بعضۍوقتا چنان دلتنگۍ کہ گویي سالها
است در حوالیِ بیکسیهایت کسی پرسھ
نزده است؛ گاهي به خودت که میاندیشی،
افسوسِ نداشتهها چنان لالت میکند که از
یاد میبری، نداشتن، بخشـے از زندگیات
شده است ..
______________
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جانگاوك، کراشِاینروزایِکیدراما.
____ کیمیاگرارواح !
امواج مرا با خود بردھاند، در قعر سیاهۍ
شناورِ وجودم؛ سرگردانم، شبیهِ یك ماهی
فراموشکار، به دور روزمرگیام پرسه
میزنم، دیگر بہ خاطر نمیآورم که از کدام
راھ؛ روزنهیِ نور برایم پنجره ميگشود ،
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
امواج مرا با خود بردھاند، در قعر سیاهۍ شناورِ وجودم؛ سرگردانم، شبیهِ یك ماهی فراموشکار، به دور روز
_______ آسمان هنوز آبیست.
امّا من، خاطرهیِ روزهای روشن را از
یاد بردم.
‹ این همہ با هم بیگانھ، این همه با هم
دوری و بیزاري، به کجا آیا خواهیم رسید
آخر ؟ › هوشنگابتھاج، امروز درگذشت،
شاعرِ محبوبِ من(:
Danial AbbasiDanial Abbasi - Dele Bichareh.mp3
زمان:
حجم:
10.8M
کجایي ؟ دلِ بیچارھیِ من تنگہ برات،
__ این آهنگ روحتو نوازش میکنهـ.
آری، دستانِ من هرگز گرم نبودند، و نخواهند
شد، دستهای بیچارهیِ من، هزاران اشك را
پاك کردیم و گونھها را نوازش، آخرش چہ
شد ؟ گویۍ همیشه سردخانہاي بر کف هر
دو دستانمان است، همان بودن، سرد و
مرطوب شدنِ دستانمان را با خود به همراه
دارد؛ همان بودن، از لایههای رنج بودند؛
متولد شده از درد بودند ..