آدم نیاز دارد گاهۍ سر بہ هوا باشد ،
و بلند بلند بخندد، تا بغضش گرفت
بزند زیر گریہ و با مشتهایش پلکھایِ
خیسش را پاک کند ! درست شبیهـ ِ
کودکـےاشـ (: .
دوست داشتن یھ نفر باید اینطوری باشه
کهـ ، دستتو وارد روحش کنـے و دنبال
بزرگترین زخمش بگردی، بعد تمام عشق
و علاقتو بریزی رو اون زخم .
خیلـے دلم میخواست کھ حالا کنارم
باشی، اما نیستی ! تو آنجایی و آنجا
نمیداند کہ چقدر خوشبخت است :)
من هنوز خیال میکنم تو هر شب
به من فکر میکنی، و قطعا من ؛
خیالبافترین فراموش شدھیِ
جهانمـ !
با دویست و چند تکھ استخوانم، دوستت
دارم .. و چند سال باید بگذرد ؟ تا استخوان
هایِ آدم همه چیز را فراموش کند .
و هیچکس بھ ما نگفت، ناگهان خواهیم
بود. همیشھ ناگهان از نخستین روز تا
همان روز کھ دانهای ریز از میانِ استخوانِ
دندههایمان سبز میشود . آدمـے ، آھ آدمـے
این لبخندِ آمیختہ با اشک، این همیشھ
ناگهان . .