پرنس چارلز و خواهر دایانا یعنی سارا ، از همدیگه جدا شدن و پرنس چارلز یهویی شروع کرد به علاقه نشون دادن به دایانا و توجهش کاملاً جلب شده بود به اون ...
@darktheory
دلیل جدا شدن سارا و چارلز هم واقعاً عجیب بود...
سارا توی اون دوره باعث شده بود که خیلی شایعههای عجیب غریبی راجع به خانواده سلطنتی به وجود بیاد. اون توی حرفاش با دوستاش و حتی مصاحبههای رسمی که انجام داده بود، گفته بود که این خانواده کمی عجیب غریبن و کلاً خیلی حقایق زیادی از خود پرنس چارلز و خانوادش لو داده بود که باعث عصبانیت خیلی شدید اونا شده بود و اونا هم تصمیم گرفته بودن که این رابطه رو قطع کنن...
@darktheory
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی با همه این چیزا، با همه اتفاقای بدی که بین این دو نفر افتاده بود، نمیدونم چرا ولی چارلز تصمیم گرفته بود که بره سراغ خواهر همین آدم...
دایانا هم که تا اون موقع توی زندگیش همچین چیزیو تجربه نکرده بود ، یهویی شیفته این ابراز علاقه چارلز شده بود و کلاً هم ایده اینکه بره توی خانواده سلطنتی، پرنسس بشه، وارثای جدید تاج و تختو به دنیا بیاره و کلاً اینجور چیزا باعث شده بود که کلاً چشمش کور بشه و هیچ کدوم از مشکلات جانبی این ازدواجو نبینه...
@darktheory
از طرفی هم اون موقع پرنس چارلز مثل الانش یه پیرمرد فرتوتِ دولا شدۀ زشت نبود...
@darktheory
یه پسر جوون دختر باز ( کلمه دیگه ای پیدا نکردم ببخشید ) بود که حسابی هم دنبال دخترا بود و چشم همه هم بهش بود.
یه پرنس بود بالاخره و یه جورایی میشه گفت کِراش همه دخترای دنیا بود دیگه چه برسه به دخترای بریتانیا...
@darktheory
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خلاصه دایانا بله رو گفت و توی ۲۹ جولای ۱۹۸۱، این دو نفر با یه مراسم رویایی جلوی چشم ۷۵۰ میلیون نفر از سراسر جهان با همدیگه ازدواج کردن .
جشن عروسیشون هم یه رویای بزرگ برای همه دخترای اون دوره شده بود...
یه قصه پریان واقعی از ازدواج یه دختر معمولی از بین مردم با شاهزاده بریتانیا... یه داستان سیندرلای واقعی :)
ولی داستان سیندرلا فقط توی داستانه که آخرش خوب تموم میشه و توی واقعیت میدونیم که هیچ کدوم از قصههای پریا واقعاً آخرشون به این قشنگی نیست...
@darktheory
چون پرنس چارلز درسته که اون موقع یه پسر دخترباز بود و از این شرایطشم خیلی راضی بود اما مردم کشورشون اصلاً از این قضیه راضی نبودن و همه داشتن میگفتن که بسه دیگه پرنس چارلز باید بالاخره ازدواج کنه، از بین این همه دختری که باهاشون بوده یکیشونو انتخاب کنه و وارثای جدید برای تاج و تخت به دنیا بیارن و کلاً این قضیه رو ادامه بدن.
به خاطر همینم بود که چارلز عملاً برخلاف میل باطنیش داشت ازدواج میکرد...
@darktheory
خانواده سلطنتی هم وقتی میبینن نظر مردم اینطوریه و خب طبیعتاً نظر خودشون هم همین بوده که چارلز زودتر باید تشکیل خانواده بده، اونو مجبور میکنن که با یکی ازدواج کنه و اونم دایانا رو انتخاب میکنه
در حالی که چارلز عمیقاً عاشق یکی دیگه بود...
@darktheory
همونطور که خیلیاتونم میتونین حدس بزنین،
اون شخص کسی نبود جز «کامیلا»...
@darktheory
با اینکه دایانا از این موضوع خبر نداشت ولی از همون روز اول احساس میکرد که چارلز یه مشکلی داره و دلش در واقع پیش یه کس دیگهایه، ولی با خودش فکر کرده بود که بعد از ازدواج و به دنیا اومدن بچههاشون دیگه چارلز هم این کارای جوونیشو ول میکنه و میچسبه به خونه و زندگیش
و همون فکری که خیلیا ممکنه بکنن
ولی خب اینطوری نشد...
@darktheory
کامیلا همیشه توی زندگی این دو نفر به عنوان معشوقۀ شاهزاده حضور داشت و حتی ملکه الیزابت ،ملکه انگلیس، هم از این قضیه خبر داشت و اصلاً هم براش مهم نبود.
فقط همین که بقیه مردم این قضیه رو ندونن کافی بود و چارلز میتونست به زندگی مخفیانهاش با کامیلا ادامه بده...
@darktheory
یکی از دلایل اصلی هم که این خانواده مخالف معشوقه داشتن چارلز نبودن، این بود که با دایانا به شدت مخالف بودن و نمیدونم اصلاً از روز اول چرا انتخابش کرده بودن که ازدواج کنه ولی خب تا جایی که میتونستن اذیتش میکردن...
@darktheory