خدایا همه از تو میخواهند بدهـے
ولی من از تو میخواهم بگیرۍ ..
خستگی ، دلتنگی و غمُ غصهها را
اوج غم اونجاست کہ شاعر میگه با یھ
دلِ پر و چشمای پر اشک میگھ مینویسه
کاش بہ تو دلبسته شدن این همه اندوھ
نداشت (:
دلم را برایت پاک کردم کنار گذاشتم برایت
همه گلها را چیدهام توی گلدان روی میز
است، تمام لحظات خیس زیر باران را و
تمام روزهای آفتابـےِ با تو بودن را فهرست
کردم، میخواهم ببینمت، باری دیگر نشانت
دهم تمام خاطراتمان را ساعتی از انتظارم
می گذرد . سالها بعد ؛ دلم برایت تنگ شدھ
پرستوهایِ مهاجر هم این را فهمیدهاند کہ
باران این روزها بۍدلیل نمیبارد و آسمان
تنها دلیل سرخ بودنش تنهاییش است (: