چند نمونه از محبت ها و نظرات عزیزان همسفر در مورد کاروان راهیان نور مجازی
شما هم اگر دوست داشتید،پیشنهاد بدید،انتقاد کنید، نظر بدید، دلنوشته و متن بفرستید، خاطره خودتون رو از راهیان نور بنویسید یا عنایت شهیدی به خودتون یا اطرافیان رو ارسال کنید، فایل صوتی و تصویری (البته جدید) بفرستید و....
اینم آیدی ادمین کانال:
https://eitaa.com/admin4575
منتظرتونیم
#فُلک_حَصین
@darmasirroshd
هدایت شده از در مسیر رشد
حاج احمد قبل از عملیات.mp3
3.01M
#الی_بیت_المقدس
🎤سخنرانی حاج احمد متوسلیان قبل از شروع عملیات الی بیت المقدس
➕شعر ممدنبودی ببینی
#حاج_احمد_متوسلیان
#ما_قوی_هستیم
#راهیان_نور_مجازی
@darmasirroshd
هدایت شده از در مسیر رشد
🔰خاطره شهید همت از عملیات #الی_بیت_المقدس
✅ در آن وضعیت بحرانی، بعد از آن همه درگیری، دیگر مغزها خسته شده بود! یعنی برای مرحلهی سوم عملیات الی بیت المقدس هیچکدام از فرماندهان نمیدانستند چه تصمیمی بگیرند. با آن شرایطی که پیش آمده بود، تردید داشتند که آیا داخل خونین شهر بشوند یا نشوند؟ از طرف دیگر، چون تلفات داده بودیم، کیفیت نیروهایمان به شدت افت کرده و همین امر باعث شده بود که همهی ما دودل شویم که آیا به داخل خونینشهر برویم یا نرویم؟
تا اینکه قرار شد برادران عزیزمان، محسن رضایی و صیاد شیرازی به محضر حضرت امام شرفیاب بشوند. به ایشان عرض کردند که ورود به خرمشهر دارای چنین سختیها است. ما هرچه پیشبینی میکنیم میبینیم نیروی ما برای اجرای مرحلهی نهایی عملیات کافی نیست. استحکامات دشمن فوقالعاده زیاد است و ما نمیتوانیم به او حمله کنیم، ولی باز در عین حال قادر به تصمیمگیری نهایی هم نیستیم. شما نظر بدهید که ما چه باید بکنیم؟ امام در جواب آنها فرمودند:
«تا توکلتان چقدر باشد.»
✳️ در این لحظه برادران ما رضایی و. صیاد شیرازی دیگر ننشستند و سریع حرکت کردند به سمت جنوب؛ کل فرماندهان لشگرها و تیپها را احضار کردند و به آنها گفتند ما مسائل و مشکلاتمان را با امام مطرح کردیم و ایشان در جواب ما فرمودند: «تا توکلتان چقدر باشد.» این موضوع در روحیهی برادران خیلی تأثیر گذاشت و باعث شد تا آنها با توکل به خدا، خودشان را برای اجرای مرحلهی سوم عملیات آماده کنند.
