آدمـے براى رفتن، هزار و يک بهانه میخواهد
براىِ ماندن اما فقط يک دليل . يك حالِ خوب
از جنس دوست داشتن، شش دانگ حواسجمع
یک اولویت تغییر ناپذیر، یک تکیهگاھ گرم،
کہ به یکباره می روند، قبل ترها دیدنیها را
دیدهاند، تقلاهایشان را کردهاند، فریادهایشان
را زدهاند، شکستههایشان را بند زدهاند ودوباره شکستهاند، و آنگاه که تنها دلیل ماندن را از
دست رفته دیدهاند بار و بندیلشان را جمع
کرده اند و برای همیشه رفتهاند، تا شاید
روزی، جایی، گوشهای دیگر، آن تنها بهانه
را، از دلِ زندگی بیرون بکشند . .
شبها شجاعترین آدمهایِ دنیا هم
ساعتها بھ حرفهایی فکر میکنند
کہ هیچوقت جرات زدنش را ندارند.
از خوابخستھام بھچیزی بیشتراز خواب
نیاز دارم، چیزی شبیہ بیهوشی برایِ زمانِ
طولانی ! شاید هم از بیداری خستھام، از
این کہ بخوابم و تهش بیداری باشد. کاش
میشد سهسال یا شیشسال خوابید و بعد
بیدار شد ؛ نشد هم ، نشد(:
یک نفس هم، هوایت از هوایم بیرون نمیرود
چھ قدر ظریفانه از دلتنگـے میشکنم،زیبایِمن !
راستی در کدامین فردا، سھمِ امروز من خواهی
شد ؟
و من هرگز از دوست داشتنت دست
نکشیدم ! فقط وقتـے دیدم تواهمیت
نمیدی دیگھ ابرازش نکردم .
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جذابایِ منننننن (:
[ فیلم خوشبختـے، شادی ] .
سرم سنگین و مغزم قفلُ و مفت افتادم از
منظومھیِ مبهوت چشمت، قعرِ یک سیارهیِ
تاریک و خاموشـے است اینجا، قاتل مهتاب
پر نورم . .