فکر میکردم اگر “فلان اتفاق” بیفته، میمیرم،
فلان اتفاق افتاد و نَمُردم.
فکر میکردم اگر “فلان دوستم” با من قطع ارتباط کنه، میمیرم،
فلان دوستم با من قطعِ ارتباط کرد و نَمُردم.
فکر میکردم اگر “فلان رشته” قبول نشم، میمیرم،
فلان رشته قبول نشدم و نَمُردم.
فکر میکردم اگر “فلان شرکت” مصاحبهی منو قبول نکنه و استخدام نشم، میمیرم،
فلان شرکت استخدامم نکرد و نَمُردم.
فکر میکردم اگر از مادرم، پدرم، خواهرم و بهترین دوستم، “فلان حرف” رو بشنوم، میمیرم،
از تکتکِ این آدما، فلان حرفو شنیدم و نَمُردم.
فکر میکردم اگر “بیپول” باشم، بمیرم،
از همیشه بیپولتر شدم و نَمُردم.
فکر میکردم اگر “فلان عشق” از یادم بره، بمیرم،
عشق فراموشم شد و نَمُردم.
رفیق!
سختیِ زندگی تورو نمیکُشه،
ریشهی زندگیتو وسطِ خاکِ اصالت محکم میکنه؛
طاقت بیار،
سبز میشی..🌱🕊
شبتون زیبا💚
@DARKTHEORY
آلبرت فیش | Albert Fish
آلبرت فیش ق.اتلی عجیب با افکاری غیر قابل درک بود که از سن 26 تا 60 سالگی آدما رو میکشت.
اون بعد از هر ق.تل، نامه ای بلند بالا با شرح کامل ماجرا به اداره پلیس می فرستاد و با یک جمله تمسخر آمیز مامورای پلیس رو به ناتوانی در کشف هویت ق.اتل متهم میکرد. تبحر و مهارت خارق العاده فیش توی پنهان کردن تمام رد پاها اون رو سال ها مخفی کرد.
@darktheory
- از ترسناک ترین شغل های دنیا میشه به تمیز کرد برج خلیفه اشاره کرد که اینجا یه کارگر در حال تمیز کردن شیشه پنچره طبقه 124 ام برج خلیفه در ارتفاع 420 متری از سطح زمین رو میبینیم!
- همچنین این شغل یکی از سخت ترین شغل های دنیا هم به حساب میاد که بعد تمیز کردن همه پنجره های این برج که تعدادش ۲۴ هزار تاست
دوباره باید این کار رو از اول شروع کنن :/
@darktheory
مجسمه تاراسک، تاراسکون فرانسه
تاراسک (Tarasque) یه موجود افسانهایه؛ گونه ای لاک پشت-اژدها-خرس که به نظر میرسه قرنها پیش مردم دهکده تاراسکون رو به وحشت مینداخته. بعضی روایتا میگن که فردی به نام سنت مارتا اون رو رام کرده و به دهکده اورده تا روستاییا اون رو بکشن. انگار روستاییا اسم روستای خودشون رو هم از اسم این حیوون گرفتن که تا امروزم باقی مونده. آخرسر هرمندی به اسم پاسکال دیمونت این مجسمه رو در سال 2005 کامل کرد که توی جشنوارهای سالانه که به افتخار اسم شهر ترتیب داده شده بود، اثر برجسته و یکی از عجیب ترین مجسمه های دنیا شناخته شد.
@darktheory
سلام این اتفاق ترسناک برای خودمه من یه شب تب کرده بودم و پدرم خانه نبود مادرم هم حمام بود حمام خونه ما تو زیر زمین هست من اون روز با گوشی بازی می کردم که رفتم نون برداشتم و از پنجره برای خرگوشم انداختم اون طرف یه باغ بزرگ بود ولی مطمئن هستم یه جن زیر درخت انجیر بود ساعت حدودا 3:30 بود وقتی مادرم اومد و بهش گفتم اصلا حرفم را باور نکرد اما هیچ وقت صورت اونو یادم نمیره
#ارسالی
@darktheory
Dark theory | دارک تئوری
مثلث برمودا (مثلث شی.طان)... @darktheory
در مورد مثلث برمودا....
#ارسالی
@darktheory