ماجرای این ومپایرا بعد از نوشته شدن یه گزارش توی سال ۱۷۳۲ در مورد اونا توسط یه پزشک و افسر ارتش سلطنتی اتریش به اسم «یوهان فلاکینگر» خیلی بیشتر شناخته شد
گزارش فلاکینگر به زبان خیلی سادهای نوشته شده بود ولی محتویاتش واقعاً عجیب و باورنکردنی بود...
@darktheory
گزارش در مورد فردی به اسم «آرنولد پاوُلی» بود که توی سال ۱۷۲۷ نزدیک مِدویجیا که توی صربستان امروزیه از یه واگن افتاد پایین و مرد
توی گزارش اومده بود که پاولی قبل از مرگش گفته که در طول زندگیش همش داشته از طرف یه ومپایر اذیت میشده و اونقدر این ومپایر اذیتش میکرده که اون رفته سر قبرش و از خاک قبرش خورده و بعدم از خونش مالیده به بدن خودش که بتونه از شر اون در امان بمونه
@darktheory
ولی به نظر میاد این کارش تاثیری نداشته چون پاولی ۱۴ روز بعد از مرگش برمیگرده به روستا و چهار نفر از اهالی اون روستا به علاوه کلی از حیوونا رو به قتل میرسونه
توی اون چند هفتهای که پاولی داشته مردم اون روستا و حیواناشو به قتل میرسونده، مردم دیگه شاکی میشن و بعد از ۴۰ روز تصمیم میگیرن که بالاخره یه کاری بکنن
@darktheory
اونا میرن سر قبر پاولی و جسدشو از خاک میکشن بیرون ولی چیزی که باهاش مواجه میشن خیلی وحشتناک تر از چیزی بود که بهش فکر میکردن...
@darktheory
خونِ تازه از چشما و بینی و دهن و گوشای پاولی زده بود بیرون، صورتش سالم مونده بود و به نظر میرسید که موها و ناخوناش هم بلند شدن
دیدن این تصویر برای اون روستاییا کافی بود که بفهمن یه خون آشام داره بینشون زندگی میکنه و برای همینم یه نیزه چوبی برمیدارن و فرو میکنن توی قلبش
@darktheory
توی گزارش نوشته شده که همینطور که خون داشته از سینه پاولی میزده بیرون، صدای آه و نالهش هم بلند شده بود و همه میتونستن جیغشو بشنون
روستاییا بالاخره تونسته بودن که از شر این ومپایر خلاص بشن، بعد از اونم رفتن سراغ چهار نفر دیگه ای که پاولی کشته بود و وقتی از قبر درشون آوردن دیدن که جسد اونا هم دقیقاً توی همون شرایطه
روستاییا نیزههای چوبیشونو توی قلب های اونا هم فرو کردن و صدای آه و ناله تو کل قبرستون پیچیده بود
@darktheory
ولی ظاهراً این کارشونم باعث نشد که جلوی تبدیل مردم به یه خون اشام گرفته بشه...
خیلی از روستاییا از گوشت حیوونایی که پاولی بهشون حمله کرده بود خورده بودن و اون ۴ نفر دیگهای هم که مرده بودن معلوم نبود تا الان به چند نفر حمله کردن
@darktheory
خبر سرایت این بیماری وحشتناک به گوش ارتش سلطنتی اتریش هم رسید
ارتش ، یه دکتر به اسم «گلَسِر» رو میفرسته به منطقه تا مطمئن بشن که بیماری که داره ازش صحبت میشه یه بیماری همه گیر و وحشتناک نیست
دکتر گلسر توی دسامبر ۱۷۳۱ وقتی به این منطقه رسید ۱۳ نفر توی این روستا در اثر تبدیل شدن به یه خون آشام مرده بودن
@darktheory
گلسر توی گزارشش نوشت که هیچ مدرکی مبنی بر اینکه این آدما در اثر یه اپیدمی یا یه بیماری مثل تب مرده باشن وجود نداره، ولی این مسئله ماجرا رو فقط بدتر کرد...
روستاییا خیلی ترسیده بودن و داشتن حکومت رو تهدید میکردن که اگه هر چه سریعتر جلوی این قضیه رو نگیرن روستا رو ترک میکنن
@darktheory
به خاطر همینم دکتر برای اینکه مردم اونجا رو آروم کنه، دهها جسد از خاک کشید بیرون تا بررسیشون کنه
تعدادی از اونا تجزیه شده بودن و کامل از بین رفته بودن ولی یه تعداد دیگشون هنوز سالم بودن و از حفرههای صورتشون مثل گوش و دماغ و چشم و دهن داشت خونِ تازه میومد بیرون
@darktheory
حکومت اتریش یه جراح ارتشی به اسم «فلاکینگر» با تیمش رو به این منطقه اعزام کرد تا قضیه رو بیشتر بررسی کنن تا شاید بتونن چیزی از توش در بیارن ولی زمانی که فلاکینگر و تیمش به این منطقه رسیدن به نظر میرسید که ومپایرا سرشون از قبلم بیشتر شلوغ شده چون ۱۷ نفر پیر و جوون دیگه توی این چند روز جونشونو از دست داده بودن و همه اینا کسایی بودن که از قبل هم بیماری نداشتن
@darktheory
فلاکینگر هم اون جسدها رو بررسی کرد و گزارش گلستر رو تایید کرد
به نظر میرسید جسد این آدمای مرده هنوز زنده بودن...
@darktheory