+ و من چرا از شهرها و سرزمینها حرف
میزنم ؟ تو ! شهرِ منـے، چهرھات وطنِ من
است، صدایت وطنِ من است .
دعا کنین از بینِ شهدایہِ گمنامـے کھ پیدا
دارن میشن وُ فرستاده میشن به شهرها
شهید گمنام ما هم پیدا بشہ ..
ردِ پایم اگر در کوچھها نبود، مرا در تنِ
درختـے جستجو کنید کہ بیش از همه
برف بر شانہ دارد !
دست خودم اگر بود ، دستت را میگرفتم
میبردمت جایی کھ دست هیچکس بہ ما
نرسد ، دست خودم اگر بود، تا آخر عمر
دست از سرت برنمیداشتم، دست خودم
اگر بود دست به دامنت میشدم کھ بمانی
و نروۍ، دست خودم اگر بود دست خودم
نبود ! دست تو بود کہ دست بھ سرم کرد
دست تو بود که دست پیش گرفت ، دست
تو بود کهـ همدست شد با دلتنگی ، حالا هم
دست رویِ دلم نگذار که خون است از دستت :)