میبینی چہ شب ساکتۍ است انگار
کھ هیچکس در دنیا نیست یا شاید
من در دنیایِ هیچکس نیستم .
این روزا روزای آخره نمیتونم دووم بیارم
دیگه تموم کارم برای رفتن یه بهونه دارم
خیلی راحت میرن از کنارم همون آدمایی
که میگفتن عاشق صدامم :)
به قولِ فروغ ؛
و این جهان پر است از صدایِ پایِ مردمی
کھ همچنان تو را میبوسند و در ذهنخود
طناب دارِ تو را میبافند !
اما دیدۍ آرام آرام دلمان بہ بیکسیِ ،
صدایمان بہ سکوت و چشمهایمان
به تاریکی عادت کرد ..