285.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما این موجودات عجیب نقطه ضعفهایی هم دارن
بزرگترین نقطه ضعف اونا نور خورشیده...
نور خورشید باعث نابودی و سوختن این موجودات میشه برای همین هم هستش که تو تمام این داستانها گفته میشه که اونا شبا میرن برای شکارشون
علاوه بر نور خورشید، میشه خون آشاما رو با فرو کردن یه نیزه چوبی تو قلبشون هم کشت...
@darktheory
ولی این تصویر و خصوصیاتی که ما از خون آشامها داریم و توی کتاب های مختلف، داستانای مختلف داریم میبینیم اکثرشون برمیگردن به یه کتاب... کتابِ «دراکولا» نوشته «برام ستوکر» که توی سال ۱۸۹۷ نوشته شده
@darktheory
خیلیا معتقدن ستوکر این کتاب رو با الهام از شخصیت «ولاد» که بین سالهای ۱۴۵۶ تا ۱۴۶۲ فرمانروای والاکیای رومانی بوده نوشته.
ولاد یه جنگجوی خیلی بیرحم بوده که به خاطر قتل و کشتارهای شدیدی که انجام داده و خونهایی که ریخته خیلی معروف بوده
@darktheory
با اینکه شباهتهای خیلی زیادی بین ولاد و کُنت دراکولا (شخصیت اصلی داستان دراکولا) وجود داره ولی منبع الهامِ ستوکر ، یه چیز دیگه بوده ...
یه داستان واقعی و یه منبع تاریخی که برمیگرده به داستان واقعی خون آشاما...
@darktheory
تو قرن هجدهم میلادی توی یکی از قسمتهای روستایی اروپای شرقی یه بیماری شیوع پیدا کرد که آدما رو تبدیل میکرد به یه سری موجودات وحشتناکِ خونخوار
این موجودات صبحا توی قبرشون میخوابیدن و شبا میومدن بیرون تا از خونِ گاو و گوسفندا و مردم اون منطقه تغذیه کنن
گفته شده که توی بعضی موارد اونا حتی اعضای بدن بعضیا رو هم میخوردن
@darktheory
کسایی که از حملۀ اون موجودات جون سالم به در میبردن و در جا نمیمردن، در طول سه روز جونشونو از دست میدادن و خودشونم تبدیل به یکی از همون موجودات میشدن
این موجودات که قدرتهای عجیبی هم داشتن و میتونستن به یه سری از حیوونا مثل خفاش یا گرگ تبدیل بشن به «خون آشام» یا «وَمپایر» معروف شدن
@darktheory
ماجرای این ومپایرا بعد از نوشته شدن یه گزارش توی سال ۱۷۳۲ در مورد اونا توسط یه پزشک و افسر ارتش سلطنتی اتریش به اسم «یوهان فلاکینگر» خیلی بیشتر شناخته شد
گزارش فلاکینگر به زبان خیلی سادهای نوشته شده بود ولی محتویاتش واقعاً عجیب و باورنکردنی بود...
@darktheory
گزارش در مورد فردی به اسم «آرنولد پاوُلی» بود که توی سال ۱۷۲۷ نزدیک مِدویجیا که توی صربستان امروزیه از یه واگن افتاد پایین و مرد
توی گزارش اومده بود که پاولی قبل از مرگش گفته که در طول زندگیش همش داشته از طرف یه ومپایر اذیت میشده و اونقدر این ومپایر اذیتش میکرده که اون رفته سر قبرش و از خاک قبرش خورده و بعدم از خونش مالیده به بدن خودش که بتونه از شر اون در امان بمونه
@darktheory
ولی به نظر میاد این کارش تاثیری نداشته چون پاولی ۱۴ روز بعد از مرگش برمیگرده به روستا و چهار نفر از اهالی اون روستا به علاوه کلی از حیوونا رو به قتل میرسونه
توی اون چند هفتهای که پاولی داشته مردم اون روستا و حیواناشو به قتل میرسونده، مردم دیگه شاکی میشن و بعد از ۴۰ روز تصمیم میگیرن که بالاخره یه کاری بکنن
@darktheory
اونا میرن سر قبر پاولی و جسدشو از خاک میکشن بیرون ولی چیزی که باهاش مواجه میشن خیلی وحشتناک تر از چیزی بود که بهش فکر میکردن...
@darktheory
خونِ تازه از چشما و بینی و دهن و گوشای پاولی زده بود بیرون، صورتش سالم مونده بود و به نظر میرسید که موها و ناخوناش هم بلند شدن
دیدن این تصویر برای اون روستاییا کافی بود که بفهمن یه خون آشام داره بینشون زندگی میکنه و برای همینم یه نیزه چوبی برمیدارن و فرو میکنن توی قلبش
@darktheory
توی گزارش نوشته شده که همینطور که خون داشته از سینه پاولی میزده بیرون، صدای آه و نالهش هم بلند شده بود و همه میتونستن جیغشو بشنون
روستاییا بالاخره تونسته بودن که از شر این ومپایر خلاص بشن، بعد از اونم رفتن سراغ چهار نفر دیگه ای که پاولی کشته بود و وقتی از قبر درشون آوردن دیدن که جسد اونا هم دقیقاً توی همون شرایطه
روستاییا نیزههای چوبیشونو توی قلب های اونا هم فرو کردن و صدای آه و ناله تو کل قبرستون پیچیده بود
@darktheory