eitaa logo
قهوه قجری
72 دنبال‌کننده
281 عکس
26 ویدیو
2 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86 https://abzarek.ir/service-p/msg/4031878
مشاهده در ایتا
دانلود
آنکه می گردد با گردش شب گفت و گو دارد با من به نهان. از برای دل من خندان ست آنکه می آید خندان خندان. مردم چشمم در حلقه چشم من اسیر می شتابد از پیش. رفته است از من، از آن گونه که هوش من از قالب سر نگه دور اندیش. تا بیابم خندان چه کسی و آنکه می گرید با او چه کسی ست. رفته هر محرم از خانه من با من غمزده یک محرم نیست. آب می غرد در مخزن کوه کوه ها غمناک اند ابر می پیچد، دامان اش تر. وز فراز دره (اوجا)ی جوان بیم آورده برفراشته سر. من بر آن خنده که او دارد می گریم و بر آن گریه که اوراست به لب می خندم. و طراز شب را، سرد و خاموش بر خراب تن شب می بندم. چه به خامی به ره آمد کودک! چه نیابیده همه یافته دید! گفت: راهم بنما گفتم او را که: بر اندازه بگو پیش تر بایدت از راه شنید هم چنان لیکن می غرد آب. زخم دارد به نهان می خندد. خنده ناکی می گرید. خنده با گریه بیامیخته شکل گل دوانده است بر آب. هر چه میگردد از خانه به در هر چه می غلتد، مدهوش در آب. کوه ها غمناک اند ابرها می پیچند. وز فراز دره (اوجا)ی جوان بیم آورده برفراشته قد. آنکه می‌گرید نیما یوشیج
نگاهی که نسبت به اشعار احمدرضا احمدی دارم صرفا یک نظر انتقادیه. از دیرباز نثر و نظم دو مقوله‌ی جدا از هم بودن که با ریتم و رایم (ضرباهنگ و قافیه)‌ مشخص میشدن توی نظم‌های کهن اولیه (مثل حماسه گیلگمش) ما در حال مشاهده‌ی یک داستانیم. نسل های پیشین به طور کلی از نظم برای اعمال و مناجات دینی، داستان، پایکوبی های جمعی و... استفاده می‌کردن و تنها علت ماندگاری نظم ها میان مردم در طی چند نسل ریتمیک و موزون بودن کارها بوده. ادعای شاملو این بود که اشعار نیازی به وزن و قافیه ندارن و همینکه آهنگ کلمات را رعایت کنن کافیه (همون رایم که ترکیبی از سجع و روی و قافیه و آهنگ و وزنه) ولی کارای احمدرضا احمدی اکثرا هیچکدوم از این موارد رعایت نمیکنه جدا از مفهوم زیبایی شناختی اشعاری که سرودن، نمیشه از منظر شعر بهش نگاه کرد.
موافقم.بیشتر از اینکه شعر باشه یک بوم نقاشی آمیخته با رنگ و تصویر و خیال و کلمات هستش. و همین باعث زیبایی آثارش شده. و شاید برای همین مخاطب خاص خودش رو داره.
کتاب جدید فاضل نظری از شعر اولش قضاوت نکنید خیلیاش هستن که قشنگن
نه موسیقی نه رقص نه نقاشی نه نوشتن نه نمایش نه سینما نه مجسمه نه عکس نه خط هیچکدام کار از کار پیش نبرد
از تو دل کندم که تمرین شکیبایی کنم تا خودم را تشنه روزی که می‌آیی کنم آبرویی را که کم‌کم جمع کردم حاضرم روز دیدار تو یک‌جا خرج رسوایی کنم از کتاب گیسوانت صفحه‌ای را باز کن تا برایت مو به مو تفسیر زیبایی کنم می‌پذیرم عشق هم تنها دروغی بیش نیست گر در آغوش تو هم احساس تنهایی کنم صبر کن تا مثل رودی بر فراز پرتگاه مرگ را در دیده مردم تماشایی کنم فاضل نظری