کسـے چھ میداند چند نفر در بسترهایی
جدا از هم، یکدیگر را در آغوش گرفته و
به خواب رفتهاند ..
من فکر میکنم پشتِ همه تاریکۍها
شفّافیتِ شیری رنگ حیات است،
این راز را من از حفرهٔ مهتاب و
روزنه ستارهها دریافتم .
سکوت نکن، زمزمہ کن گاهی، قدم بزن
در کوچههایِ زندگی، و گاهی آرام پرواز
کن، این آبی بیکران مال تو نباشد پس
مالِ کی باشد ؟