این قضیه برای چند هفته پیشه...
برای نماز صبح بیدار شدم و رفتم نمازمو خوندم قبل از اینک بخابم درو قفل کردم و رفتم سمت رخت خوابم دراز کشیدم خوابم نمیومد بعد یهو صدای دستگیره در رو شنیدم یکی خواست درو باز کنه..
این جاش عجیبه ک جلو در کسی نبود😶
#ارسالی
@darktheory
ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮید
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺳﻪ ﻭ ﻫﻢ ﺁﻏﻮشی
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺫﻫﻦ ﺭﻭﯼ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﯾﺪ
ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﻟﺬﺕ ﺩﺍﺭد
ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﻓﻬﻤﻴﺪ
ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭک ﻛﺮﺩ
ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺯﻥ "ﺑﻮﺩﻥ" ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ
ﻣﺮﺩ ﻫﻢ "اﻃﻤﻴﻨﺎﻥ" ﻣﻴﺨﻮﺍﻫد
ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺻﺪقه ی ﺭﻭﯼ ﺑﯽ ﺁﺭﺍﻳﺶ ﺯﻥ ﺭﻓﺖ
ﺑﺎﻳﺪ ﻓﺪﺍﯼ خستگی های ﻣﺮﺩ ﻫﻢ شد
ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ بی ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﻫﺎﯼ ﺯﻥ ﺭﺍ ﻃﺎﻗﺖ ﺁﻭﺭد
کلافگی ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ فهمید
ﺧﻼﺻﻪ مرد و زن ندارد
ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ی ما ﺷﺪﻥ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪﯼ
ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺑﺎﺵ ﺑﺮﺍیش
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺣﺲ ﻛﻨﺪ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻮ ﺩﺭکش نمیکند
شبتون زیبا عزیزان💜🌸
@DARKTHEORY
اونم اینکه کسایی که لطف میکنین خاطرات و داستانهایی که براتون اتفاق افتاده رو برای ما ارسال میکنین یه لطف دیگه هم بکنین
قبل از اینکه داستانتون رو برای ما تعریف کنین توی یه پیام جداگونه بنویسید که : (( این پیام رو برای کانال دارک تئوری میفرستم ))
که من همون موقع بتونم داخل کانال منتشر کنم و نخوام منتظر بمونم که شما بگین آیا راضی هستین پیامتون داخل کانال قرار بگیره یا نه
26.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😂اونایی که میگفتند توهم زدید کجان🤔
التماس تفکر
#مایکل_جکسون
@darktheory
سلام.میخوامداستان ترسناکمو برای دارک تئوری بگم...
من الان ۲۰سالمه و تا الان به هرکس این داستان و گفتم فکردکرده دروغ میگم یا از خودم درآوردم ولی همین الان هم که میخوام بنویسم مو به تنم سیخ میشه...
منو خالم که الان (۴۰سالشه)یشب پیشه هم خوابیده بودیم بخاطره اینکه مامان بزرگ و بابا بزرگم رفته بودن شهره دیگه (ما یزد زندگی میکنیم)و خونه پدر بزرگم اینا خیلی قدیمیه یعنی ماله دقیقا ساله ۱۳۸۲/۱۳۸۱هست و تا الان فقط پنجره و در هاش عوض شده و خونه طراحیش اینجوریه که یه حیاطه بزرگ داره و اتاق اتاقه
خب میرم سره اصل مطلب
منو خالم پیش هم بودیم و داشتیم فیلم خواب گاهه دخترانو میدیدیم
یه همسایه داشتن مامان بزرگم اینا که اهالیه اون کوچه میگفتن هرکس رفته تو خونش دیوونه شده و عقلی براش نمونده
جو خونش حتا از بیرونم ترسناک بود!!به طوره عجیبی وقتی همه جا آفتاب بود خونه ی اون سایه بود و آفتابی نداشت!!
اونشب ساعته ۳نصفه شب من دستشوییم گرفت و دستشویی تو حیاط بود و تصمیم گرفتم تنها برم
و اون دستشویی خونه هم چسبیده بود به حیاطه اون همسایه ای که میگفتن خونش یجورایی تسخیر شده)
وقتی رفتم از توی حیاط صدای پچ پچ میومد انگار دونفر باهم داشتن حرف میزدن و من نمیفهمیدم چی میگفتن !صداهای ترسناکیم داشتن
من خالمو صدا کردم که ببینم اونم میشنوه یا نه!که اونم گفت میشنوه ولی نمیفهمه تقریبا ساعت ۴:۳۰منو خالم رفتیم دستامونو بشوریم که از توی زیرزمین صدا اومد!من چراغ قوه برداشتم که برم ببینم کیه ولی به طوره عجیبی یکی بغله کمده توی زیرزمین وایساده بود و من قشنگ دیدمش!!!
و نزدیکه اذانه صبح اونجا صدای آهنگ میومد و جیغ و دست ولی وقتی اذان دادن قطع شد!بعدشم همه همسایه ها این صدا و شنیده بودن و زنگ زده بودن پلیس و گزارش داده بودن و معلوم شد که اون مرد ادعا میکرده تو خونش با چیزهای غیر انسانی زندگی میکرده و اونا خانوادش بودن
#ارسالی
@darktheory