مورد بعدی خیلی جالبتره به خاطر اینکه برای اولین بار توی این مورد، یه نفر تونست یه عکس بگیره از این آقایونِ سیاه پوش...📸
@darktheory
این مورد توی سال ۱۹۶۸ برای زوجِ «جک و مِری رابینسون» اتفاق افتاده که کلاً محقق ufo بودن...
این دو نفر که بعد از شروع کردن تحقیقای جدی راجع به ufoها ،یه سری تجربههای عجیب و غریب و بد تو زندگیشون داشتن...
@darktheory
مثل اومدن دزد تو خونه و جابجا شدن وسایلشون... و اونا متوجه شدن که یه نفر هست که دائم داره تعقیبشون میکنه که همون دزدی هم که اینا فکر میکردن، در واقع همون آدمه که دزد نیست و اومده بوده توی خونشون و دنبال چیزی داشته میگشته...
@darktheory
به خاطر همین خیلی میترسن و به یه دوستشون میگن که همراهشون بره که حالا یه خورده مثلاً امنیتشون بیشتر باشه...
اون دوستشون روزی که همراه اینا میره و اون مردی که داره تعقیبشون میکنه رو میبینه، موفق میشه یه دونه عکس ازش بگیره :))))
@darktheory
دقیقاً همون طوری که نفرای قبلی گفتن...
قد بلند، سیاه پوش، کچل، بیمو، رنگ پریده، و و و...
@darktheory
بریم سراغ مورد بعدی که خیلی عجیبتر از بقیه شونه...
«شِین سووار» که مدیر یه هتلیه نزدیکای آبشار نیاگارا... شین یه روز توی همون هتلش با یکی از کارمنداش داشتن میرفتن که میبینن از آسمون یه چیز مثلثی شکل و سفینه فضایی طوری رد میشه...
تماس میگیرن با جاهای مرتبط و اعلام میکنن که بیان تحقیق کنن راجع بهش...
@darktheory
بعد از چند روز، دو تا مرد ناشناس میرن هتل و سراغ شِین و کارمندشو میگیرن و میگن که میخوان باهاش صحبت کنن، که خداروشکر هیچ کدومشون اون لحظه توی هتل نبودن...
@darktheory
370.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی شین برمیداره فیلمای دوربینهای مدار بستشو میبینه، با این صحنه روبرو میشه :)))
@darktheory
میرسیم به مورد آخر که مورد علاقه خود منم هست و واقعاً از همشون ترسناکتر و وحشتناکتر و عجیبتره...
این مورد رو یکی از کارمندای یه شرکتی تو آلاسکا پخش کرده...
@darktheory
قضیه از اینجا شروع میشه که توی این شرکت یه منشی بوده به اسم «نیکول» که یهو دیگه نمیاد شرکت.
بعد از دو سه روز مدیرش و همکاراش نگران میشن و تماس میگیرن که ببینن قضیه چیه اما هیچ اثری از نیکول پیدا نمیکنن...
@darktheory
برای همین تصمیم میگیرن دوربینا رو چک کنن و اون روزی که نیکول آخرین بار اومده بود شرکت رو ببینن که شاید اونجا یه اتفاقی براش افتاده...
@darktheory
996.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیکول اون روز توی دفترکارش تنها بوده...
یکمی میشینه... چند دقیقه بعد میبینیم که سایه یه نفر از پشت شیشه مشخصه، یعنی یه نفر اومده توی شرکت انگار منتظره
یه مدت میگذره و این آقا میاد توی دفتر...
@darktheory