دلم یہ دل کندن و رفتن میخواد، با یه
نوت چسبیدھ به یخچال ‹ دنبالم نگردین
قول میدم حالم بهتر شد برگردم ›
ڪاش میتونسـم یھ مـدت مغزمـو از
جمجمهام دربیارم بزارمـش گوشـھیِ
اتـاقم بهـش بگـم ببین من واقعا دیگه
نمیکشم بزار یکم استراحت کنم بعد
میزارمت سر جات !
انگار یه چیزۍ گم کرده بودم ؛ هی
میگشتـم، دنبالـش میکـردم پـیداش
نمیکردم، کلافـھ میشـدم ، آخـرش
فهمیدم ای بابا ! بازم دلم تنگ شده
خبر ندارم :)
دلم میخواهد آنقدر کوچک باشم که
به قدرِ یک پرندھ باشم، پر بزنم و
بیایم پیش ِ تو .
اگر میدانستی در آن سڪوت چه
اقتداری نهفته است، برای ِ همیشه
زبان را رها میکردی :)