📚 منبع: کتاب همپای صاعقه، ص 678
#ما_قوی_هستیم
#راهیان_نور_مجازی
@darmasirroshd
هدایت شده از در مسیر رشد
#الی_بیت_المقدس
💢درعملیات بیتالمقدس، دو « احمد» داشتیم که فرمانده بودند و صدای آنها از شبکههای بیسیم مرتب شنیده میشد.«احمد متوسلیان» فرمانده لشگر محمد رسولالله و«احمد کاظمی» فرمانده لشکر نجف اشرف. در تماسهای بسیار مهم، مخصوصا در لحظات شکستن خطوط دشمن، فرماندههان و رزمندگان از لهجههای آنها متوجه می شدند که این «احمد» کدام «احمد» است. اما جالبتر زمانی بود که دو «احمد» با هم کار داشتند. در مرحلهی دوم عملیات که بچههای لشگرمحمد رسول الله در دژ شمالی خرمشهر با لشگر۱۰ زرهی عراق درگیری سختی داشتند وکارشان به اسیر دادن واسیر گرفتن هم کشیده شده و احمد متوسلیان با بدنی مجروح عملیات را هدایت میکرد، احمد کاظمی با احمد متوسلیان اینگونه تماس میگرفت: احمَد احمَد ،احمَد احمِد، احمَد احمِد.😆😂
😄او سه احمد اول را که یعنی متوسلیان، با لهجهی تهرانی میگفت اما اسم خودش را با لهجهی نجف آبادی، مخصوصا مقداری هم غلیظتر بیان میکرد، به این ترتیب احمد خوب و دوست داشتنی پایهی خنده را برای فرماندهان زیادی که صدای او را از بیسیم میشنیدند فراهم میکرد. یادشان بخیر:
🌹احمَد احمَد، احمَد احمِد، احمَد احمِد🌹
#خرمشهر
#ما_قوی_هستیم
#راهیان_نور_مجازی
@darmasirroshd
هدایت شده از در مسیر رشد
#الی_بیت_المقدس
🔶چند ثانیهای از شهادت شهبازی نمیگذشت که حاج همت کنار پیکر او آمد. ترکش تمام صورت شهبازی را مجروح کرده بود. موهای خاکی اش میان لایهای از خون قرار داشت. حاجی به یاد ساعتی پیش افتاد که حاج محمود در سنگر تاکتیکی بود و آخرین نماز شبش را میخواند. چفیه خون آلودهاش را از دور گردن او باز کرد و بر صورت مهربانش انداخت، و اندوهگین به طرف دیگر دژ رفت، نگاه حاجی که به همدانی افتاد، غم بر اعماق جانش پنجه انداخت. همه نیروها علاقه او را به شهبازی میدانستند برای همین قبل از اینکه او سخنی بگوید، گفت: «به نیروها بگو تا آفتاب نزده نمازشان را پشت دژ بخوانند. پس از نماز همه نیروها جلو میروند.»
همدانی پرسید: «محمود کجاست؟»
حاجی به طرف خرمشهر نگاه کرد و گفت:« الحمدالله محاصره خرمشهر کامل شده و بچهها به نهر عرایض رسیدهاند» دوباره پرسید: «حاجی، محمود کجاست؟»
اشک در چشمان حاجی غلطید.و صورتش را در میان دستانش پنهان کرد.
همدانی خودش را به بالای دژ رسانید. زانوانش سست شد، باور نداشت که سردار دلها با پیکری آغشته به خون بر روی زمین افتاده است. شهادت شهبازی قلب متوسلیان، همت و تمام رزمندههای لشگر ۲۷ محمد رسول الله را پر از اندوه کرد
#خرمشهر
#شهید_محمود_شهبازی
#ما_قوی_هستیم
#راهیان_نور_مجازی
@darmasirroshd
هدایت شده از در مسیر رشد
#الی_بیت_المقدس
😥خرمشهر با ایـن دلاوریها آزاد شـد ! 😓
💢این پل تنها پلی بـود که دشمـن
از روی اون خرمشهـر رو پشتیبـانی میکـرد
و برای او خیـلی حیاتـی بـود.
دو تا از بچـهها رو فرستـادم برای موادگـذاری و انفجار پـل.
بچههایـی که برای زدن پـل رفته بودنـد
تماس گرفتنـد که دشمن نمیگذاره ما به پل برسیـم
و با آتشباری سنگیــن از پل محافظت میکنـه.
به بچـهها گفتـم هر طور که شـده باید پل منفجـر بشه.
مُدام حاجاحمدمتوسلیـان تماس میگرفت
و میگفت پـل چی شـد؟
هوا هنوز روشن نشده بـود
که خبر رسیـد پـل رو بچـهها زدنـد.
