اسم این زن « فن منی » بوده، دختر ۲۳ ساله بوده که به طرز وحشتناکی به ق.تل رسیده بوده و بعد از اون اسم این پرونده شد پرونده ق.تل (هلوکیتی)، و اینجا کم کم هویتش فاش میشه.
دختر ۲۳ سالهای که از سن کم خانوادهاش طردش میکنن ، وارد یتیم خونه میشه و از سن ۱۶ سالگی از یتیم خونه میاد بیرون...
@darktheory
و خب طبیعیه از یه سنی به بعد باید بیای بیرون. اما خب مهارتی نداشته، کاری بلد نبوده ، کسی رو نداشته، کسی حمایتش نمیکرده و به روسپی گری رو میاره، که خب این کار غیر قانونیه... یعنی قانونی بود اگر که ۱۸ سالش بود ولی این دختر فقط ۱۶ سالش بود. در سن ۱۶ سالگی به روسپی گریِ غیرقانونی روی آورد (فقط ۱۶ سالش بوده)
و خب به عنوان یه کسی بوده که دستش به جایی بند نبوده چون که زیر ۱۸ سالش بوده بارها مورد تج.اوز و شکنجه قرار میگرفته اما نمیتونسته که شکایت کنه چون هنوز ۱۸ سالش نبوده و خب این خودش غیر قانونیه...
@darktheory
و به خاطر همین اتفاقات به مواد مخدر روی میاره.
بعد از ۶ سال زندگی با این وضعیت، فن منی در سن ۲۲ سالگی در سال ۱۹۹۷ با مردی آشنا میشه که مدیر یه کلاب شبانه بوده و از طرفی عضو مافیای چین بوده و مواد مخدر خرید و فروش میکرده...
@darktheory
این مرد به فن منی پیشنهاد میکنه که من بهت مواد مخدر میدم، بهت جای خواب میدم، در عوضش توی کلاب شبانه من کار کن، اونجا به من و مشتری هام سرویس بده
یه جورایی کارش این بوده که از اینجور افراد پول دربیاره...
@darktheory
خب این پیشنهاد اوکی به نظر نمیاد ولی برای فن منی که جای خواب نداشته ، معتاد بوده و پول مواد مخدر نداشته پیشنهاد خوبی به نظر میرسید
پس قبولش میکنه که ای کاش این کار رو نمیکرد...
@darktheory
مشتری های فن منی مشتری های عادی و خوبی نبودن، اکثرا افرادی بودن که توی مافیای چین بودن و خب این افراد، افراد خیلی خیلی خطرناکیان...
@darktheory
بعد از دو سال، در سال ۱۹۹۹ با فردی به اسم « مَن لوک » آشنا میشه و فن منی هیچ وقت نمیدونسته که قراره چه اتفاقاتی بعد از آشنایش با من لوک براش بیفته .
من لوک دلال مواد مخدر بوده، عضو مافیای چین بوده و چون دلال مواد مخدره فن منی باش مَچ میشه، بهش سرویس میده و در ازاش من لوک بهش مواد مخدر میده...
@darktheory
این دوتا با هم خیلی اوکی میشن ، به هم نزدیک میشن ، من لوک دوستا و آشناهای خودش رو هم برای فن منی میاره و یه جورایی مشتری ثابت فن منی میشه.
اما با این وجود وقتی چند ماه از آشناییشون میگذره ، فن منی کار احمقانه ای میکنه...
@darktheory
از کیف پول من لوک پول برمیداره، پولی که خیلی خیلی زیاد بوده زمان خودش ... حالا الان میشه حول و حوش ۴۰۰۰ دلار و خب طرف عضو مافیای چینه خر که نیست
با فن منی دعواش میشه، ۴۰۰۰ دلار رو پس میگیره و ازش ده هزار دلار بیشتر هم میخواد. اما فن منی چیزی جز جسمش برای ارائه نداشته
پس ازش مهلت میخواد تا این پول رو جور کنه اما من لوک میدونسته که فن منی هیچ وقت نمیتونه همچین پولی رو جور کنه و فن منی میفهمه که احمقانه ترین کار زندگیشو کرده...
@darktheory
وقتی فن منی از من لوک وقت میخواد برای اینکه ۱۰ هزار دلار جور کنه، من لوک متوجه میشه که خب تو نمیتونی این پولو جور کنی پس میخوای فرار کنی.
به دو تا از زیر دستاش میگه که فن منی رو بدزدن، بعد توی آپارتمان متروکهای که برای مافیای چین بوده زندانی کنن. میخواسته که یه جوری این پولو پس بگیره، پس اونو اونجا زندانی کرد تا وادارش کنه به تن فروشی به مشتریهایی که خودش میاره تا از این راه ده هزار دلار رو به دست بیاره...
@darktheory
این افراد توی شکنجه کردن فن منی از هیچی کم نمیذاشتن . با هر وسیلهای که میتونستن شکنجه اش میکردن، ظروف شیشهای رو روش خورد میکردن...
خیلی کارا که اصلا نمیخوام بگم واقعا چون هر کاری که فکرشو بکنی ( و حتی هرکاری که فکرشو نمیکنی ) و اصلا مهم نبود که کجای بدنشه (اصلا مهم نبود که کجای بدنشه)
اینقدر شکنجه اش کردن و کتکش زدن که دیگه نای راه رفتن نداشت و بدنش هم دیگه ترکیده بود...
@darktheory
بهش غذای خوبیم نمیرسید و حتی یه جاهایی گفتن که غذا رو روی زخمهای باز بدنش میریختن تا مجبور شه که اون زخمها رو بمکه و چون گرسنش بود مجبور بود که این کارو بکنه و اگه این کارو نمیکرد دوباره شکنجهاش میکردن
آدما واقعاً ... !!!!! نمیتونم بگم حیوونن چون که واقعا این کارا فقط از آدما برمیاد :))
@darktheory