مثل حس کشیده شدن کف دست رو آسفالت،
ساییدھ شدن زانو رو فرش یا بریدن پوست
با کاغذ، درد نبودنت دیگہ برام عمیق نیست
ولۍ حسیھ که هنوز اذیت میکنه .
میخواهم بروم دور، خیلی دور :
یك جایـے کہ خودم را فراموش کنم ،
فراموش شوم، گم شوم، نابود شوم
میخواهم از خود بگریزم بروم خیلی
خیلی دورتر ..
همیشه میترسیدم کساني رو کہ دوست
دارم یک روزی از دست بدهم، اما باید از
خودم بپرسم آیا کسی هم هست بترسد
از اینکه من را یک روز از دست بدهد ؟!
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر؛
با آن پوستینش سردِ نمناکش، باغ بیبرگۍ
روز و شب تنهاست، با سکوت پاک غمناکش.
من دوست داشتم؛ میفهمي فعلش مربوط
به گذشتہاس یعنی تموم شد و رفت کاش
کاش خودمم بفهمم اینو .
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسپویل قسمت 15 لینک !
ولی سرِ داهیون هر بلایۍ
بخواین آوردن :)))💔
محبوبِ من ؛
آنقدر غمگینام امروز کہ دلم میخواهد
همه چیز را فراموش کنم و هق هق کنان
چنان کودکي سرم را در سینهات پنهان
کنم .