آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر؛
با آن پوستینش سردِ نمناکش، باغ بیبرگۍ
روز و شب تنهاست، با سکوت پاک غمناکش.
من دوست داشتم؛ میفهمي فعلش مربوط
به گذشتہاس یعنی تموم شد و رفت کاش
کاش خودمم بفهمم اینو .
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسپویل قسمت 15 لینک !
ولی سرِ داهیون هر بلایۍ
بخواین آوردن :)))💔
محبوبِ من ؛
آنقدر غمگینام امروز کہ دلم میخواهد
همه چیز را فراموش کنم و هق هق کنان
چنان کودکي سرم را در سینهات پنهان
کنم .
بغضاش را قورت داد، میخواست مثل قدیم
استوار و محکم باشد، خودکار در دستش
لغزید، برگههایش روي زمین ریخت، دیدم
کهـ نوشته بود، قسم به دلهای تنگ و تاریک
خدا بزرگ است(: