در افکارِ ناباورانهیِ خودم غرق شدم،
ولي همچنان سکوت پیشه کردهام؛ زیرا خوب
میدانم که فریادهایم از کسي جلیقهی نجات
نمیسازد .
نمیدونم چیشد و چطور شد ..
یه لحظه به خودم اومدم دیدم ندارمش،
یه لحظه به خودم اومدم و دیدم پیشش
نیستم، به خودم اومدم و دیدم بغض
داره خفم میکنه وُ گریه امونمو بریده (:
دوست داشتن آدما دوری و نزدیکی نداره
میشه اینو بفهمین ؟ ماهایی که یه شخصی
رو فقط توی گوشی دیدیم و زندگیمون رو
باهاش چرخوندیم، دیوونه نیستیم . لازم
نیست این رابطه از طرف شما درک شه و
مهم نیست، پس لطفا وقتی حرف میزنید
مارو متهم به این نکنین که چطور تونستی
وارد رابطهی مجازی شی، اعتماد داشتی ؟
درکی ندارم و از این مزخرفا .. عشق به
اینا ربط نداره، حتی اگه به دوری باشه🙂 !
چه خوب یه شخصی هست که میتونم
تموم داستان زندگیم رو براش تعریف
کنم و اون هم بشینه آروم و آروم به
حرفام گوش بده🙂
از یه جایی به بعد جورۍ نسبت به همہ
سرد و بیتفاوت میشی که خودتم کلافه
میکنی؛ این سردۍ نتیجهیِ همه گرم
بودنهایی بود که نادیده گرفته شد !
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دخترِ قشنگِ من چقدر عذاب کشید🙂.
- پنتهاوس -
با عجلہ چمدانش را بست و از خانھ
خارج شد، خودش هم مقصد را نمیدانست،
فقط پا بہ پای مقصد گریه میکرد؛ و من
هنوز این سوال را توی مغزم با درد تکرار
میکنم، آدمۍ که خسته شده کجا میرود؟
تو چی میدونی از من، تو چی میدونی کہ
راحت از زندگیم حرف میزنی، سختیهایی
که کشیدم رو کشیدی؟حرفهایی که شنیدم
رو شنیدی؟ پا به پام تو سختیها بودی؟
ببین رفیق، تو هیچۍ از من نمیدونی، تو
فقط چیزهایی رو میدونی که من خواستم
بدوني، تو از کلِ شخصیتِ من یه تصویرِ
نصف و نیمه تویِ ذهنته، پس اینقدر راحت
قضاوتم نکن .