هی رفیق ؛
بدون چتر کنارم قدم نزن، خیسِ
دلتنگۍهایم میشوی، دنیایِ من ابریتر
از آن است کہ فکرش را میکنی .
یك جایی میرسد کہ آدم دست بھ
خودکشۍ میزند؛ نه اینکه تیغ بردارد
رگش را بزند، نہ. قیدِ احساسش را
میزند !
او نگفت دوستت دارم، امّا نامهاش
را اینگونه تمام کرد: بال تو را میبوسم
پرندهیِ من .
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیروز تموم شد، بازی این دوتا
خیلی خفن بود ..🙂
قلبخونین !
با این غم چہ میتوان کرد ؟
با غمِ دویدن و نرسیدن، با غمِ جنگیدن
و له شدن، چگونہ سرپا بمانم؛ چگونہ
از اُمید بگویم و خجالت نکشم، چه
بگویم .
شبهایی در زندگیم بود کہ خیال
میکردم تا صبح زیرِ انبوهِ رنج متلاشي
خواهم شد، امّا صبح شد .