منی که الان دلم تنگه برای خندههات
منی که یهو یادم افتاد خاطرههامون
منی که یهو یادم افتاد خندههامون
منی که یهو یادم افتاد میگفتی هواتو
دارم، کو پس ؟ الان کجایی ؟
بادۍ غمیگنم من ، من شاخھ را تکان
میدهم، و تو را میبینم کھ در سبد ِ
دیگران میافتـے .
گاهۍ یڪ رفتن تمامت را با خودت
میبرد و تو تا آخر عمر در بھ در دنبال
خودت میگردی .
باور کن نیست ..
چون اگه بود من الان اینطوری نبودم
من یه آدم عصبی بیاعصاب نبودم .