اول از همه بگیم این مردان سیاهپوش کیان...
یه عده آدمای با ظاهر خیلی عجیب که حالا توضیح میدم دقیقا چه مشکلی داره ظاهرشون که میرن سراغ آدمایی که یا خودشون از نزدیک ufo و چیزای فضایی دیدن یا به شکلی باهاشون در ارتباطن، مثلاً روش تحقیق میکنن و از این چیزا...
بعد میرن چیکار...؟!!!
@darktheory
میرن تهدیدشون میکنن و خیلی بیدلیل ازشون میخوان که تمام تحقیقاشونو قطع کنن... هرچی سند و مدرک و عکس و اینا از این اتفاقا دارن بدن بهشون بره...
@darktheory
و تنها چیزی هم که به عنوان ارائه هویت از خودشون نشون میدن یه کارت سفیدیه که گوشش ضربدر داره و روش نوشته (Security) یعنی امنیت... هیچی یعنی...
در حالی که خودشونو به عنوان مامور دولت معرفی میکنن، ولی خب مشخصاً کارتشون که اینطوری نیست...
@darktheory
گفتم ظاهراشون عجیبه چرا؟ خب شما فکرشو بکنین یه آدمی که خیلی قدش بلنده، سر تا پا سیاه پوشیده، کلاه سیاه گذاشته، لباسهای اتو کشیده، کت شلوار سیاه، پوست سفیدِ پلاستیکی، چشمای خیلی بزرگ یعنی غیر عادی بزرگ، لبای قرمز جیگری، بدون هیچ مویی نه رو سرشون نه رو ابروشون، حتی مژه هم ندارن و عجیبتر و مهمتر از همه اینکه کاملاً نوع حرف زدنشون و رفتاراشون بدون احساسات انسانی انگار که یه ربات یا ماشینه...
@darktheory
حتی توی بعضی از کِیسا گزارش شده که اینا همدیگه رو هم به عدد صدا میزنن، یعنی شماره دارن، اسم ندارن ....
@darktheory
بریم ببینیم اینا اصلاً از کجا در اومدن و کیا تا حالا دیدنشون...
اصلاً قضیهشون چیه؟
@darktheory
اولین موردی که کلاً اسم این مردان سیاهپوش رو آورد تو دنیا، یه آقاییه به اسم «هرولد دال» که توی سال ۱۹۴۷ یه شب با دوستش و بچش و سگش رفته بودن توی رودخونه توی قایق خودشون داشتن ماهیگیری میکردن که یهو توی آسمون ۶ تا جسم دونات شکل ظاهر میشه جلو چشمشون...
@darktheory
اینا که همینجور با تعجب داشتن اونارو نگاه میکردن که این چیه از کجا اومده چه اتفاقی داره میفته، یهو یکی از اون دوناتا خراب میشه تو آسمون و سقوط میکنه میاد به طرف اینا...
@darktheory
در حین اینکه داشته میفتاده، یه حالتی مثل اینکه داره ذوب میشه و چیزای ماگما یعنی مواد مذاب داشته ازش میریخته همه جا مثل بارون، روی قایق اینا هم میریزه که حتی باعث میشه سگش بمیره، پسرش آسیب ببینه و خب کل اون قایقشونم پر میشه از موادی که اون سفینه از خودش به جا گذاشته...
@darktheory
توی لحظه آخری که اینا داشتن میدویدن و قایم میشدن و پناه میگرفتن، هرولد موفق میشه که یه عکس بگیره از ریزش این ماگماهای آلومینیومی و اینا...
@darktheory
روز بعد هرولد و دوستش توی خونه نشسته بودن که دو نفر میرن دم درشون در میزنن و مستقیماً تهدیدشون میکنن که اگه به احدی کوچکترین حرفی راجع به اتفاقایی که اون روز افتاده بزنن و یا اون عکسی که گرفتن رو به کسی نشون بدن، اتفاقای خوبی براشون نمیفته...
@darktheory