بریم سراغ مورد بعدی که خیلی عجیبتر از بقیه شونه...
«شِین سووار» که مدیر یه هتلیه نزدیکای آبشار نیاگارا... شین یه روز توی همون هتلش با یکی از کارمنداش داشتن میرفتن که میبینن از آسمون یه چیز مثلثی شکل و سفینه فضایی طوری رد میشه...
تماس میگیرن با جاهای مرتبط و اعلام میکنن که بیان تحقیق کنن راجع بهش...
@darktheory
بعد از چند روز، دو تا مرد ناشناس میرن هتل و سراغ شِین و کارمندشو میگیرن و میگن که میخوان باهاش صحبت کنن، که خداروشکر هیچ کدومشون اون لحظه توی هتل نبودن...
@darktheory
370.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی شین برمیداره فیلمای دوربینهای مدار بستشو میبینه، با این صحنه روبرو میشه :)))
@darktheory
میرسیم به مورد آخر که مورد علاقه خود منم هست و واقعاً از همشون ترسناکتر و وحشتناکتر و عجیبتره...
این مورد رو یکی از کارمندای یه شرکتی تو آلاسکا پخش کرده...
@darktheory
قضیه از اینجا شروع میشه که توی این شرکت یه منشی بوده به اسم «نیکول» که یهو دیگه نمیاد شرکت.
بعد از دو سه روز مدیرش و همکاراش نگران میشن و تماس میگیرن که ببینن قضیه چیه اما هیچ اثری از نیکول پیدا نمیکنن...
@darktheory
برای همین تصمیم میگیرن دوربینا رو چک کنن و اون روزی که نیکول آخرین بار اومده بود شرکت رو ببینن که شاید اونجا یه اتفاقی براش افتاده...
@darktheory
996.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیکول اون روز توی دفترکارش تنها بوده...
یکمی میشینه... چند دقیقه بعد میبینیم که سایه یه نفر از پشت شیشه مشخصه، یعنی یه نفر اومده توی شرکت انگار منتظره
یه مدت میگذره و این آقا میاد توی دفتر...
@darktheory
یه مرد خیلی قد بلند، خیلی عجیب، کچل، بدون مو، بدون ابرو، بدون مژه...
@darktheory
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میاد جلوی پیشخوان و شروع میکنه یه چیزی به نیکول میگه
از حالتهای نیکول ما حس میکنیم که ظاهراً اون مرد یه چیز بدی بهش گفته که نیکول انگار ناراحت میشه و بهش میگه که بره بیرون
مرده اصلاً اهمیت نمیده، دوباره یه چیزی میگه تا جایی که دیگه مشخصاً نیکول خیلی ترسیده از این آقا و از توی کشوی میزش یه اسلحه برمیداره...
@darktheory
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این مرد توی همون حالتِ خشک و سرد و بی روح ماشینی که هست، یه اشاره میکنه و با هر حرکت دستِ مرد، نیکول هم دقیقاً انگار که کاری که اون میخواد رو داره انجام میده...
یهو نیکول از اون حالت تدافعی که داشت میاد بیرون و کاملا کنترل میشه با دست این مرد... خیلی نرمال اسلحه رو میذاره روی پیشخوان، برمیگرده از این طرفم کیفشو برمیداره و راه میفته میره دنبال این مرد...
@darktheory
چند ساعت میگذره، هیچ خبری از نیکول نمیشه تا اینکه نیکول خیلی عادی برمیگرده میاد شرکت، میشینه اونجا و اصلاً انگار نه انگار که کوچکترین اتفاقی افتاده، هیچ حرفی هم راجع به هیچ اتفاقی به هیچ کسی نمیزنه و حتی وقتی دوستش ازش میپرسه توی اون روز ناهار چیکار کرده و چی خورده کلاً یه حالتی بوده که انگار یادش نیست که چه اتفاقی افتاد و از همون روز نیکول کاملاً غیب میشه...
@darktheory