قهوه قجری
میخواستم ادامهی مقتل را بارگذاری کنم ولی چنان خشن است که دلم نیامد.
جالبه بدونید که امام حسین آخرین کشتهی کربلا نیست
آخرین شهید عروة ابن ابيالمطاع خثعمی بود که حین جنگ از شدت جراحات بیهوش شده بود و وقتی که به هوش میآید میشنود که میگویند حسین کشته شده است. از آنجایی هم که شمشیری نداشت با خنجر جنگید تا اینکه دورهاش کردند و...
ارباب مقاتل اینطور روایت کردند که بسیار اهل نماز و شریف مردی بود که حتی پس از شهادت امامش هم از پا ننشست و برای دفاع از حرم امامش جنگید
نظریهی نامحبوب:
روضههای خلوتتر
دستههای عزاداری با زنجیرزنان کمتر
نذریهای خونگی
تکیههای شهرستانها
و نماز ظهرهای عاشورای روستاها
به مراتب کیفیتشون بهتره و حس قشنگتری دارن و معنویت خالصتری منتقل میکنن
استاد نصرالله کیاماری (رحمتالله علیه) از روضهخوانان قدیمی شهر دماوند و پیرغلامان اباعبدلله بودند.
پدرم تعریف میکردند آن زمانی که روضههای خانگی ما ده شبه و در دماوند برگزار میشد، ایشان را دعوت میکردند که بیایند و اول مجلس در حد نیمساعت بخوانند و بعد هم سخنران و... . اما مردم با تاخیر میآمدند و به روضهی اول مجلسی حاج نصرالله نمیرسیدند و معمولا روضهخوانی خلوتتر بود.
یک شب که از شبهای دیگر خلوتتر مینمود، پدرم رفت از ایشان عذرخواهی کرد. ایشان هم یک خاطره برای پدرم تعریف کردند که هنوز هم در خاطر ایشان ماندهاست:
من یک سال شبهای دههی اول صفر جایی دعوت شدم برای روضه و مدح سیدالشهدا. شب اولی که رفتم دیدم هیچکس نیست جز خودم و صاحب مجلس و زن و عیالونش (در زبان دماوندی عیالون یعنی فرزندان). با خودم گفتم شاید مهمانان دیر کردهاند و دیرتر خواهند آمد؛ ولی کسی نیامد. شب دوم هم چنین شد. شب سوم هم چنین شد و فهمیدم کسی قرار نیست بیاید. پس از روضه و مداحی رفتم به صاحبمجلس گفتم حاج آقا من که برای پاکت نمیآیم. خانوادهی شما در اتاق مینشینند و روضه را گوش میدهند. اینجا هم فقط شما با من نشستهاید. حداقل دو نفر را دعوت کنید برای امام حسین گریه کنند. احساس میکنم انگار دارم برای در و دیوار میخوانم!
صاحب مجلس هم با خجالت سر به زیر انداخت و گفت چشم و ببخشید و...
همان شب وقتی رفتم خانه و خوابیدم در خواب حضرت فاطمه را دیدم.
ایشان رو به من کردند و گفتند فلانی! نگران خلوت بودن مجلس پسر من نباش. تو بخوان که من خودم در روضهی پسرم هستم. هرکجا که خلوت تر باشد میروم و خود برای فرزند غریبم میگریم. مبادا کوتاهی کنی!
ایشان مرا سفارش کردند و از آن شب، هر سال هرجایی دعوتم کنند میروم. میروم و وقتی میخوانم تصور میکنم حضرت فاطمه هم در مجلس نشستهاند و من نه برای صاحب مجلس، که برای صاحب عزا میخوانم.
پدرم سه سال و هرسال به مدت ده شب برای سیدالشهدا در دماوند روضه گرفتند و ایشان را دعوت میکردند و ایشان هم میخواندند.
-محمد مهجور