میدانم در نهایت من و تنهایـے با هم
خواهیم ماند، او سیگارش خاموش
خواهد شد و من نیز برای همیشھ
خواهم خوابید :)
خستھام، از این تقویمهای پوچ، از این
خرده ورقهایِ خام، تو در کدامین روز
خفتهاۍ ؟ در کدامین فصل ؟ کـدامین
دل ؟ تو را مدام مییابم، از میانجعبه
های تو خالـے، گرچه مدام ذوقم را زیر
بغضهایم میفشارم ؛ آنچنان کنجکاوتر
از قبل تو را میخواهم، هر سال تقویم ِ
من، زمستان است، بهاری برای من باش،
میخفته در تقدیر من !
___ _ شبتون بیفڪر♥ .
این تن ِ من، پر از نقش و نگار جای
زخمھ، که هر کدوم تاریخی دارھ !
کتابِ تاریخہ این تنِ من؛ اما تا حالا
دیدی کهـ جلوی غریبهها نق و نالـے
از من بشنوی ؟ این جگر منو اگر تو
بشکافۍ، هزاران زخم جور وا جور
توش هست، حتے از زخمهای تنم
بیشتر، خدا مارو خواسته برای زخم
خوردن و دم نزدن :)
حالِ من بیتو بیسان حال یڪ
آواره غمگین است، تو نبودی و
ندیدۍ کهـ دلِ بیچارھ غمگین
است، تو ولی دور از من وُ دور
از تمام دورترهایی، تو کجایـے
تو کجایی، تو کجایی ؟