آینهـ اتاقم را با آینہ اتاقت عوض میکنی ؟
این فقط من را نشان میدهد، من میخواهم
تو را ببینم ..
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
ء این آرامش !
با حالتۍ جدی و سرشار از استیصالی که ناشئ
از تلاش در پنهان کردنِ حالِ بد، و وانمود بهـ
قدرت بود؛ گفت: تنهایي آنقدرها هم بد نیست،
انسان برای، خودش کفایت میکند !
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
با حالتۍ جدی و سرشار از استیصالی که ناشئ از تلاش در پنهان کردنِ حالِ بد، و وانمود بهـ قدرت بود؛ گفت:
همان لحظه، ولی، دیدم که گلولهۍ بزرگِ بغض
را از گلویش بہ مشقت عبور داد، او، حالش
رو بہ راھ نبود.
______________
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
~
-
گذشتهها گذشتہ، بیا فراموش کنیم کھ
دردهایمان از دایره گلیمِ صبوریمان پا
فرا نهادھ؛ بیا فراموش کنیم کهـ بغضِ
هر کدام ما؛ چقدر دیگری را غرقِ اندوه
کرده، نگران نباش خدا هنوز بیناستـ .
اگر بهافکار شبیه یک دریا نگاھ کنیم، باملاحضہ
بیشتری تن به خطر میدهیم، دریا غرق کنندهاي
کھ از از اول غرق کننده بوده و نہ کاری جز این
بلد است، ما دست آویزهای جز کلمات نداریم،
کھ واسطه میشوند، نجاتمان میدهند از احتمال
غرق شدن، سادهتر بگویم، واژهها غریقِ نجات
هستند، حالا تو بیا بگو اگر قسمت پر عمقِ دریا
در حال غرق شدن باشی و دستی که از قضا
دستِ غریق نجات است، تو را به غرق شدن
حتمی برساند، آنوقت چـے ؟
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
اگر بهافکار شبیه یک دریا نگاھ کنیم، باملاحضہ بیشتری تن به خطر میدهیم، دریا غرق کنندهاي کھ از از ا
ـ ـــــــــــــــــــ
ء فکر میکنم طعم گساش تا ابد زیر دندانت
بماند و اگر هم خودت را از آن مخمصہ نجات
دهي، باز تا آخر عمراز آن سانحهحرف خواهی
زد، کھ من، روزی در وخیمترین حال ممکن
بودم و حتی، نوشتن، نجاتم نداد .
-
بیا فراموش کنیم کھ دوریم، که غصہهایمان
قدِ دریاست، کهـ روزهای زیادیست دست هم
را نگرفتیم، بیا فراموش کنـیم کھ یك و نیم
سال و اندۍست هم دیـگر را نبـوسیدیم، بیـا
فراموش کنیم که پـشت پلک هایمان دلتـنگی
موج میزند و هی بہ روی خودمان نمیآوریم،
نگران نباشتوی کوچهی ماهم روزی عروسي
خواهد شد .
سرش را بہ سوی دریا برگرداند و گفت:
حتما آرام مۍشود ؟ گفتم: حتما میشود.
گفت همهیِ دریاهای متلاطم حتماً آرام
میشوند ؟ گفتم همھیِ دریاها؛ گفت پس
چرا دریایِ زندگۍِ من آرام نمیگیرد ؟
چرا امواجِ بلند این دریا همیشہ به رویاها
و آرزوهایم میکوبد و آنها را ویران
ميکند ؟