یه اتفاق جالب دیگهی هالووینی که تو سال ۱۹۳۸ و تو شب هالووین رخ داد این بود که تو رادیو مشغول ضبط یه برنامهای بودن که توش برای جذاب شدن برنامه و در واقع هالوینی شدن برنامه، گوینده اعلام میکنه که مریخیا به زمین حمله کردن...
@darktheory
حالا کسایی که از اول گوش نکرده بودن که این مصاحبه مربوط به هالووینه ظاهراً ترسیدن و اینجوری که طبق آمار گفته میشه ۲ میلیون نفر داشتن این برنامه رو میدیدن و از هر ۱۲ نفر، یه نفر باورش شده و ریخته توی خیابون و یه جمعیت عجیبی اون روز از خونههاشون فرار کرده بودن به خاطر این اخباری که تو سال ۱۹۳۸ توی رادیو داشته در مورد این قضیه فرازمینیها گفته میشده...
@darktheory
دلیل استفاده از رنگ سیاه و نارنجی برای هالووین چیه؟
دو تا چیز در واقع بیان میشه براش یکی برمیگرده به انتهای فصل برداشتی که در موردش صحبت کردیم و رنگ نارنجیِ همه چی تو اون موقع و تو اون فصل سال، و رنگ سیاه هم که طبیعتاً نشونه تاریکی و ترسه...
@darktheory
دلیل دیگه هم رنگ همین کدو تنبلاس که از اول نشونه خود هالووین بوده و سمبل اصلی این مراسمه یجورایی...
@darktheory
همونجوری که بهتون گفتم، اما ما این روزا دیگه اصلاً از هالووین شاید تاریخچهشو ندونیم، شاید ندونیم مربوط به ۲۰۰۰ سال قبله و همهمون یه شبی رو میشناسیم که توش پارتی میکنیم...
@darktheory
جالب اینجاس که تو یه سری از کشورا، یه سری قوانین خاصی داره که دیگه من خیلی وارد جزئیاتش نشدم.
حتی برای dress code یا پوشیدن لباس مخصوص هالووینم یه سری قوانین خاصی تو یه سری جاها وجود داره...
@darktheory
ولی الان اصولاً مخصوصاً برای ما ایرانیا اینجوری عرفه که هر تیپ عجیب غریبی بزنیم، یکی پرستار میشه یکی یه جور دیگه که در واقع همچین چیزی اصلاً تو قدیم وجود نداشته...
دخترا معمولاً لباس پرنسس میپوشیدن یا لباس جادوگر بوده یا یه سری لباسهایی که لباسهای ترسناکی بوده اصولاً و چیزی به اسم پرستار و اینجور چیزا توش وجود نداشته...
@darktheory
خب رفقا اینم از بحث امشب...
امیدوارم خوشتون اومده باشه و به اطلاعاتتون اضافه شده باشه☺️
ممنون که همراهمین❤️
فکر میکردم اگر “فلان اتفاق” بیفته، میمیرم،
فلان اتفاق افتاد و نَمُردم.
فکر میکردم اگر “فلان دوستم” با من قطع ارتباط کنه، میمیرم،
فلان دوستم با من قطعِ ارتباط کرد و نَمُردم.
فکر میکردم اگر “فلان رشته” قبول نشم، میمیرم،
فلان رشته قبول نشدم و نَمُردم.
فکر میکردم اگر “فلان شرکت” مصاحبهی منو قبول نکنه و استخدام نشم، میمیرم،
فلان شرکت استخدامم نکرد و نَمُردم.
فکر میکردم اگر از مادرم، پدرم، خواهرم و بهترین دوستم، “فلان حرف” رو بشنوم، میمیرم،
از تکتکِ این آدما، فلان حرفو شنیدم و نَمُردم.
فکر میکردم اگر “بیپول” باشم، بمیرم،
از همیشه بیپولتر شدم و نَمُردم.
فکر میکردم اگر “فلان عشق” از یادم بره، بمیرم،
عشق فراموشم شد و نَمُردم.
رفیق!
سختیِ زندگی تورو نمیکُشه،
ریشهی زندگیتو وسطِ خاکِ اصالت محکم میکنه؛
طاقت بیار،
سبز میشی..🌱🕊
شبتون زیبا💚
@DARKTHEORY
آلبرت فیش | Albert Fish
آلبرت فیش ق.اتلی عجیب با افکاری غیر قابل درک بود که از سن 26 تا 60 سالگی آدما رو میکشت.
اون بعد از هر ق.تل، نامه ای بلند بالا با شرح کامل ماجرا به اداره پلیس می فرستاد و با یک جمله تمسخر آمیز مامورای پلیس رو به ناتوانی در کشف هویت ق.اتل متهم میکرد. تبحر و مهارت خارق العاده فیش توی پنهان کردن تمام رد پاها اون رو سال ها مخفی کرد.
@darktheory