از خوابخستھام بھچیزی بیشتراز خواب
نیاز دارم، چیزی شبیہ بیهوشی برایِ زمانِ
طولانی ! شاید هم از بیداری خستھام، از
این کہ بخوابم و تهش بیداری باشد. کاش
میشد سهسال یا شیشسال خوابید و بعد
بیدار شد ؛ نشد هم ، نشد(:
یک نفس هم، هوایت از هوایم بیرون نمیرود
چھ قدر ظریفانه از دلتنگـے میشکنم،زیبایِمن !
راستی در کدامین فردا، سھمِ امروز من خواهی
شد ؟
و من هرگز از دوست داشتنت دست
نکشیدم ! فقط وقتـے دیدم تواهمیت
نمیدی دیگھ ابرازش نکردم .
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جذابایِ منننننن (:
[ فیلم خوشبختـے، شادی ] .
سرم سنگین و مغزم قفلُ و مفت افتادم از
منظومھیِ مبهوت چشمت، قعرِ یک سیارهیِ
تاریک و خاموشـے است اینجا، قاتل مهتاب
پر نورم . .
نوشتھ بود این آدمها عطش فتح کردن
دارند ! هنگامـے کہ مطمئن شوند بدستت
اوردند،هربلایۍ کھ خواستند سرت میاورند
و تو میشوی ناتوانترین بنده او . .
میپرسند چہ شد ، کوتاھ میگویم رفت !
و تو قاتلِ من و خالق کوتاهترین ترادژی
عاشقانھیِ دنیا میشوی (:
دلم بھانھ گیره شده، زندگـے میخواهد
عشق میخواهد، سفر میخواهد، هوایِ
تازه میخواهد، قشنگـے میخواهد، نهـ
هیچکدام از اینها را نمیخواهد، فقط
دلم تو را میخواهد . .