گفت ، بہ انتظارم نشستهاۍ ؟
آسمان را نشان دادم و گفتم مانندِ شب در
انتظار ماه .
همهیِ درونگراها حوصلہ ندارن زیاد با
کسـے صحبت کنن، ولی یکی تو زندگیشون
هست که آرزو میکنن ساعت آرومتر بگذره
تا بیشتر با اون صحبت کنن (:
میبینی چہ شب ساکتۍ است انگار
کھ هیچکس در دنیا نیست یا شاید
من در دنیایِ هیچکس نیستم .
این روزا روزای آخره نمیتونم دووم بیارم
دیگه تموم کارم برای رفتن یه بهونه دارم
خیلی راحت میرن از کنارم همون آدمایی
که میگفتن عاشق صدامم :)