من در حضورِ جادھها مرگ را لمس کردم
جایي کھ تا انتھایِ دور شدنها ادامه پیدا
میکرد؛ در آن انتها شبیهِ نقطھاۍ شدند،
همان رهگذرهایۍ کہ به ماندنشان دلبسته
بودم .
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
من در حضورِ جادھها مرگ را لمس کردم جایي کھ تا انتھایِ دور شدنها ادامه پیدا میکرد؛ در آن انتها شب
من در حضورِ جادهها؛ توقفِ جسمِ خستهام
را حس کردم، جایۍ که دیگر به امداد و نجات
امیدۍ نداشتم، هیچ حضوری آنجا نبود و
آفتاب در حالِ رفتن بود، همہ جا تاریك شد و
من ساکنترین تنھایِ جادهها شدم .
________
زندگۍ من شبیھ گلي است که از قبلِ
روییدنش بد اقبال بود، زماني هم که
به غنچگیاش رسید، باز شد و از همہ
وا رفت، همه فکر کردند کہ شکوفا
شده؛ اما در حقیقت پژمرده شده بود.
من حسرتي به دل ندارم، زمانۍ که عدهای
در زندگیام لال بودن را انتخاب کردند،
گفتنیها را گفتم، گوشِ همیشہ شنوا بودم
برای آدمهایی کہ دلهایشان گویی کر بود
در شنیدن صدایمحبتهایم، ایستادم پایِ
کسانی کہ فقط پای رفتن داشتند ..
یکۍ از زیباترین لحظاتِ واقعهیِ عاشورا،
زمانی است کہ امامحسین پشت کرد و
هر کس را آزاد گذاشت، کہ اگر میخواهد
کسي، بازگردد، گفت: بروید، و خیلیرفتند
و تنهایش گذاشتند، آنان که ماندند گفتند
بریم کھ چه ؟ برویم کہ بعد از تو، بدونِ
تو تنھا بمانیم ؟ کاش بمیریم و خدا
چنین روزی را نیاورد (:
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
یکۍ از زیباترین لحظاتِ واقعهیِ عاشورا، زمانی است کہ امامحسین پشت کرد و هر کس را آزاد گذاشت، کہ ا
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عباس آقا فرماندهیِ لشکردی حسینہ ،
عالم اونا نوکر دی، اُ نوکر دی حسینه.
میانِدستانم گرفتہبودمش، بر رویآن چهرهام
نمایان بود، به گمانممقابل آینهاۍایستاده بودم
لبخند زدم، و شروع کردم به نوازش کھ هزار
نکه شد؛ و بر روی زمین فرو ریخت، تکههای
شکستهاش را بہ قصدِ جمع کردن داشتم که
اشکم درآمد ک برو رویِ آنها فرو غلتید،
سیلاب خونشان کرد جاری شدند و دیگر
چیزی نماند، بعدها که حس کردم از نبود
گمشدهای رنج میبرم کسۍ بھ من گفت:
آن قلبت بود که دیگر نیست .
خانہ،
دلتنگیاش را بهـ کجا ببرد ؟ دیوارهایش
فریادهایش را بر سرِ که بکوبد، هوای این
خانہ به کدامین گناھ عطر ماندگارِ نبودنت
را استشمام کند؛ رفتنت بیموقعترین اتفاقِ
دنیا بود، و ما هم بیچارهترین زندانیانِ
خاطرات !
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهیدِ کربلا حسین، حسین، حسین،
جان سنه قوربان یا حسین ..