اول خیلی خوشحال شـدم
اما نگران حال بچههایـی بـودم که رفته بودنـد.
گفتند رضا اردستانـی و حسیـن زارع
با دلاوری و شجاعت مواد منفجـره رو روی پل بردنـد
و جاسازی کردنـد.
مشغول آتشگذاری بودنـد
که دشمن اونها رو با آرپیجی میزنـه
و رضا و حسیـن و موادها و پل یـکجـا منفجـر میشه.
پـُل که تخریـب شد حاج احمدمتوسلیان هم رسیـد
و خرمشهر آزاد شـد !
خرمشهر آزاد شـد و آبهای ارونـد
پـارههای تن رضـا و حسیـن رو با خودش بـرد.
واقعا اگر رضـا و حسین خطر نمیکردنـد
و پـل منفجـر نمیشد و با روشنـی
هوای روز سـوم خـرداد تانکهای دشمـن
از پـل عبـور میکردنـد چی میشد؟
سلام بر رضـا و حسیـن
که اراده خـدا را محقق کردنـد
و خرمشهـر را خـدا آزاد کــرد.
#خرمشهر
#ما_قوی_هستیم
#راهیان_نور_مجازی
@darmasirroshd
هدایت شده از در مسیر رشد
سوختن-ترابیان.mp3
1.46M
#الی_بیت_المقدس
🔥 وقتی فرمانده زمین گیر می شود
🎤حجت الاسلام محمد ترابیان
🔔از قبل بابت انتشار این روایت سنگین عذرخواهی می کنیم.
#ترابیان
#ما_قوی_هستیم
#راهیان_نور_مجازی
@darmasirroshd
هدایت شده از در مسیر رشد
🔰ساعت 6/5 یا 7 صبح بود که به ما خبر چدادند رسیدیم به اروند. دشمن آن قدر غافلگیر شده بود که بالگردش صبح زود می خواست بیاید به خرمشهر، نمی دانست که نیروهای ما آن جا هستند با خیال راحت با سقف پرواز 30 متری داشت می آمد که یک بسیجی آر- پی- جی اش را می گیرد به سویش و آن را می زند.
ساعت حدود 7 بود که یک دفعه دیدم شهید خرازی که محل استقرارش درست چسبیده بود به خاکریز خرمشهر، با یک هیجانی گفت که اگر من 700، 800 نفر جور بکنم اجازه می دهید بزنم به خرمشهر؟ پیشنهاد کردم صبر کنید تا بررسی کنیم. کارشناسی کردیم، دور هم نشستیم و بحث کردیم. هیچ کس نظر مثبت نداشت، چون از لحاظ تخصصی جواب نمی داد. منطقی نبود که این 700 نفر را همراه با خط مان از دست بدهیم. آمدیم به او بگوییم ستاد قرارگاه کربلا مخالفت کرده، نمی دانید با چه برخوردی به ما انگیزه داد؛ طوری صحبت می کرد انگار که او فرمانده است. دیدیم اصلاً نمی توانیم قانعش کنیم. من و سردار رضایی متقاعد شدیم که همین طوری رهایشان کنیم تا ساعت 7/5 بشود، دیدیم باز دادش درآمد. آنها رفتند و بعد با ما تماس گرفتند. گفتیم چه خبر است؟ گفتند: هر چه نگاه می کنیم عراقی ها دستها را بالا برده اند! تازه فهمیدیم منظورش چه بود.منظورش این بود که ما 700 نفر با این جمعیت انبوه چه کار کنیم.گفت اگر می شود یک بالگرد بفرستید تا ببینیم عمق اینها کجاست. یک بالگرد فرستادیم. ای کاش صدای آن خلبان ضبط می شد.او از آن بالا فریاد می زد که تا عمق پل خرمشهر تاچشم کارمی کند عراقی ها در خیابانها و کوچه ها همه دستهایشان بالاست!
منبع: مشرق نیوز
#خرمشهر
#راهیان_نور_مجازی
@darmasirroshd