این دختر حرفاشو تموم میکنه
میگه که این زن داره اذیتش میکنه، همه جا دنبالشه و پلیس در آخر میگه که اوکی تو فقط خیالاتی شدی، توهم زدی، خواب دیدی، ترسیدی و اینا به خاطر پنیکه
مثلا انگار که اوکی حرفات تموم شد حالا میتونی بری :)
@darktheory
اما دختر وقتی میبینه که جدیش نمیگیرن. سعی میکنه که حرفاشو ثابت کنه.
این دختر اعتراف میکنه که این روح، روح یه زنیه که به قتل رسیده و این دختر توی قتلش دست داشته...
@darktheory
پلیس اینجا جدیتر میشه، بعد دنبال سرنخ ها میره.
این دختر میگه که چند مرد در حضور این دختر، این زنو شکنجه میکردن و در آخر این زن رو به قتل رسوندن...
@darktheory
این دختر بعد از توضیحات و اعترافاتش، که داره ثابت میکنه که به طور ناآگاهانه وارد این قضیه شده، باعث میشه که پلیس به دنبال سرنخ ها بره.
با جمع کردن سرنخ ها و رسیدن به یک سری مدارک، به یه خونه متروکه توی منطقه حومه شهر میرسه و متوجه میشه که حرفای دختر راست بوده و دروغ نگفته
@darktheory
توی آپارتمان یه عروسک هلو کیتی پیدا میشه، عین حرفهای اون دختر که گفتش که اون زن به جای سر، کله هلوکیتی داشته
وقتی که عروسک رو باز میکنن متوجه میشن که محتویات سر یک زن توی اون عروسک جاسازی شده😑
@darktheory
اسم این زن « فن منی » بوده، دختر ۲۳ ساله بوده که به طرز وحشتناکی به ق.تل رسیده بوده و بعد از اون اسم این پرونده شد پرونده ق.تل (هلوکیتی)، و اینجا کم کم هویتش فاش میشه.
دختر ۲۳ سالهای که از سن کم خانوادهاش طردش میکنن ، وارد یتیم خونه میشه و از سن ۱۶ سالگی از یتیم خونه میاد بیرون...
@darktheory
و خب طبیعیه از یه سنی به بعد باید بیای بیرون. اما خب مهارتی نداشته، کاری بلد نبوده ، کسی رو نداشته، کسی حمایتش نمیکرده و به روسپی گری رو میاره، که خب این کار غیر قانونیه... یعنی قانونی بود اگر که ۱۸ سالش بود ولی این دختر فقط ۱۶ سالش بود. در سن ۱۶ سالگی به روسپی گریِ غیرقانونی روی آورد (فقط ۱۶ سالش بوده)
و خب به عنوان یه کسی بوده که دستش به جایی بند نبوده چون که زیر ۱۸ سالش بوده بارها مورد تج.اوز و شکنجه قرار میگرفته اما نمیتونسته که شکایت کنه چون هنوز ۱۸ سالش نبوده و خب این خودش غیر قانونیه...
@darktheory
و به خاطر همین اتفاقات به مواد مخدر روی میاره.
بعد از ۶ سال زندگی با این وضعیت، فن منی در سن ۲۲ سالگی در سال ۱۹۹۷ با مردی آشنا میشه که مدیر یه کلاب شبانه بوده و از طرفی عضو مافیای چین بوده و مواد مخدر خرید و فروش میکرده...
@darktheory
این مرد به فن منی پیشنهاد میکنه که من بهت مواد مخدر میدم، بهت جای خواب میدم، در عوضش توی کلاب شبانه من کار کن، اونجا به من و مشتری هام سرویس بده
یه جورایی کارش این بوده که از اینجور افراد پول دربیاره...
@darktheory
خب این پیشنهاد اوکی به نظر نمیاد ولی برای فن منی که جای خواب نداشته ، معتاد بوده و پول مواد مخدر نداشته پیشنهاد خوبی به نظر میرسید
پس قبولش میکنه که ای کاش این کار رو نمیکرد...
@darktheory
مشتری های فن منی مشتری های عادی و خوبی نبودن، اکثرا افرادی بودن که توی مافیای چین بودن و خب این افراد، افراد خیلی خیلی خطرناکیان...
@darktheory