کم حرف شدھام .. دوست ندارم توضیحـے
به کسی بدهم و هیچ توضیحی از کسی
نمیخواهم. میشل موتنـے میگفت، غمهایِ
کوچک پر حرفند، غمهایِ بزرگ لال .
میترسم کہ لال شدھ باشم !
قلبم از شدت اشتیاق بھ تو آتش گرفتہ
و اشک از گوشه چشمم سرازیر است .
شوق، آتشم زده و اشک غرقم کردھ ،
آیا تا به حال غریقـے دیدهای که آتش
گرفته باشد ؟
اگر دیداری هم نباشد، حتـےٰ اگر لمسی
هم نباشد، بیدلیل برایِ بعضیها ؛
همیشھ جایی در دلهایمان هست :)
در عمق این درھیِ آرام رودخانهای
دیوانهست، چشمهایت را ببند، در
من سقوط کن ! فردا تو را در جایِ
بهتری بیدار خواهم کرد .
به بهانھیِ کتابهایت با من تماس بگیر
بہ بهانهیِ شعرهایـے که برایم نخواندهای
با من تماس بگیر به بهانهی بهانههایی کھ
نداری . .
بی اختیار دستهایش را گرفتم، ضربانم
تندتر از همیشه میزد. جور دیگری نگاهم
کرد، بهـ گمانم به دنیا آمدھ بود که ویران
کند بنیان مرا :)
شمالیا یھ جمله دارن : مِن ته دِله دَردسته
بَمیرم . معنیش میشہ من برایِ دردی که
روی دلت چنگ انداختهـ بمیرم :) .