اي ظریفترین درد، که بر سمتِ چپِ
سینهام نشستۍ، اینچنین بیتفاوت
نباش، چیزی که اینجا میسوزد فانوس
نیست، قلبِ من است..
شنیدنِ نامت برایِ اولین بار به من
اثبات کرد، انسانها میتوانند صدایِ
فرشتگان را بشنوند.
من در یك بزرخ گیر کردم؛ خدا یک مرگ
برای من بدهکار است، امُا خیلۍ دارد
طولش میدهد ..
مدتها پیش در خوابم حس کردم در
کوچہاۍ از بهشتم، آن کوچه امروز
انسان شد، زیباترین خلقت شد، آن
کوچھ معشوقهیِ من شد، و آن کوچه
تو بودی پریزادِ من .
میتوانم امشب، شعرها بنویسم از
همیشه غمگینتر؛ دوستش داشتم،
او هم گاهۍ دوستم میداشت،
میتوانم امشب شعرها بنویسم از
همیشه غمگینتر، به خیال این کہ
او با من نیست، چه کوتاه است
عشق، و چه طولانیست فراموشی .
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه جایِ بدی تموم شد حالا تا
جمعه چطور صبر کنم؟🙂🤝
- چرا اوھ سو جہ -