت و کشور خودت مشغول باش. مسائل ما ایرانیان به خودمان مربوطه و خودمان مستقیما بلدیم مشکلات‌مان را بدون حضور و دخالت منحوس و جنایتکارانه شما آمریکائی‌ها حل کنیم. ⬇️⬇️⬇️ https://bit.ly/3u0cBre
انقلاب دروغ! یکی از اصلی‌ترین دلائل ناکامروائی جنبش «زن زندگی آزادی» اصرار آپاراتچیک‌های آن به استفاده از پروپاگاندای دروغ است. گوبلز معتقد بود دروغ هر اندازه بزرگتر باشه، باورپذیرتره. اما «نوگوبلزان» در ماجرای «زن زندگی آزادی» با توسل به «دروغ هر اندازه بزرگ‌تر» می‌کوشند قبل از فریب مخاطب ابتدا خودفریبی کرده و دروغ خود را باور ‌کنن تا از آنطریق بتواند مخاطبش را نیز ببآورانند. به قول دکتر گینزی: خودفریبی به فرد اجازه می‌دهد دروغ بگوید و دروغ‌اش را باور کند. به ‌این ‌ترتیب خودفریبی راهی است برای محافظت از احساسات اخلاقی و این یعنی خودفریبی به ما کمک می‌کند خودمان را آدم‌های خوبی ببینیم. حتی وقتی رفتارهایمان خلاف آن را نشان می‌دهند. مغز ما در تمام این موقعیت‌ها می‌تواند ما را طوری گول بزند تا چیزهایی را باور کنیم که واقعیت ندارند. خودفریبی باعث می‌شود فرد تصور اغراق‌شده‌ای از توانایی‌هایش پیدا کند و با فریب دادن خود و اعتقاد به صحیح بودن باورهایش، دیگران را به درست بودن خود اصرار سازد. میل شدید به پیدا کردن جایگاه اجتماعی امکان خودفریبی را در فرد بالا می‌برد. چنین فردی وقتی از طرف دیگران مورد تهدید قرار می‌گیرد، بیشتر امکان دارد در تصور خود از توانایی‌هایشان اغراق کند. هر آنچه در معرض تهدید است بزرگ‌تر باشد، دروغ‌هایی که می‌توانیم به خود بگوییم و باور کنیم هم بزرگ‌تر می‌شوند تا از آنطریق بتوانیم هر اندازه بیشتر و بزرگتر «دیده شویم»! ددیده شدن لزوما امر مذمومی نیست اما راهش این نیست! بجای دیده شدن تلاش کنید «ببینید»اش! آنوقت که به چشم‌اش آمدید «خودش» موجبات دیده شدن و اشتهار شما را فراهم می‌کنه. گفتار زینب در قتلگاه کربلا (جز زیبائی چیزی نمی‌بینم ـ ما رأیت الا جمیلاً) شووآف ایشان در پیشگاه بنی‌امیه نبود. در واقع ناظرها بر مبنای سائق‌های خود تعیین کننده منظره‌هایند! برخلاف یزید که کربلا را قتلگاه ناشی از درایت‌ وعوام‌فریبی ناشی از خودفریبی‌اش می‌دید برای زینب «کربلا» آوردگاه شهادتی شجاعنه و عاشقانه بود که در تاریخ جاودانه شد.
شهسواران را چه شد؟ جامعه بی‌قهرمان همان «بی‌قهرمان» بماند بهتر از آنست تا بخواهد این نقیصه را با دخیل بستن به ضریح «قیصرانی مقوائی» مابازاء کند و متوهمانه با «قهرمان خُلدآشیان انگاشته‌شان» خوش خوشانی کنند. سال ۸۸ و بعد از اقاریر عموم متهمین به فتنه‌گری در دادگاه قاضی صلواتی و متعاقب القای عمومی این مطلب که جمیع اعترافات زیر شکنجه اخذ شده «بابک داد» که خود نیز یکی از متهمان گریخته به فرانسه بود علی‌رغم همه بندبازی‌های سیاسی‌اش صادقانه پرسید: بر فرض صحت «اعتراف اجباری ناشی از شکنجه» اما آیا نباید در میان امیران اسیرمان حسرت لااقل یک قهرمان را داشته باشیم که مانند رشادت‌های اسیران دوران ساواک اکنون نیز عُرضه مقاومت و نشکستن و قهرمانی کردن را از خود نشان می‌دادند! ..... اکنون نیز مدل به مدل ژنرال‌های سیاسی و «خودبیسمارک انگاشتان ایرانی» مقیم آمریکا و اروپا جملگی مبتلابه همین بیدرکجائی و هویت‌باختگی‌اند که با سرعت و در اولین فرصت سالوسانه و سفلگانه بدون کمترین تعلل با تکدی ملیت آمریکائی و ایضا اروپائی و کانادائی هویت باختگی خود را در حظ و وجد «این‌همانی انگاشتی» با انسان تراز غربی «نشئه تراپی» می‌کنند و شوربختانه حتی یک نفر هم در میان‌شان نیست تا تن به این خفت و خیانت نداده و به شرف ایرانی بودنش مفتخر و مقید و پایبند مانده باشد. از مصی علینژاد تا رضا پهلوی و اَرِه و اوره و شمسی کوره در کانادا و آمریکا و اروپا جملگی، جامعه ایرانی را حسرت به دل گذاشته‌اند تا لااقل یک نفر را در قامت تهمتنی با پرنسیب و وطن‌پرست برای ثبت در موزه تاریخ «سمپل» کنند! هر اندازه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ملت‌اش را آنگونه ستود که: با جرأت مدعى‌ام ملت ایران در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله‌اند اما برخلاف ایشان اکنون قرائت علی ابن ابیطالب از «کوفیان» شاخص تلخ اما واقعی از همین ایرانیانی شده که مبنای شقشقیه و دردنامه نخستین امام شیعیانند که از جفای‌شان گلایه نزد پروردگارش بُرد که: خدایا! اينان از من خسته‌اند و من از آنان خسته؛ آنان از من به ستوه‌اند و من از آنان دل شکسته؛ بهتر از آنان را مونس من دار و بدتر از مرا بر آنان بگمار. هرگاه از لشكر دشمن نزديك مى‌شوند هر يك در به روى خود مى‌بندند و همچون سوسمار در لانه مى‌خزند و مانند كفتار در خانه پنهان‏ مى‌شوند. به خدا سوگند! آن كس كه شما ياور او باشيد ذليل است و كسي كه با شما تيراندازى‏ كند همچون كسى است كه تيرى بى‌پيكان به سوى دشمن رها سازد. خداوند نشانه ذلت را بر چهره و پيشانى شما بگذارد! و بهره‌‏هاى شما را نابود سازد. آن گونه كه به باطل متمايل و به آن آشنائيد به حق آشنائى نداريد و آن چنان كه در نابودى حق مى‏كوشيد براى از بين بردن باطل قدم برنمى‏داريد.