قهوه قجری
پلک می زدم باغ در آتش می سوخت مرگ من برای ادامه ی باغ کافی نبود پس من آواز خواندم سکوت کردم من و گند
نام تابلو: پلک میزدم باغ در آتش میسوخت
دیشب که دلم ز تاب هجران می سوخت
اشکم همه در دیدهٔ گریان می سوخت
می سوختم آنچنان که غیر از دل تو
بر من دل کافر و مسلمان می سوخت
نمیگم چقدر درس خوندم که ریا نشه
ولی با وجود این میزان درس خوندن
اگر امتحان فردا خراب کنم و اونطور که بخوام نشه
باز هم ناراحت نیستم
چون امتحان فارسی بود
و من برای فارسی خونده بودم
و از این خوندن هم لذت برده بودم
تا جایی که حیفم میومد بخوابم و دیگه نخونم و کتاب بذارم کنار
و فردا برم و امتحان بدم و...
پرونده ادبیات فارسی یازدهم ببندم
امسال برعکس پارسال این درس خیلی شیرینتر بود
حسین نوید ادبیات دوازدهم را میدهد
و من نمیتوانم از کتاب فعلی دل برکنم